«بسمه تعالی»
«اسعد الله ایامکم»
با سلام خدمت تمامی شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) در سرتاسر جهان. ولادت با سعادت مولایمان را خدمت آقا و سرورمان حضرت بقیة الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و همچنین شیعیان گرامی و عزیز تبریک عرض می نماییم.

مذهبی
«بسمه تعالی»
«اسعد الله ایامکم»
با سلام خدمت تمامی شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) در سرتاسر جهان. ولادت با سعادت مولایمان را خدمت آقا و سرورمان حضرت بقیة الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و همچنین شیعیان گرامی و عزیز تبریک عرض می نماییم.

«بسم الله الرحمن الرحیم»
ضمن عرض سلام خدمت یکایک شما عزیزان، پیشاپیش ولادت با سعادت امام جواد (علیه السلام) را به تمامی شیعیان متقی جهان تبریک عرض می نماییم.

«ناسپاسى»
او می گفت:
شخصى مدّتها با من رفيق بود، او بسيار متعهّد و متوجّه و اهل عبادت و پاك بود، به عقيده من تمام وسائل رفع حجب ظلمانى و نورانى براى او فراهم بود، ولى در عين حال حجابهايش برطرف نمی شد و هيچ چيز برايش كشف نمی گرديد، قلبش به چشمه حكمت مبدّل نشده بود، من و خودش به فكر چاره جوئى افتاديم، حدود چند روز من و او (بخصوص من) دقيقا اين جهت را ريشه يابى كرديم.
بالأخره به اين نتيجه رسيديم كه او يكى از صفات حسنه انسانى را ندارد و بلكه در مقابل، داراى صفتى از صفات رذيله حيوانى است.
حالا قطعا تو دوست دارى اطّلاع پيدا كنى كه آن حجاب يا آن صفت رذيله چه بود كه مرد به آن خوبى را از كمالات و كشف حجب روحى بازداشته بود.
بله من هم آن را براى تو می گويم، ولى قبل از آن بايد به يك موضوع مهم معنوى اشاره كنم و تو آن را بايد خوب ياد بگيرى.
و آن اين است كه سه نوع صفات روحى در انسان تصوّر می شود:
اوّل: «صفات حسنه انسانى» كه هر چه آنها كاملتر و بيشتر در انسان وجود داشته باشد، انسانيّت انسان كاملتر است.
دوّم: «صفات رذيله حيوانى و شيطانى» كه نبايد سر سوزنى در انسان وجود داشته باشد و الاّ همانها حجاب او خواهند بود. مانند: حبّ دنيا، بخل، خيانت، كذب، حسد و غيره.
سوّم: «صفات حيوانى» كه مانعى ندارد در انسان وجود داشته باشد، الاّ آنكه بايد حتما تحت كنترل عقل باشد، مثل غريزه جنسى كه براى بقاء نسل و مثل شهوت خوردن و آشاميدن كه براى بقاء بدن و حيات جسمی وجودش لازم است.
حالا كه اين مطلب را براى تو گفتم، بايد بدانى كه اگر يك صفت حيوانى و شيطانى در تو وجود داشته باشد، همان حجاب تو خواهد بود، در اين صورت نمی توانى به حقايق و معنويّات و كمالات روحى برسى.
حتّى اگر يكى از اين صفات ولو كوچكترينش در تو باشد، تو در حجابى.
دوست فوق الذّكر ما هم همه صفات حيوانى و شيطانى را از نفس خود تزكيه كرده بود و فقط يك صفت در او وجود داشت كه حجاب او شده بود و آن صفت «ناسپاسى» بود.
از مردم در مقابل خدماتى كه براى او كرده بودند تشكّر نمی كرد، او خودش را هميشه از مردم طلبكار تصوّر می كرد، او نمی فهميد كسى كه از مخلوق تشكّر نكند شكر خالق را هم نخواهد كرد.(1) زيرا چيزى كه در اينجا عمده است، صفت ناسپاسى و كفران است، نه عمل به آن. و لذا كسى كه داراى اين صفت باشد، (يعنى ناسپاس باشد) نعمتهاى خدا را هم ناسپاسى می كند.
من يك روز براى آزمايش كه ببينم آيا اين صفت در او تا چه حدّى وجود دارد، مقدارى درباره نعمتهاى الهى با او حرف زدم. او به من گفت: بر خدائى كه ما را خلق كرده، لازم است كه اين نعمتها را به ما بدهد. كم كم ديدم می خواهد خدا را هم بدهكار كند. اينجا بود كه ديگر هيچ ترديدى برايم باقى نمانده بود كه شخص ناسپاس خداى تعالى را هم شكر نمی كند و بلكه او را بدهكار هم می داند، من ديگر می دانستم كه حجاب دوست فوق الذّكر ما همين صفت ناسپاسى است.
من براى او عينا آينه اى بودم كه لكّه سياه ناسپاسى را در صورت او به او نشان می دادم. او هم بر خلاف مردم معمولى كه وقتى عيبى را به آنها تذكّر می دهند ناراحت می شوند، ناراحت نشد. بلكه تشكّر كرد و از من خواست تا راه علاج اين مرض روحى را به او نشان دهم.
من هم اين كار را كردم، يعنى به او گفتم كه چگونه بايد رفع اين گونه امراض روحى را بكند. حالا اگر مايل باشى براى تو هم آن نسخه را دستور می دهم تا اگر يك روز به اين مرض مبتلا شدى، خيالت راحت باشد.
