خدادوست | تاريكيهاى روح و صفات رذيله‏ ى آن

خدادوست

مذهبی

                         
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لوليك الفرج
باسلام ورود شما به پایگاه مذهبی خدادوست را خوش آمد میگوییم و امیدواریم ازمطالب این وبلاگ مذهبی بهره معنوی کافی را ببرید. لازم به ذکر است که این پایگاه به هیچ وجه جزء آن دسته از وبلاگها نیست که فقط مناسبت ها را تبریک و یا تسلیت میگویند و هیچ مطلب مفیدی درآنها پیدا نمیشود، بلکه این پایگاه علاوه بر تبریک و تسلیت مناسبتها، مطالب مفید و ارزنده ای را در اختیار بازدید کنندگان قرار میدهد که بسیار در فضای مجازی کمیاب اند و برای استخراج آنها از آیات و روایات زحمات زیادی توسط علماء کشیده شده است. (توجه: کپی برداری از مطالب این پایگاه در صورت عدم تغییر در محتوای آن مطالب جایز است و از طرف ما الزامی به ذکر منبع (لینک) برای انتشار مطالب و تصاویر پایگاه وجود ندارد).

(توجّه: تبادل لینک در این پایگاه با تمامی وبلاگها و سایتهای پیرو قوانین جمهوری اسلامی باشند انجام میشود. در صورت تمایل به تبادل لینک ابتدا مارا بانام "خدادوست" یا "پایگاه خدادوست" لینک کنید، سپس از طریق نظرات یا از طریق ایمیل به ما اطّلاع دهید تا شما را لینک کنیم.)
باتشّکر از شما عزیزان.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
حضرت فاطمه زهراء صلوات الله علیها
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه
حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه
امام سجاد صلوات الله علیه
امام باقر صلوات الله علیه
امام صادق صلوات الله علیه
امام کاظم صلوات الله علیه
حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه
امام جواد صلوات الله علیه
امام هادی صلوات الله علیه
امام حسن عسکری صلوات الله علیه
حضرت بقیة الله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء
حضرت زینب سلام الله علیها
حضرت رقیه سلام الله علیها
حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت معصومه سلام الله علیها
حضرت اباالفضل علیه السلام
عید غدیر
عید جمعه(روز جمعه)
عید قربان
عید فطر
اعیاد
شهادتها
قالبهای مذهبی بلاگفا
سَداَن سبیل الله به چه معناست؟
تصاویری زیبابمناسبت فرارسیدن عیدغدیر
آیا ما برای ظهور آماده هستیم؟
وقوع یک جریان درتثبیت امامت و ولایت حضرت علی(ع)
چه دلیلی وجود دارد که نمازمان را اول وقت بخوانیم؟
مدایح علی بن ابیطالب(ع)از زبان رسول اکرم(ص)
قضای الهی بخاطر کنار گذاشتن علی بن ابیطالب ع
چندتصویرازمسجدجمکران
حوادث اتّفاق افتاده ازروزدوّم محرم تاروزعاشورا
یک شعربسیارزیبابرای حضرت زهرا(س)
ملاقات حاج محمدعلی با امام زمان(عج)
تصاویری زیبابمناسبت فرارسیدن ماه محرم
ملاقات علامه حلی با امام زمان(عج)
پخش زنده حرم هادروبلاگ خدادوست
رازسعادت مندی وموفّقیّت انسان چیست؟
آیاملاقات با امام زمان(ع)درزمان غیبت امکان دارد؟
مطالبی درباره ی حضرت محمّد(ص)وامام جعفرصادق(ع)
بهترین سرمایه آخرت
قالب آیة الله سیدحسن ابطحی برای وبلاگ بلاگفا
تصاویر مذهبی
پرسش و پاسخ
پرسش و پاسخ سوالات عمومی
روایاتی که یک مسلمان نیاز به دانستن آنها دارد.
نوروز بی اهمیت و بی ارزش است
وبلاگهای دیگر ما
معنی «سیّدة نساء العالمین»
معرفت
ماه محرم الحرام
تشرفات به محضر حضرت بقیة الله ارواحنافداه
انجام واجبات و ترک محرمات
استقامت و صبر در مقابل گناه
صراط مستقيم چيست؟
آيا آيه‏ اى درشناخت صراط مستقيم در قرآن وجود دارد؟
در محضر استاد
درمان صفات رذیله
مراحل تزکیه نفس
تاريكيهاى روح و صفات رذيله‏ ى آن
آیا کسی که مادرش سیّده است جزء سادات محسوب می شود؟
بررسی زمان آغاز امامت امام زمان (ارواحنافداه)
بررسی مفهوم رفع القلم (روایت احمد بن اسحاق)
عید نهم ربیع الاول
تابش انوار رسالت
17 ربیع الاول
بحث های علمی
بررسی مفاهیم روایت نهم ربیع الاول
زندگینامه حضرت ابولؤلؤ (رحمه الله)
متن کامل روایت احمد بن اسحاق (نهم ربیع)

بسم الله الرحمن الرحیم

تاريكيهاى روح و صفات رذيله آن (قسمت سوم)

او مى‏ گفت:

در اينجا آن جلسه بهم خورد و آن چهار چيزى را كه آن شخص از هم جدا كرده بود،(1) باز به هم متّصل شد. ولى من خدا را شكر كردم كه لطف الهى شامل حال من گرديده بود و روح و نفس و حقائقى را در اين باره شناخته و وجدان كرده بودم و حالت يقظه و بيدارى از خواب غفلت به من دست داده بود.

و من بعدها كه به آيات قرآن و روايات مراجعه كردم، به وضوح ديدم كه حقيقت غير از اين نبود.(2)

لذا بعد از آن روز تمام توجّهم را به آن دود سياهى كه وارد روحم شده بود داده بودم و مى ‏خواستم به هر وسيله‏ اى كه شده، كم‏ كم او را از وجودم بيرونش كنم تا بتوانم سير الى الله را ادامه دهم و به وصل كامل برسم، ولى در اين بين متحيّر بودم كه از كجا شروع كنم و چگونه اين صفات رذيله را كه قلب و روحم را سياه كرده از خود بيرون نمايم، تا آنكه يك شب قرآن مى‏ خواندم و از كلام الهى استمداد مى‏ كردم كه به اين آيات رسيدم:

«يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللهَ اِنَّ اللهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ* وَ لاتَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللهَ فَاَنْسيهُمْ اَنْفُسَهُمْ اُولئِكَ هُمْ الْفاسِقُونَ* لايَسْتَوِى اَصْحابُ النّارِ وَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ* لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْانَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْيَةِ اللهِ وَ تِلْكَ الاَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ* هُوَ اللهُ الَّذى لااِلهَ اِلاّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ* هُوَاللهُ الَّذى لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللهِ عَمّا يُشْرِكُونَ هُوَاللهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ».(3)

اين آيات را چند مرتبه براى آنكه در آنها بهتر تدبّر كنم خواندم و از طرفى چون مى‏ دانستم كه از «ائمّه‏ اطهار» (سلام الله عليهم اجمعين) نقل شده كه هر كس هر آيه و سوره‏ اى از قرآن را براى هر حاجتى كه دارد بخواند، حاجتش برآورده مى‏ شود،(4) من اين آيات را براى همين حاجت خواندم و از خدا خواستم كه مرا از اين تاريكيها و از اين سياهيها كه در روحم وارد شده نجات دهد.

