خدادوست | پیامبراکرم صلی الله علیه و آله

خدادوست

مذهبی

                         
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لوليك الفرج
باسلام ورود شما به پایگاه مذهبی خدادوست را خوش آمد میگوییم و امیدواریم ازمطالب این وبلاگ مذهبی بهره معنوی کافی را ببرید. لازم به ذکر است که این پایگاه به هیچ وجه جزء آن دسته از وبلاگها نیست که فقط مناسبت ها را تبریک و یا تسلیت میگویند و هیچ مطلب مفیدی درآنها پیدا نمیشود، بلکه این پایگاه علاوه بر تبریک و تسلیت مناسبتها، مطالب مفید و ارزنده ای را در اختیار بازدید کنندگان قرار میدهد که بسیار در فضای مجازی کمیاب اند و برای استخراج آنها از آیات و روایات زحمات زیادی توسط علماء کشیده شده است. (توجه: کپی برداری از مطالب این پایگاه در صورت عدم تغییر در محتوای آن مطالب جایز است و از طرف ما الزامی به ذکر منبع (لینک) برای انتشار مطالب و تصاویر پایگاه وجود ندارد).

(توجّه: تبادل لینک در این پایگاه با تمامی وبلاگها و سایتهای پیرو قوانین جمهوری اسلامی باشند انجام میشود. در صورت تمایل به تبادل لینک ابتدا مارا بانام "خدادوست" یا "پایگاه خدادوست" لینک کنید، سپس از طریق نظرات یا از طریق ایمیل به ما اطّلاع دهید تا شما را لینک کنیم.)
باتشّکر از شما عزیزان.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
حضرت فاطمه زهراء صلوات الله علیها
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه
حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه
امام سجاد صلوات الله علیه
امام باقر صلوات الله علیه
امام صادق صلوات الله علیه
امام کاظم صلوات الله علیه
حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه
امام جواد صلوات الله علیه
امام هادی صلوات الله علیه
امام حسن عسکری صلوات الله علیه
حضرت بقیة الله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء
حضرت زینب سلام الله علیها
حضرت رقیه سلام الله علیها
حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت معصومه سلام الله علیها
حضرت اباالفضل علیه السلام
عید غدیر
عید جمعه(روز جمعه)
عید قربان
عید فطر
اعیاد
شهادتها
قالبهای مذهبی بلاگفا
سَداَن سبیل الله به چه معناست؟
تصاویری زیبابمناسبت فرارسیدن عیدغدیر
آیا ما برای ظهور آماده هستیم؟
وقوع یک جریان درتثبیت امامت و ولایت حضرت علی(ع)
چه دلیلی وجود دارد که نمازمان را اول وقت بخوانیم؟
مدایح علی بن ابیطالب(ع)از زبان رسول اکرم(ص)
قضای الهی بخاطر کنار گذاشتن علی بن ابیطالب ع
چندتصویرازمسجدجمکران
حوادث اتّفاق افتاده ازروزدوّم محرم تاروزعاشورا
یک شعربسیارزیبابرای حضرت زهرا(س)
ملاقات حاج محمدعلی با امام زمان(عج)
تصاویری زیبابمناسبت فرارسیدن ماه محرم
ملاقات علامه حلی با امام زمان(عج)
پخش زنده حرم هادروبلاگ خدادوست
رازسعادت مندی وموفّقیّت انسان چیست؟
آیاملاقات با امام زمان(ع)درزمان غیبت امکان دارد؟
مطالبی درباره ی حضرت محمّد(ص)وامام جعفرصادق(ع)
بهترین سرمایه آخرت
قالب آیة الله سیدحسن ابطحی برای وبلاگ بلاگفا
تصاویر مذهبی
پرسش و پاسخ
پرسش و پاسخ سوالات عمومی
روایاتی که یک مسلمان نیاز به دانستن آنها دارد.
نوروز بی اهمیت و بی ارزش است
وبلاگهای دیگر ما
معنی «سیّدة نساء العالمین»
معرفت
ماه محرم الحرام
تشرفات به محضر حضرت بقیة الله ارواحنافداه
انجام واجبات و ترک محرمات
استقامت و صبر در مقابل گناه
صراط مستقيم چيست؟
آيا آيه‏ اى درشناخت صراط مستقيم در قرآن وجود دارد؟
در محضر استاد
درمان صفات رذیله
مراحل تزکیه نفس
تاريكيهاى روح و صفات رذيله‏ ى آن
آیا کسی که مادرش سیّده است جزء سادات محسوب می شود؟
بررسی زمان آغاز امامت امام زمان (ارواحنافداه)
بررسی مفهوم رفع القلم (روایت احمد بن اسحاق)
عید نهم ربیع الاول
تابش انوار رسالت
17 ربیع الاول
بحث های علمی
بررسی مفاهیم روایت نهم ربیع الاول
زندگینامه حضرت ابولؤلؤ (رحمه الله)
متن کامل روایت احمد بن اسحاق (نهم ربیع)