من از اين پيشنهاد خيلى خوشحال شدم و به او گفتم: تشكّر می كنم.
لذا او گفت: شخصى كه ناسپاسى می كند و شكر خدا را نمی نمايد. اگر به دستور زير عمل كند، اين صفت از او برطرف می گردد.
او بايد هميشه در نعمتهاى مادّى و ظاهرى به كسى كه داراى آن نعمتها نيست، نگاه كند و به مافوقش نگاه نكند. مثلاً اگر ثروتى دارد و به كسى محتاج نيست، به آنهائى كه احتياجمند و فقيرند نظر كند و به نعمت ثروتى كه خدا به او داده است شكر نمايد و يا اگر خداى تعالى به او نعمت صحّت مزاج را عنايت فرموده، به مريضهائى كه در بيمارستانها بسترى هستند و شبها از شدّت درد به خواب نمی روند، فكر كند و خدا را شكر نمايد و بالأخره به هر نعمتى كه دست يافته، اگر توجّه به آن كسى كه آن نعمت را ندارد بكند. موجب شكر او بر آن نعمت می گردد.
و البتّه لازم است كه اين موضوع را جدّى بگيرد، يعنى اگر واقعاً مبتلا به مرض ناسپاسى است، همان طورى كه براى كسالت زخم معده اش چند روز از تمام كارها دست می كشد و در ميان مريضخانه ها پى اين دكتر و آن پزشك می دود و هر دواى تلخ و شورى را كه به او می دهند می خورد، همچنين بايد براى رفع اين كسالت روحى هم چند روزى به عيادت بيماران برود و بر سلامتى خود شكر كند و در دل به آن مريضها خطاب كند و بگويد: «الحمدلله الذى عافانى مما ابتلاك به ولو شاء فعل» يعنى حمد و سپاس خدائى را كه مرا از مرضى كه تو را به آن مبتلا كرده عافيت داده و اگر بخواهد می تواند مرا هم مبتلا كند و يا پى كسانى كه فاقد نعمتهائى كه او دارد می باشند، برود و با چشم خود آنها را ببيند و روحيّه شكر را در خود ايجاد كند و بالأخره در اين ارتباط چند روزى وقت خود را صرف كند تا به وسيله اين نسخه به سپاسگوئى پروردگار عادت نمايد.
من خودم به خاطر آنكه مبادا ناسپاس باشم، هر شب قبل از خواب سر به سجده می گذارم و درباره نعمتهاى ظاهرى و باطنى الهى فكر می كنم و در مقابل هر نعمتى كه به يادم می آيد، يك مرتبه كلمه «الحمدلله ربّ العالمين» را می گويم و گاهى آن قدر نعمتهاى پروردگار زياد است كه مدّتها اين سجده طول می كشد و در پايان كه خود را عاجز از شكر نعمت الهى مشاهده می كنم، به ياد اين آيه شريفه می افتم و شايد هم خداى تعالى از وراء حجاب و از راه الهام با من حرف می زند و می فرمايد: «وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتُحْصُوها».(2)
«از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش به در آيد»
و گاهى كه در لابلاى آن همه نعمت می بينم فاقد يك نعمتم، آن را هم از خدا می خواهم و چون او خودش فرموده: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزيدَنَّكُمْ»(3) اگر شكر مرا بكنيد، من نعمتم را براى شما افزون می كنم، فوراً آن نعمت را كه از او طلب نموده ام به من می دهد.
تو هم اين دستور را هميشه عملى كن و بخصوص اگر بعد از اين سجده «مناجات شاكرين» را بخوانى و با زبان معصوم، خدا را شكر كنى و حقّ ادب در كلام را هم كاملاً رعايت نمائى، بهتر است.(4)
بالأخره اين دستور را به دوستم گفتم، او هم عمل كرد و مرض ناسپاسى كه يكى از صفات حيوانى بود، از او رفع شد و از آن پس در مقابل محبّتهاى ديگران هم سپاسگزار بود و بحمدالله از آن پس حجابها از او برطرف گرديد.
او می گفت:
شبى در حال مكاشفه، مرد ناسپاسى را می ديدم كه به صورت حيوانى پستتر از سگ در مقابل من قرار گرفته، من به او می گويم: اين حالت از ناسپاسى تو است كه در تو جلوه كرده است، لااقل می خواست از سگ صفت وفاء و تشكّر از منعم را ياد بگيرى و خود را به اين روز سياه نياندازى و او دائماً سر تكان می داد و مرا تصديق می نمود.
(2) ـ سوره ابراهيم، آيه 34.
(3) ـ سوره ابراهيم، آيه 7.
(4) ـ چون اين مناجات در «مفاتيح» در دسترس همگان می باشد، از درج متن عربى و ترجمه آن خوددارى می شود.
کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.
تهیه و تنظیم: www.khodadost.blogfa.com
منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد / نوشته: حضرت آیت الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی) / جلد اول / صفحه 94 .
إن شاء الله ادامه دارد ...