ناگاه باز همان حالت جدا شدن روح از بدن و جدا شدن آن سياهى از روحم به من دست داد، ولى اين دفعه كه پس از ماهها انتظارش را مى‏ كشيدم، آن را به آسانى از دست ندادم و خودم آن سياهى را به آزمايشگاه بردم تا ببينم او چيست؟ و جنس اين رنگ سياه از چيست؟

خوش بختانه در همان آزمايش اوّل تمام وجودش را شناختم و متوجّه شدم كه از چه راهى مى‏ توانم آن را به كلّى از بين ببرم.

وقتى او را آزمايش كردم، ديدم سر تا پايش جهل و نادانى است. بنابراين طبيعى بود كه جهل را مى‏ توان با علم بر طرف كرد.

توضيح آنكه آن سياهى كه در روح من بود در اثر بى‏ توجّهى به مطالبى كه در عالم ارواح از مكتب اهل بيت (عليهم السّلام) ياد گرفته بودم و فراموشم شده بود، بوجود آمده بود. لذا نادانى و فراموشى جاى دانائى و علم را گرفته بود، بر همين اساس، شرارت جاى خير و كفر جاى ايمان را پر كرده بود.

بنابراين اگر من مى‏ توانستم ايمانم را محكم كنم، طبيعى بود كه كفر و كم‏ كم شرارت را از خود بيرون كرده بودم و يك مقدار از آن سياهى را از روحم برطرف نموده بودم.

و لذا باز به فكر چاره‏ جوئى براى رفع اين تاريكى افتادم و مايل بودم هر چه زودتر بتوانم اين سياهى را از وجودم برطرف كنم، امّا نمى‏ دانستم كه اين كار چقدر مشكل است، سالها طول كشيد و رياضتهاى زيادى كشيدم و من به وسائل مختلف متوسّل مى‏ شدم.

مثلاً گاهى دلائل علمى اثبات وجود خدا را مطالعه مى‏ كردم و گاهى به آيات آفاق و انفس(5) دقيق مى‏ شدم و گاهى ساعتها در ريزه‏ كاريهاى جهان آفرينش بخصوص در ارتباط با گياهان و حشرات و شعور حيوانى كه در آنها بود و كيفيّت خلقت آنها فكر مى‏ كردم. اگر چه همه‏ اينها در تقويت ايمانم مؤثر بود، ولى دلم آرام نمى‏ گرفت و پس از آن همه زحمت، تازه ايمان موقّتى پيدا كرده بودم، يعنى اين سياهى از اين به بعد كم و زياد مى‏ شد، گاهى ايمانم قوّت پيدا مى‏ كرد و دلم آرام مى‏ گرفت و گاهى كفر و جهل سر تا پاى وجودم را احاطه مى‏ كرد و تمام وجودم شرارت و بدى مى‏ شد، بالأخره ايمان مستقرّى نداشتم و اين خود بيشتر از سابق اسباب زحمت شده بود، زيرا وقتى ايمانم از بين مى‏ رفت نبودنش را بيشتر احساس مى‏ كردم و بيشتر مرا در طوفان و ناراحتى قرار مى‏ داد، امّا در عين حال خوشحال بودم كه براى ايمانم در دلم لانه‏ اى ساخته‏ ام و ايمان مانند كبوترى كه قدم در لانه‏ تازه مى‏ گذارد و هنوز به آن لانه عادت نكرده و بلكه چون در آن لانه جانوران موذى را مى‏ بيند (كه منظورم همان سياهيها است) از اقامت در آن مى‏ ترسد و فرار مى‏ كند، مى‏ باشد.

پس بايد لانه‏ دل را بررسى كنم و علّت عدم استقرار ايمان را در آن پيدا كنم تا شايد ايمانم در آن مستقر شود.

امّا متأسّفانه وقتى به روحم، به نفسم، به خودم و به اصطلاح به لانه‏ ايمانم مراجعه كردم، ديدم در آن جانوران زيادى بودند كه من آنها را براى تو اسم مى‏ برم و حتما يا همه‏ آنها و يا تعدادى از آنها در تو هست و به همين جهت ايمانت مستقر نيست و بايد آنها را از بين ببرى و هر يك به سهم خود در تشديد آن تاريكى و سياهى در روح، مؤثر است.

آنها عبارت بودند از:

«محبّت به دنيا، رياست‏ طلبى، ظلم به همنوع، نفاق، ناسپاسى، بى‏ مهرى نسبت به همنوع، عجله، كبر و عجب، سستى و نداشتن محبّت، شهرت‏ طلبى، حقد و حسد، بخل، خيانت، بى‏ حيائى، اسراف، حرص، طمع، قساوت، شهوت رانى، نمّامى، پست‏ طبعى، انتقام‏ جوئى، كم‏ صبرى، انكار و لجاجت، دروغ، فقر ذاتى در مقابل مردم و پست‏ طبعى، دشمنى نسبت به مردم، تفاخر و نداشتن تواضع».(6)

البتّه همه‏ اين صفات را من نداشتم، زيرا محيط زندگى و تربيت خانوادگى من خيلى از اين صفات را از من پاك كرده بود و يا بهتر بگويم، نگذاشته بود كه آنها در من بوجود بيايد، ولى من خيلى از اينها را هم داشتم، بخصوص محبّت دنيا و شهرت و رياست‏ طلبى كه تار و پود زندگى مرا به باد مى‏ داد و همين صفات بود كه سياهى غليظى در روح من بوجود آورده بود. ولى به بركت خاندان عصمت (عليهم السّلام) و توسّل به آنها و كمك استادم شروع به پاكسازى روحم از اين آلودگي ها كردم و بحمدالله موفّق هم شدم.(7)

و به يارى خدا تجربيّات خودم را براى تو مى‏ گويم تا تو هم إن شاء الله موفّق شوى.(8)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ــ يعنى بدن و روح و سياهى و روح نباتى.

(2) ــ على (عليه السّلام) مى‏ فرمايد: «عجبت لمن يجهل نفسه كيف يعرف ربّه» يعنى تعجّب مى‏ كنم از كسى كه روح و نفس خود را نشناخته، چگونه ممكن است خدا را بشناسد؟ پس لازم است انسان روح و نفس خود را بشناسد. (غرر الحكم / صفحه‏ 233 / حكمت 4659)

(3) ـ سوره‏ حشر / آيه‏ 19 تا آخر سوره.

(4) ــ عن الحسن بن على (عليهما السّلام): من قرأ القرآن كانت له دعوة مجابة إمّا معجّلة و إمّا مؤجّلة. (بحارالانوار / جلد 89 / صفحه‏ 204 / حديث 31 / و جلد 90 / صفحه‏ 313 / و مستدرك الوسائل / جلد 4 / صفحه‏ 260 / حديث 4642 ـ 8).

(5) ــ منظور از انفس نشانه‏ هائى است كه خداى تعالى در وجود خود انسان براى اثبات وجود خودش قرار داده و منظور از آفاق نشانه‏ هائى كه خداى تعالى در خلقت آسمانها و زمين و نظم عجيب عالم قرار داده است كه در آيه‏ 53 سوره‏ فصّلت اشاره به همين معنى فرموده كه مى‏ گويد: «سَنُريهِمْ اياتِنا فِى الاْفاقِ وَ فى اَنْفُسِهِمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ اَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ اَنَّهُ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ شَهيدٌ».