«بسم الله الرحمن الرحیم»

«آجرک یا بقیة الله»

با عرض سلام شهادت جانگداز پیغمبر اعظم (صلی الله علیه وآله) و همچنین امام مجتبی علیه السلام را به محضر امام زمان عزیزمان حضرت بقیة الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و همچنین یکایک پیروان آن حضرت تسلیت عرض مینماییم.


چرا قول شهادت امام مجتبی (علیه السلام) در هفتم صفر دارای اعتبار قابل پذیرش نیست؟

چندین قرن از مطرح شدن هفتم ماه صفر به عنوان شهادت امام مجتبی (علیه السلام) می‌گذرد و خصوصاً در چند دهه اخیر عدّه قابل توجّهی از مؤمنین و حتی علماء بر این باورند که هفتم صفر روز شهادت امام مجتبی (علیه السلام) می‌باشد. مورخی که تنها روز معین شده در خصوص ولادت امام کاظم (علیه السلام) می‌باشد و بسبب این باور روز ولادت مبارک حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) در پرده‌ای از ابهام قرار می‌گیرد و امام مظلوم ما روز ولادتش با عزا و حزن بر محبینش می‌گذرد.

اما با یک تحقیق نه چندان پیچیده نکات غیر قابل اقماضی از قول به شهادت امام مجتبی (علیه السلام) در هفتم ماه صفر بدست می‌آید که بیانش برای اطلاع محققین و حتی سایرین مفید و قابل استفاده  است.

پیش از ورود به اصل بحث باید به این نکته اشاره کرد که افتراق بین شادی و غم و جشن و عزا یک مسئله مسلّم است و با حکمت الهی سازش ندارد که هم ولادت و هم شهادت معصومین (علیهم السلام) که بر هر پیرو راه حقّی لازم است در فرح و حزن آنان ترتیب اثر داده و شاد یا محزون باشد (که البته بر خود این مطلب ادله متعدده‌ای دلالت دارد؛ «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا») در یک روز واقع گردد.