(6) ـ روايت جنود عقل و جهل مفصّل است. اصول كافى / جلد اوّل / صفحه‏ 14.

(7) ــ خوانندگان عزيز توجّه داشته باشيد كه اين كتاب بر اساس احاديث و روايات و قرآن مجيد نوشته شده و به هيچ وجه مكاتيب فلسفى و سخنان دانشمندان متصوّفه در آن مورد توجّه واقع نشده است، زيرا همه‏ علماء و دانشمندان مسلمان بخصوص شيعيان كه كتابهاى مرا به زبانهاى مختلف خوانده‏ اند، مى‏ دانند كه من كوشش كرده‏ ام از افكار متصوّفه هيچ گونه استفاده نكنم و صراط مستقيم را فقط در كلمات خداى تعالى و معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) بدانم. امّا چون اظهار عقيده آزاد است و دوران قرون وسطائى سپرى شده و تفتيش عقايد ممنوع است و شاعر گفته:

تو سخن را نگر كه حالش چيست                   بر گزارنده‏ سخن منگر
و قرآن فرموده: «اَلَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ اُولئِكَ الَّذينَ هَديهُمُ اللهُ وَ اُولئِكَ هُمْ اُولُوا الْأَلْبابِ» (سوره‏ زمر / آيه‏ 18) و امام (عليه السّلام) فرموده: «انظر الى ما قال ولاتنظر الى من قال» (غررالحكم / صفحه‏ 58 / حكمت 612) من آنچه در اين كتاب مى‏ نويسم، بر اساس مبانى تصوّف و فلسفه نبوده بلكه دقيقا آنچه را كه از مذاق پاك اهل بيت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) استفاده مى‏ شده نوشته‏ ام. ما در اين كتاب پيرو علماء بزرگى همچون شيخ طوسى و علاّمه‏ حلّى و علاّمه‏ مجلسى و مراجع بزرگ تقليد تا استاد بزرگوارمان حضرت آية الله بروجردى (رضوان الله تعالى عليه) بوده‏ ايم و اميدواريم بر اين عقيده و روش تا آخر عمر باقى باشيم.

(8) ــ دوستان عزيز كوشش كنيد به آنچه تا اينجا نوشته‏ ام توجّه نمائيد كه كليد همه‏ موفقيّت ها در توجّه به نكاتى است كه من با قلم ساده در اين قسمت نوشته‏ ام. زيرا اگر اهميّت ندهيد، ممكن است شيطان وسوسه‏ هاى مختلفى بكند. مثلاً اين استاد كيست؟ يا كسى كه اين همه صفات رذيله داشته چگونه ممكن است پاك شود و مشمول «قد افلح من زكّيها» گردد و آيا اينها راست است يا دروغ و چگونه ممكن است مطالب عرفانى و علمى اين گونه ساده نوشته شود كه حتّى من هم بفهمم و... اين افكار اگر در شما بوجود آيد، شيطان خودتان را وسوسه كرده و از راه خدا باز داشته است و اگر كسى اين حرفها را به شما بگويد او سدّ راه خدا شده و نگذاشته چكيده‏ احاديث و روايات و مطالب اسلامى را بفهميد و عمل كنيد. اعاذنا الله و ايّاكم.

کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.


تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com

منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد  / جلد اول / صفحه 14 .

إن شاء الله ادامه دارد ...


برچسب‌ها: تاریکی های روح , صفات رذیله , تزکیه نفس , شناخت روح
+  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:58  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاريكيهاى روح و صفات رذيله آن (قسمت دوم)

او مى ‏گفت:

من در آن حال به آن سياهى كه از روحم جدا شده بود، دقيق شدم. ديدم به قدرى كثيف است كه قابل تصوّر نيست.

آن سياهى عينا مانند صورت زشت شيطان بود كه يك شب او را با همين حالت ديده بودم.

يعنى يك شب در اوائل جوانى در خانه‏ خلوتى در اطاق تنهائى خوابيده بودم و زن جوانى در اطاق ديگر، او هم تنها خوابيده بود.

ناگهان متوجّه شدم كه شخصى مرا بيدار مى‏ كند، نمى‏ دانم بيدار شده بودم يا بين خواب و بيدارى بودم كه ديدم يك موجودى شبيه به انسان ولى مثل دود سياه با قيافه‏ بسيار خائنانه مرا به طرف خيانت دعوت مى‏ كند. من از ترس به خود لرزيدم و فريادى كشيدم و بيهوش شدم.

حالا مى ‏فهمم كه اين تصوير صورت شيطانى داشته كه در روح شفّاف و پر نور من منعكس شده و همان خصوصيّاتى كه آن شيطان داشته، حالا در روح من بوجود آمده است.

پس همان طورى كه آن شخص مى‏ گفت، من بايد آن تصوير شيطانى يعنى آن سياهى را از خود دور كنم و الّا من هم مثل شيطان كه به خاطر جهلش، به خاطر خيانتش، به خاطر كبر و خودخواهيش و بالأخره به خاطر صفات زشتش از درگاه پروردگار مطرود شد و تا روز قيامت ملعون گرديد و در جهنّم مخلّد شد، من هم ملعون و مطرود و مخلّد در آتش خواهم بود.

لذا تصميم گرفتم با برنامه‏ اى كه براى تو آنها را خواهم گفت، آن ظلمت و سياهى را از روحم جدا كنم. يعنى اوّل قطعه قطعه ی آن سياهى را بشناسم و سپس روحم را از آنها تصفيه و تزكيه كنم و به مقام ارزندۀ معنوى برسم.

او مى‏ گفت:

من دقّت مى‏ كردم كه اين كثيفى و سياهى بيشتر از كجا در روحم ايجاد شده ناگهان متوجّه شدم كه در دوران كودكى كه عقل و ايمانم آن قدر نبود كه بتوانم براى خدا و شناخت حقيقت گناه(1) و صفات رذيله، از آنها صرف‏نظر كنم و دائما خود را به كثافات و اخلاق رذيله گرفتار مى‏ كردم، مثلاً به اسباب بازي هايم محبّت شديدى داشتم و اين محبّت وسيله‏ حرص و طمع و محبّت دنيا و تكبّر و خودخواهى و حسادت مى‏ شد و چون كودك بودم آنها مانند نقش در حجر در وجودم ثبت مى‏ گرديد(2) و هيچ رادع و مانعى برايش نبود و لذا لازم است كه هر كس به حدّ تكليف مى‏ رسد اوّل عقائدش را درست كند و سپس به پاك كردن روح و نفسش بپردازد والاّ محال است بتواند رستگار شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1)ــ انسان اگر بخواهد از گناهان پاك باشد بايد يا آنچنان خدا را بشناسد كه او را در مقابل خود حاضر بداند و يا بايد حقيقت گناه را بشناسد، چنانكه انسان وقتى ضرر «زهر» را دانست، به هيچ وجه آن را نمى‏ خورد.

(2)ــ عن اميرالمؤمنين (عليه السّلام): «العلم فى الصغر كالنقش فى الحجر»، («كنزالفوائد» / تأليف علاّمه‏ كراجكى / جلد 1 / صفحه‏ 319 / و «الطرائف» / تأليف سيّد بن طاووس / جلد 2 / صفحه‏ 514).

کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.


تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com

منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد  / جلد اول / صفحه 13 .

إن شاء الله ادامه دارد ...


برچسب‌ها: تاریکی های روح , صفات رذیله , تزکیه نفس
+  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:32  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاريكيهاى روح و صفات رذيله ‏ آن

او مى‏ گفت:

سالها در فكر بودم كه من چه هستم؟ و از چه ساخته شده؟ و از چه چيزهائى تركيب گرديده‏ ام؟(1)

يك روز مى‏ ديدم، شخصى پشت ميز تشريحى ايستاده و مرا كنار ميزش آورده و مى‏ گويد: مى‏ خواهم تو را تشريح كنم تا ببينى از چه ساخته شده‏ اى و چه هستى. من هر چه خواستم از دست او فرار كنم، مثل آنكه از خود اراده‏ اى نداشتم و هر چه كردم موفّق به فرار از دست او نشدم.

بالأخره مرا روى ميز تشريح گذاشت و با چاقوئى كه در دست داشت، مرا به دو بخش تقسيم كرد. من آنجا احساس درد نكردم، ولى ناگهان متوجّه شدم كه من سه چيز هستم:

اوّل «بدن» همانكه وقتى انسان مى ‏ميرد، به ظاهر و در مقابل چشم مردم دنيا باقى مى‏ ماند، يعنى گوشت و پوست و استخوان و خون؛ آن شخص بدنم را كنارى انداخت، مثل كسى كه به او اصلاً كارى ندارد.

دوّم «روح نباتى» آن هم با كنار انداختن بدن به كنارى افتاد، اين روح تنها اسمش روح است، استقلال ندارد، تا بدن سالم است، اين روح با او هست، يعنى از وقتى كه انسان در رحم، نطفه‏ اش منعقد مى‏ شود، اين روح در او ايجاد مى‏ گردد و تا زمانى كه مى‏ ميرد، آنى اين روح از بدن انسان جدا نمى‏ شود و وقتى هم كه انسان مُرد، اين روح ديگر وجود مستقلّ خارجى ندارد.

سوّم «روح» يعنى خود ما، حقيقت ما، همان چيزى كه وقتى ما به خواب مى‏ رويم و يا بيهوش مى‏ شويم، در بدن از فعاليت مى‏ افتد. يعنى در حال خواب اثرى وجودى در بدن ندارد.

و خلاصه آن روحى كه در ما در حال بيدارى هست و در حال خواب نيست، آن را مى‏ گويم.(2)

بالأخره آن شخص آن روح را (يعنى من را) در دست گرفت و به من گفت: تو اين هستى، حقيقت تو اين است.

آن دو چيز ديگر انگل تو بودند، موقّت بودند، براى انجام كارهائى كه در دنيا بايد انجام دهى، بطور موقّت به تو داده‏ اند. بيا تا بر سر اين روح كار كنيم و ببينيم او در چه وضعى است.

من به آن روح (يعنى به خودم) نگاه كردم، ديدم روح چيزى است شبيه به بدنم، عينا مثل آنكه شما شيشه‏ اى را كه آبش يخ زده باشد شكسته باشيد و يخ قالبى او سالم مانده باشد.(3)

من به روح خودم دقيق‏تر شدم، ديدم مثل آنكه لايه‏ ى سياهى از دود سراسر وجود روحم را گرفته است، خوب معلوم است كه اين دود سياه با آن بخار منوّر كه خود روح بود، مخلوط شده و او را از نورانيّت انداخته است.

آن شخص كه عهده‏ دار «ميز تشريح» بود، با يك اشاره دستور داد كه اين دود از آن روح جدا شود. او هم اطاعت كرد و جدا شد و من بعد از اين تجزيه وقتى به روح نگاه كردم، به قدرى آن را شفّاف و زيبا ديدم كه مبهوت شدم.

آن شخص به من گفت: حالا حقيقت تو اين است، روز اوّل خدا اين را به نام تو خلق كرد، تو اين هستى، آن بدن و آن روح نباتى و آن سياهى كه من او را از روح تو بيرون كشيدم، هيچ كدام جزء وجود واقعى تو نيستند.

زيرا بدنت را بعدا به تو داده‏ اند كه بتوانى از لذائذ دنيا به وسيله‏ آن بهره‏ مند شوى و به وظائفى كه از طرف خدا به تو محوّل مى‏ شود و ناگزير بايد بوسيله‏ بدن، بعضى از آنها را انجام دهى، عمل كنى.(4)

علاوه بر اينها همه روزه و بلكه لحظه به لحظه سلولهاى بدنت از بين مى‏ روند و از تغذيه‏ اى كه مى‏ كنى، سلولهاى جديدى بوجود مى‏ آيند. يعنى در حقيقت بدنت مثل نهر آبى به سوى فنا و از بين رفتن جارى است و اگر چند روز از راه تغذيه آن را جبران نكنى، بدن ضعيف مى‏ شود و كم‏ كم از بين مى‏ رود، پس اين بدن آن قدر ارزش ندارد كه فكرش را بكنى.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) مى‏ فرمايد: تعجّب مى‏ كنم از كسى كه اوّلش نطفه است و آخرش لاشه‏ گنديده است و در اين بين حامل عذره است چگونه تكبّر مى‏ كند.(5)

يعنى بدبخت آن كسى است كه فقط به بدنى كه اوّلش نطفه و پايانش لاشه‏ گنديده است توجّه داشته باشد و همه چيز را همان بداند و تكبّر كند.

توضيح اينكه ممكن است بعضى از دانشمندان مطالب فوق را با مسأله‏ حركت جوهرى متضاد فرض كنند ولى ما در اين كتاب تنها و تنها به آيات قرآن و سخنان پيشوايان اسلام (عليهم السلام) توجّه داريم و با همه‏ مشكلات و هجوم هاى مخالفين، به يارى خدا تصميم گرفته‏ ايم كه از نظرات آنها آن هم در خصوص مطالبى كه از نظر ما پنهان است و در آيات قرآن و روايات به وضوح گفته شده، پيروى كنيم و نگذاريم افكارمان به مطالب غير آنها متوجّه شود.

و امّا روح نباتى كه فقط براى زنده نگه داشتن همان بدن است، ارزشش خيلى كمتر از خود بدن خواهد بود. زيرا كار او رساندن مواد غذائى به سلولهاى بدن است و بالأخره آن چنانكه گياهان را همين روح زنده نگه مى‏ دارد و مايه‏ رشد و نموّ آنها مى‏ شود، همچنان بدن انسان را هم همين روح زنده نگه مى‏ دارد و لذا اسمش را روح نباتى يا روح گياهى گذاشته‏ اند.

و آن سياهى كه من از روح تو بيرون كشيدم، در حقيقت آلودگي هائى است كه انسان در عالم «ذر» و اين دنيا يا به خاطر انتخاب خود و يا به خاطر آلوده بودن محيط زيست، در روح خود بوجود آورده است كه بايد آن را تزكيه كنى و عمده‏ كار تو در دنيا همين است.

واضحتر بگويم: اين سياهى، اين ظلمت، اين تاريكى را تو به خاطر ندانم كاري هايت و توجّه زيادت به دنيا و تحت تأثير شيطان قرار گرفتنت در خودت بوجود آورده‏ اى و در دنيا تنها كارت اين است كه اين ظلمت را از خود دور كنى و ضمنا اين را بدان كه اين سياهى اگر فعلاً در وجودت از روحت فعّالتر نباشد، كمتر نخواهد بود، زيرا هر مقدار روحت و عقلت براى سعادتت فعاليت مى‏ كند، اين سياهى كه وقتى در روحت پيدا شد، بعضى نامش را «نفس امّاره‏ بالسّوء» و بعضى اسمش را روح حيوانى مى‏ گذارند، براى بدبخت كردنت فعاليت مى‏ نمايد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

(1) ــ خوانندگان عزيز، مبانى در اعتقادات و اخلاق و تزكيه‏ نفس بين علماء مختلف است. جمعى كه در گذشته زياد نبودند و صد درصد در انزوا بودند، اعتقادات خود را از فلسفه‏ مشّاء و اشراق و تصوّف مى‏ گرفتند. ولى اكثر علماء دين، اعتقادات خود را از دلائل عقلى با راهنمائى قرآن و روايات اتّخاذ مى‏ كردند و هر دسته‏ اى به طرف مقابل خود حملاتى و بحث و مباحثه‏ اى با هم داشتند و به هيچ وجه اين گفتگوها جنبه‏ سياسى به خود نمى‏ گرفت. ولى متأسفانه در زمان ما اين بحثها گاهى جنبه‏ سياسى به خود مى‏ گيرد و اگر قدرت در هر طرف باشد، طرف مقابل را اذيّت و آزار مى‏ دهند.

(2) ـ عن ابى جعفر الثّانى (علیه السلام): ....نعم اما الرجل اذا نام فانّ روحه يخرج مثل شعاع الشّمس فيتعلق بالرّيح و الرّيح بالهواء فاذا اراد الله ان ترجع جذب الهواء الرّيح و جذب الرّيح الرّوح فرجعت الى البدن فاذا اراد الله ان يقبضها جذب الهواء الرّيح و جذب الرّيح الرّوح فقبضها. (بحارالانوار، جلد 58 ، صفحه‏ 39 ، حديث 9).

(3) ـ باسناده عن يونس بن ظبيان عن ابى عبدالله (علیه السلام): قال فاذا قبضه الله عزّوجل صير تلك الرّوح فى قالب كقالبه فى الدّنيا فيأكلون و يشربون فاذا قدّم عليهم القادم عرفوه بتلك الصورة الّتى كانت فى الدّنيا. (بحارالانوار، جلد 58 ، صفحه‏ 50 ، حديث 30 ـ كافى، جلد 3 ، صفحه‏ 245).

(4) ـ عن عبدالله بن الفضل الهاشمى قال: قلت لابى عبدالله (علیه السلام): لاىّ علة جعل الله عزّوجل الارواح فى الابدان بعد كونها فى ملكوته الاعلى فى ارفع محلّ؟ فقال (علیه السلام): انّ الله تبارك و تعالى علم انّ الأرواح فى شرفها و علوّها متى ما تركت على حالها نزع اكثرها الى دعوى الربوبيّة دونه عزّوجلّ فجعلها بقدرته فى الابدان الّتى قدّر لها فى ابتداء التّقدير نظرا لها و رحمة بها و احوج بعضها الى بعض و علق بعضها على بعض، و رفع بعضها على بعض و رفع بعضها فوق بعض درجات و كفى بعضها ببعض و بعث اليهم رسله، و اتخذ عليهم حججه مبشّرين و منذرين ـ يأمرون بتعاطى العبوديّه و التواضع لمعبودهم بالانواع الّتى تعبّدهم بها و نصب لهم عقوبات فى العاجل و عقوبات فى الاجل ـ و مثوبات فى العاجل و مثوبات فى الآجل ليرغّبهم بذلك فى الخير و يزهدهم فى الشّر و ليذلّهم بطلب المعاش و المكاسب، فيعلموا بذلك انّهم بها مربوبون و عباد مخلوقون، يقبلوا على عبادته فيستحقّوا بذلك نعيم الابد و جنّة الخلد ـ و يامنوا من النزوع الى ما ليس لهم بحقّ.

ثمّ قال (علیه السلام): يا ابن الفضل! انّ الله تبارك و تعالى احسن نظرا لعباده منهم لأنفسهم، ألاترى انّك لاترى فيهم الاّ محبّا للعلوّ على غيره حتّى انّه يكون منهم لمن قد نزع الى دعوى الربوبيّة و منهم من نزع الى دعوى النبوّة بغير حقّها، و منهم من نزع الى دعوى الامامة بغير حقّها و ذلك مع ما برون فى انفسهم من النقص و العجز و الضعف و المهانة و الحاجة و الفقر و الآلام و المناوبة عليهم و الموت الغالب لهم و القاهر لجميعهم ـ يا ابن الفضل انّ الله تبارك و تعالى لايفعل بعباده الاّ الأصلح لهم و لايظلم النّاس شيئا و لكنّ النّاس أنفسهم يظلمون. (علل الشرايع جلد اوّل صفحه‏ ى 15 و 16 بحارالانوار جلد 58 صفحه‏ ى 133 حديث 6).

(5) ــ عن اميرالمؤمنين (علیه السلام): عجبت لابن آدم اوّله نطفه و آخره جيفه و هو قائم بينهما وعاء للغائط ثمّ يتكبّر. (بحارالانوار، جلد 70 ، صفحه‏ 234 ، حديث 33).

 

کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.


تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com

منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد (تألیف: حضرت آیت الله استاد سید حسن ابطحی) / جلد اول / صفحه 8 .

إن شاء الله ادامه دارد ...


برچسب‌ها: تاریکی های روح , صفات رذیله , روح نباتی , شکل روح
+  نوشته شده در  شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:27  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز و تشکر از شما بخاطر اینکه پایگاه خدادوست را برای مطالعه مطالب ناب و مفید انتخاب کرده اید. از این پس ما قصد داریم إن شاء الله مطالب ناب و مفیدی در مورد درمان صفات رذیله حیوانی و شیطانی و نحوه درمان آنها در این پایگاه قرار بدهیم و پس از آن در مورد کمالات روحی إن شاء الله مطالب قرار خواهد گرفت. امید است که از این مطالب بهره معنوی کافی را ببرید و افراد گمراه و معصیتکار و آلوده به صفات رذیله با خواندن این مطالب که از کتاب ارزشمند «در محضر استاد» نوشته شده است و تمامی آن طبق آیات و روایات است و اسناد آن هم تا جایی که ممکن باشد ذکر خواهد شد از خواب غفلت بیدار شوند و از گناهان گذشته شان توبه کنند و به سوی خدای مهربان باز گردند، خود را از صفات رذیله در سایه الطاف اهل بیت (علیهم السلام) پاک کرده و به انس با پروردگار توفیق یابند و با توسل به خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) و اراده قوی به کمالات روحی برسند به خواست پروردگار. 

در محضر استاد:

روزگارى بود، جوان بوديم، استاد خوبى داشتيم، چقدر مهربان بود، هر چه از او سؤال مى‏ كرديم جواب مى‏ داد، قصّه‏ هاى خوبى برايمان مى‏ گفت، چشمش باز بود و حقايق را با چشم دل مى‏ ديد، از عالم ارواح برايمان خيلى حرف مى‏ زد، موجوديّت و صفات روح را شناخته بود و حالات آن را توضيح مى‏ داد، دستش به دست نور مقدّسى بود و حقايق را مى‏ ديد و براى ما نقل مى‏ كرد، وقتى با او مى‏ نشستيم روحمان پرواز مى‏ كرد، عشق و علاقه ‏مان به خدا زياد مى‏ شد.

خودمان را در محضر خدا و «پيغمبر اكرم» (صلى الله عليه و آله) و «ائمّه‏ اطهار» (عليهم السلام) مى‏ ديديم، هيچگاه دست از پا خطا نمى‏ كرديم، واجبات را انجام مى‏ داديم و محرّمات را ترك مى‏ كرديم، او دست نوازش به سر ما مى‏ كشيد و با كمال محبّت ما را تربيت مى‏ كرد.

هميشه غمخوار ما بود و نمى‏ گذاشت كوچكترين ناراحتى در زندگى معنوى داشته باشيم.

حالا دوباره در اين كتاب مى‏ خواهم به ياد «محضر استاد» و لذّتهائى كه از آن برده‏ ام ساعتها سرگرم باشم، شايد باز همان حالات و همان عشق و علاقه تجديد شود و درهاى رحمت الهى به رويم باز گردد و شما خوانندگان محترم هم از آن بهره برداريد و راه و روش بدست آوردن كمالات روحى را از محضر استاد ما تعليم بگيريد.

اين استاد كيست و كجا است؟

شما از او چه مى‏ خواهيد؟ جز آنكه مايليد مطالب علمى و اخلاقى و روحى و معنوى او را ياد بگيريد و عمل كنيد.

اين را كه من براى شما مى‏ نويسم؛ اگر بدن اين استاد در مقابل چشم شما ظاهرا نباشد، چه مى‏ شود؟(1)

اصلاً فرض كنيد استادى در كار نبوده و من مى‏ خواسته‏ ام حقايق عاليه‏ روحى را با اين روش، بهتر در اختيار شما بگذارم، تا خوب متوجّه مطالب بشويد و حقيقت را دريابيد؛ عيبى دارد؟ فكر نمى‏ كنم.

خيالتان راحت باشد، هيچ اشكال شرعى و عرفى ندارد.

پس فكرتان را به اصل مطالب متوجّه كنيد تا حقيقت تزكيه‏ نفس و معارف عاليه‏ اسلامى را كه خيلى دقيق است و من خيلى زحمت كشيده‏ ام كه آن را ساده نوشته‏ ام، درك كنيد.

ضمنا در اين كتاب از اين استاد فقط به عنوان «او» ياد مى‏ شود، توجّه داشته باشيد كه منظور كس ديگرى جز او نبوده و به ديگرى توجّه نكنيد.

امّا خود من به تمام مطالب اين كتاب معتقدم و آن را حجّت بين خود و پروردگارم مى‏ دانم، زيرا آنها خلاصه‏ اى از آيات قرآن و روايات متواتره‏ اسلامى و مذاق پاك «اهل بيت عصمت و طهارت» (عليهم السلام) است كه إن شاء الله تا بتوانم به مدارك آنها نيز اشاره خواهم كرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لازم به ذکر است:

تمام آنچه ما إن شاء الله از این کتاب گرانقدر و بی نظیر در اینجا نقل می نماییم همگی مطابق با صراط مستقیم و طریق اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بوده و ما نیز به تمام آنچه نقل می گردد معتقدیم و آن را جزء حقایق مهمه و عالیه می دانیم. با ما همراه باشید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ــ بعضى از منتقدين وقتى مى‏ خواهند به مبانى حكمت الهى كه من در اين كتاب نقل كرده‏ ام، توهين كنند و از طرفى نمى‏ خواهند به دلائلى با شناختى كه از من دارند، لبه‏ ى تيز حملاتشان را مستقيما به طرف من قرار دهند، به آن استاد فرضى كه من به عنوان «او» از او ياد كرده‏ ام قرار مى‏ دهند و به او توهين مى‏ كنند و در همان نوشته با اصرار زيادى اثبات مى‏ كنند كه آن استاد فرضى خود مؤلّف بوده است. خدا آنها را از خواب غفلت بيدار كند.
 

کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.


تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com

منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد (تألیف: حضرت آیت الله استاد سید حسن ابطحی) / جلد اول / صفحه 6 .

إن شاء الله ادامه دارد ...


برچسب‌ها: استاد , صفات رذیله , در محضر استاد , تزکیه نفس
+  نوشته شده در  جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:7  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اسعدالله ایامکم

با عرض سلام خدمت شما شیعیان و محبین خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام ولادت با سعادت حضرت امام حسن عسکری صلوات الله علیه را به محضر مولایمان حضرت ولی عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و همچنین شما عزیزان تبریک عرض می کنیم و از اینکه مطالب پایگاه خدادوست را برای مطالعه انتخاب کرده اید خشنودیم و از شما سپاسگذاریم و امیدواریم از مطالب این پایگاه بهره معنوی کافی را ببرید.

توجه: کپی برداری از مطالب این پایگاه فقط ذکر منبع جایز است!


بسم الله الرحمن الرحیم

تاريكيهاى روح و صفات رذيله ‏ى آن(قسمت دوم)

      او مى ‏گفت:

من در آن حال به آن سياهى كه از روحم جدا شده بود، دقيق شدم. ديدم به قدرى كثيف است كه قابل تصوّر نيست.

آن سياهى عينا مانند صورت زشت شيطان بود كه يك شب او را با همين حالت ديده بودم.

يعنى يك شب در اوائل جوانى در خانه‏ ى خلوتى در اطاق تنهائى خوابيده بودم و زن جوانى در اطاق ديگر، او هم تنها خوابيده بود.

ناگهان متوجّه شدم كه شخصى مرا بيدار مى‏ كند، نمى‏ دانم بيدار شده بودم يا بين خواب و بيدارى بودم كه ديدم يك موجودى شبيه به انسان ولى مثل دود سياه با قيافه‏ ى بسيار خائنانه مرا به طرف خيانت دعوت مى‏ كند. من از ترس به خود لرزيدم و فريادى كشيدم و بيهوش شدم.

حالا مى ‏فهمم كه اين تصوير صورت شيطانى داشته كه در روح شفّاف و پر نور من منعكس شده و همان خصوصيّاتى كه آن شيطان داشته، حالا در روح من بوجود آمده است.

پس همان طورى كه آن شخص مى‏ گفت، من بايد آن تصوير شيطانى يعنى آن سياهى را از خود دور كنم و الاّ من هم مثل شيطان كه به خاطر جهلش، به خاطر خيانتش، به خاطر كبر و خودخواهيش و بالأخره به خاطر صفات زشتش از درگاه پروردگار مطرود شد و تا روز قيامت ملعون گرديد و در جهنّم مخلّد شد، من هم ملعون و مطرود و مخلّد در آتش خواهم بود.

لذا تصميم گرفتم با برنامه‏ اى كه براى تو آنها را خواهم گفت، آن ظلمت و سياهى را از روحم جدا كنم. يعنى اوّل قطعه قطعه‏ ى آن سياهى را بشناسم و سپس روحم را از آنها تصفيه و تزكيه كنم و به مقام ارزنده‏ ى معنوى برسم.

      او مى‏ گفت:

من دقّت مى‏ كردم كه اين كثيفى و سياهى بيشتر از كجا در روحم ايجاد شده ناگهان متوجّه شدم كه در دوران كودكى كه عقل و ايمانم آن قدر نبود كه بتوانم براى خدا و شناخت حقيقت گناه[1] و صفات رذيله، از آنها صرف‏نظر كنم و دائما خود را به كثافات و اخلاق رذيله گرفتار مى‏ كردم، مثلاً به اسباب بازي هايم محبّت شديدى داشتم و اين محبّت وسيله‏ ى حرص و طمع و محبّت دنيا و تكبّر و خودخواهى و حسادت مى‏ شد و چون كودك بودم آنها مانند نقش در حجر در وجودم ثبت مى‏ گرديد[2] و هيچ رادع و مانعى برايش نبود و لذا لازم است كه هر كس به حدّ تكليف مى‏ رسد اوّل عقائدش را درست كند و سپس به پاك كردن روح و نفسش بپردازد والاّ محال است بتواند رستگار شود.



[1]      ــ انسان اگر بخواهد از گناهان پاك باشد بايد يا آنچنان خدا را بشناسد كه او را در مقابل خود حاضر بداند و يا بايد حقيقت گناه را بشناسد، چنانكه انسان وقتى ضرر «زهر» را دانست، به هيچ وجه آن را نمى‏ خورد.

[2]      ــ عن اميرالمؤمنين عليه السّلام: «العلم فى الصغر كالنقش فى الحجر»، («كنزالفوائد» تأليف علاّمه‏ ى كراجكى جلد 1 صفحه‏ ى 319 و «الطرائف» تأليف سيّد بن طاووس جلد 2 صفحه‏ ى 514).



منبع: کتاب ارزشمند در محضر استاد ، جلد اول

تهیه:    www.khodadost.blogfa.com

إن شاء الله ادامه دارد ....



برچسب‌ها: صفات رذیله , روح نباتی , در محضر استاد , تزکیه نفس
+  نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ساعت 20:39  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاريكيهاى روح و صفات رذيله ‏ى آن

او مى‏ گفت:

سالها در فكر بودم كه من چه هستم؟ و از چه ساخته شده؟ و از چه چيزهائى تركيب گرديده‏ ام؟[1]

يك روز مى‏ ديدم، شخصى پشت ميز تشريحى ايستاده و مرا كنار ميزش آورده و مى‏ گويد: مى‏ خواهم تو را تشريح كنم تا ببينى از چه ساخته شده‏اى و چه هستى. من هر چه خواستم از دست او فرار كنم، مثل آنكه از خود اراده‏ اى نداشتم و هر چه كردم موفّق به فرار از دست او نشدم.

بالأخره مرا روى ميز تشريح گذاشت و با چاقوئى كه در دست داشت، مرا به دو بخش تقسيم كرد. من آنجا احساس درد نكردم، ولى ناگهان متوجّه شدم كه من سه چيز هستم:

اوّل «بدن» همانكه وقتى انسان مى ‏ميرد، به ظاهر و در مقابل چشم مردم دنيا باقى مى‏ ماند، يعنى گوشت و پوست و استخوان و خون؛ آن شخص بدنم را كنارى انداخت، مثل كسى كه به او اصلاً كارى ندارد.

دوّم «روح نباتى» آن هم با كنار انداختن بدن به كنارى افتاد، اين روح تنها اسمش روح است، استقلال ندارد، تا بدن سالم است، اين روح با او هست، يعنى از وقتى كه انسان در رحم، نطفه‏ اش منعقد مى‏ شود، اين روح در او ايجاد مى‏ گردد و تا زمانى كه مى‏ ميرد، آنى اين روح از بدن انسان جدا نمى‏ شود و وقتى هم كه انسان مُرد، اين روح ديگر وجود مستقلّ خارجى ندارد.

سوّم «روح» يعنى خود ما، حقيقت ما، همان چيزى كه وقتى ما به خواب مى‏ رويم و يا بيهوش مى‏ شويم،در بدن از فعّاليّت مى‏ افتد. يعنى در حال خواب اثرى وجودى در بدن ندارد.

و خلاصه آن روحى كه در ما در حال بيدارى هست و در حال خواب نيست، آن را مى‏ گويم.[2]

بالأخره آن شخص آن روح را (يعنى من را) در دست گرفت و به من گفت: تو اين هستى، حقيقت تو اين است.

آن دو چيز ديگر انگل تو بودند، موقّت بودند، براى انجام كارهائى كه در دنيا بايد انجام دهى، بطور موقّت به تو داده‏ اند. بيا تا بر سر اين روح كار كنيم و ببينيم او در چه وضعى است.

من به آن روح (يعنى به خودم) نگاه كردم، ديدم روح چيزى است شبيه به بدنم، عينا مثل آنكه شما شيشه‏ اى را كه آبش يخ زده باشد شكسته باشيد و يخ قالبى او سالم مانده باشد.[3]

من به روح خودم دقيق‏تر شدم، ديدم مثل آنكه لايه‏ ى سياهى از دود سراسر وجود روحم را گرفته است، خوب معلوم است كه اين دود سياه با آن بخار منوّر كه خود روح بود، مخلوط شده و او را از نورانيّت انداخته است.

آن شخص كه عهده‏ دار «ميز تشريح» بود، با يك اشاره دستور داد كه اين دود از آن روح جدا شود. او هم اطاعت كرد و جدا شد و من بعد از اين تجزيه وقتى به روح نگاه كردم، به قدرى آن را شفّاف و زيبا ديدم كه مبهوت شدم.

آن شخص به من گفت: حالا حقيقت تو اين است، روز اوّل خدا اين را به نام تو خلق كرد، تو اين هستى، آن بدن و آن روح نباتى و آن سياهى كه من او را از روح تو بيرون كشيدم، هيچ كدام جزء وجود واقعى تو نيستند.

     زيرا بدنت را بعدا به تو داده‏ اند كه بتوانى از لذائذ دنيا به وسيله‏ ى آن بهره‏ مند شوى و به وظائفى كه از طرف خدا به تو محوّل مى‏ شود و ناگزير بايد بوسيله‏ ى بدن، بعضى از آنها را انجام دهى، عمل كنى.[4]

علاوه بر اينها همه روزه و بلكه لحظه به لحظه سلولهاى بدنت از بين مى‏ روند و از تغذيه‏ اى كه مى‏ كنى، سلولهاى جديدى بوجود مى‏ آيند. يعنى در حقيقت بدنت مثل نهر آبى به سوى فنا و از بين رفتن جارى است و اگر چند روز از راه تغذيه آن را جبران نكنى، بدن ضعيف مى‏ شود و كم‏كم از بين مى‏ رود، پس اين بدن آن قدر ارزش ندارد كه فكرش را بكنى.

امیرالمؤمنین (عليه السّلام) مى‏ فرمايد: تعجّب مى‏ كنم از كسى كه اوّلش نطفه است و آخرش لاشه‏ ى گنديده است و در اين بين حامل عذره است چگونه تكبّر مى‏ كند.[5]

يعنى بدبخت آن كسى است كه فقط به بدنى كه اوّلش نطفه و پايانش لاشه‏ ى گنديده است توجّه داشته باشد و همه چيز را همان بداند و تكبّر كند.

توضيح اينكه ممكن است بعضى از دانشمندان مطالب فوق را با مسأله‏ ى حركت جوهرى متضاد فرض كنند ولى ما در اين كتاب تنها و تنها به آيات قرآن و سخنان پيشوايان اسلام (عليهم السّلام) توجّه داريم و با همه‏ ى مشكلات و هجومهاى مخالفين، به يارى خدا تصميم گرفته‏ ايم كه از نظرات آنها آن هم در خصوص مطالبى كه از نظر ما پنهان است و در آيات قرآن و روايات به وضوح گفته شده، پيروى كنيم و نگذاريم افكارمان به مطالب غير آنها متوجّه شود.

و امّا روح نباتى كه فقط براى زنده نگه داشتن همان بدن است، ارزشش خيلى كمتر از خود بدن خواهد بود. زيرا كار او رساندن مواد غذائى به سلولهاى بدن است و بالأخره آن چنانكه گياهان را همين روح زنده نگه مى‏ دارد و مايه‏ ى رشد و نموّ آنها مى‏ شود، همچنان بدن انسان را هم همين روح زنده نگه مى‏ دارد و لذا اسمش را روح نباتى يا روح گياهى گذاشته‏ اند.

و آن سياهى كه من از روح تو بيرون كشيدم، در حقيقت آلودگيهائى است كه انسان در عالم «ذر» و اين دنيا يا به خاطر انتخاب خود و يا به خاطر آلوده بودن محيط زيست، در روح خود بوجود آورده است كه بايد آن را تزكيه كنى و عمده‏ ى كار تو در دنيا همين است.

واضحتر بگويم: اين سياهى، اين ظلمت، اين تاريكى را تو به خاطر ندانم كاري هايت و توجّه زيادت به دنيا و تحت تأثير شيطان قرار گرفتنت در خودت بوجود آورده‏ اى و در دنيا تنها كارت اين است كه اين ظلمت را از خود دور كنى و ضمنا اين را بدان كه اين سياهى اگر فعلاً در وجودت از روحت فعّالتر نباشد، كمتر نخواهد بود، زيرا هر مقدار روحت و عقلت براى سعادتت فعّاليّت مى‏ كند، اين سياهى كه وقتى در روحت پيدا شد، بعضى نامش را «نفس امّاره‏ ى بالسّوء» و بعضى اسمش را روح حيوانى مى‏ گذارند، براى بدبخت كردنت فعّاليّت مى‏ نمايد.



[1]      ــ خوانندگان عزيز، مبانى در اعتقادات و اخلاق و تزكيه‏ ى نفس بين علماء مختلف است. جمعى كه در گذشته زياد نبودند و صد درصد در انزوا بودند، اعتقادات خود را از فلسفه‏ ى مشّاء و اشراق و تصوّف مى‏ گرفتند. ولى اكثر علماء دين، اعتقادات خود را از دلائل عقلى با راهنمائى قرآن و روايات اتّخاذ مى‏ كردند و هر دسته‏ اى به طرف مقابل خود حملاتى و بحث و مباحثه‏اى با هم داشتند و به هيچ وجه اين گفتگوها جنبه‏ ى سياسى به خود نمى‏ گرفت. ولى متأسّفانه در زمان ما اين بحثها گاهى جنبه‏ ى سياسى به خود مى‏ گيرد و اگر قدرت در هر طرف باشد، طرف مقابل را اذيّت و آزار مى‏ دهند.

[2]      ـ عن ابى جعفر الثّانى عليه السّلام: ....نعم اما الرجل اذا نام فانّ روحه يخرج مثل شعاع الشّمس فيتعلق بالرّيح و الرّيح بالهواء فاذا اراد اللّه ان ترجع جذب الهواء الرّيح و جذب الرّيح الرّوح فرجعت الى البدن فاذا اراد اللّه ان يقبضها جذب الهواء الرّيح و جذب الرّيح الرّوح فقبضها. (بحارالانوار جلد 58 صفحه‏ ى 39 حديث 9).

[3]      ـ باسناده عن يونس بن ظبيان عن ابى عبداللّه عليه السّلام: قال فاذا قبضه اللّه عزّوجل صير تلك الرّوح فى قالب كقالبه فى الدّنيا فيأكلون و يشربون فاذا قدّم عليهم القادم عرفوه بتلك الصورة الّتى كانت فى الدّنيا. (بحارالانوار جلد 58 صفحه‏ ى 50 حديث 30 ـ كافى جلد 3 صفحه‏ ى 245).

[4]      ـ عن عبداللّه بن الفضل الهاشمى قال: قلت لابى عبداللّه عليه السّلام: لاىّ علة جعل اللّه عزّوجل الارواح فى الابدان بعد كونها فى ملكوته الاعلى فى ارفع محلّ؟ فقال (عليه السّلام): انّ اللّه تبارك و تعالى علم انّ الأرواح فى شرفها و علوّها متى ما تركت على حالها نزع اكثرها الى دعوى الربوبيّة دونه عزّوجلّ فجعلها بقدرته فى الابدان الّتى قدّر لها فى ابتداء التّقدير نظرا لها و رحمة بها و احوج بعضها الى بعض و علق بعضها على بعض، و رفع بعضها على بعض و رفع بعضها فوق بعض درجات و كفى بعضها ببعض و بعث اليهم رسله، و اتخذ عليهم حججه مبشّرين و منذرين ـ يأمرون بتعاطى العبوديّه و التواضع لمعبودهم بالانواع الّتى تعبّدهم بها و نصب لهم عقوبات فى العاجل و عقوبات فى الاجل ـ و مثوبات فى العاجل و مثوبات فى الآجل ليرغّبهم بذلك فى الخير و يزهدهم فى الشّر و ليذلّهم بطلب المعاش و المكاسب، فيعلموا بذلك انّهم بها مربوبون و عباد مخلوقون، يقبلوا على عبادته فيستحقّوا بذلك نعيم الابد و جنّة الخلد ـ و يامنوا من النزوع الى ما ليس لهم بحقّ.

     ثمّ قال عليه السّلام: يا ابن الفضل! انّ اللّه تبارك و تعالى احسن نظرا لعباده منهم لأنفسهم، ألاترى انّك لاترى فيهم الاّ محبّا للعلوّ على غيره حتّى انّه يكون منهم لمن قد نزع الى دعوى الربوبيّة و منهم من نزع الى دعوى النبوّة بغير حقّها، و منهم من نزع الى دعوى الامامة بغير حقّها و ذلك مع ما برون فى انفسهم من النقص و العجز و الضعف و المهانة و الحاجة و الفقر و الآلام و المناوبة عليهم و الموت الغالب لهم و القاهر لجميعهم ـ يا ابن الفضل انّ اللّه تبارك و تعالى لايفعل بعباده الاّ الأصلح لهم و لايظلم النّاس شيئا و لكنّ النّاس أنفسهم يظلمون. (علل الشرايع جلد اوّل صفحه‏ ى 15 و 16 بحارالانوار جلد 58 صفحه‏ ى 133 حديث 6).

[5]      ــ عن اميرالمؤمنين عليه السّلام: عجبت لابن آدم اوّله نطفه و آخره جيفه و هو قائم بينهما وعاء للغائط ثمّ يتكبّر. (بحارالانوار جلد 70 صفحه‏ ى 234 حديث 33).


منبع: کتاب ارزشمند در محضر استاد ، جلد اول

تهیه:    www.khodadost.blogfa.com
إن شاء الله ادامه دارد ....

برچسب‌ها: تاریکی های روح , صفات رذیله , روح نباتی , در محضر استاد
+  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 19:12  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  |