در خصوص روز ولادت امام کاظم (علیه السلام) تنها روز معین هفتم صفر است؛ ولی درباره شهادت امام مجتبی (علیه السلام) قول اول، بیست و هشتم صفر بوده و بعدها بر مبنای نااستواری روز هفتم صفر تحت این عنوان قرار داده شده است.
پس پایبندی به حکمت ایجاب می‌کند که به مقتضای روز ولادت امام کاظم (علیه السلام) قول به شهادت امام مجتبی (علیه السلام) در بیست و هشتم صفر اخذ گردد.
و نکته دیگری که باید به آن توجه گردد این است که برخی گمان برده‌اند که ماههای محرم و صفر ماه گریه و عزاست و انگار در مخیّله‌شان نمی‌گنجد که غیر از عزا، کار دیگری در این ماهها انجام بدهند؛ البته این مطلب در خصوص ماه محرم به مقتضای حوادثی که در آن اتفاق افتاده و ادلّه‌ای که وجود دارد تاحدّی صحیح است؛ ولی در خصوص ماه صفر هیچ مبنایی ندارد. درست است که در ماه صفر نیز مصائب بسیاری بر آل الله واقع گردیده است؛ ولی پیرو واقعی آن است که در هر روز و هر لحظه از خود انعطاف نشان دهد و پشت سر مولا و آقای خود حرکت کند. اگر امروز شهادت بود و فردا ولادت، بتواند امروز همانگونه که مولا محزون است، او هم محزون باشد و فردا همانگونه که مولا صاحب فرح است، او هم شاد باشد. پس این تفکر را نیز باید از ذهن پاک نمود که ماه صفر مطلقا صفر الأحزان است.

اما اساس قول شهادت امام مجتبی (علیه السلام) در هفتم ماه صفر:

قدیمی ترین منبعی که در این زمینه تا به حال یافت شده کتاب «تثبیت الامامة»، تألیف: «سید قاسم بن ابراهیم الرسی» است که در سال 246 هجری وفات یافته است. وی که خود از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) است، از علمای زمان خویش بوده که دارای تألیفات فراوانی است. گفتنی است وی از روات احادیث هم بوده است و بدون واسطه از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) روایت نقل می‌کرده است. در پایان کتاب مذکور چنین آمده است:
«الامام الحسن (علیه السلام) ابوه الامام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، أمه فاطمة الزهراء (سلام الله علیها)، ولادته: ولد فی المدینه لیلة النصف من شهر رمضان فی السنة الثالثة للهجره، القابه: التقی، الزکی، السبط، وفاته: توفی فی السابع من شهر صفر سنة خمسین من الهجرة»

مهمترین سند قابل توجه در خصوص شهادت امام مجتبی (علیه السلام) در هفتم صفر همین کتاب است و اما پس از او شهید اول این مطلب را در کتاب «دروس» ذکر کرده است و همچنین پس از او مرحوم کفعمی در «المصباح» و مرحوم علامه شیخ حسین پدر مرحوم شیخ بهایی در کتاب «وصول الاخبار الی اصول الاخبار» این مطلب را نقل نموده‌اند.

در حالی که پیش از شهید اول، در کتب تاریخی شیعی همچون «فرق ‌الشیعة» اسماعیل نوبختی، «المقالات و الفرق» سعد بن عبدالله اشعری، «اصول کافی» شیخ کلینی، «مسار الشیعة» شیخ مفید، «مصباح‌ المتجهد» شیخ طوسی، «اعلام‌ الوراء» و «تاج‌ الموالید» مرحوم طبرسی، «روضة الواعظین» فتال نیشابوری و «کشف ‌الغمة» اربلی، تاریخ وفات امام حسن مجتبی (علیه السلام) را آخر صفر یا ۲۸ صفر ذکر ‌کرده‌اند، اما از زمان شهید اول به بعد، هفتم صفر نیز در کنار ۲۸ صفر به عنوان روز شهادت آن حضرت (علیه السلام) مطرح شده است و عالمانی از شیعه همچون شیخ بهائی، جبل عاملی و پدرش شیخ حسین عاملی، کاشف الغطاء و صاحب جواهر به بیان این تاریخ می‌پردازند؛ اما با بررسی اسناد مرتبط با این دیدگاه، مشاهده می‌شود که اینان سخن شهید اول را در این ارتباط پذیرفته‌اند؛ ولی در اینکه مستند سخن شهید چیست، مطلبی در دست نیست و اساسی برای سخن او یافت نمی‌گردد. یک احتمال وجود دارد که سخن وی به کتاب قاسم الرسی (متوفی ۲۴۶ ق) مستند باشد که در قسمت پایانی آن کتاب (همانطور که ذکر شد) تاریخ شهادت امام مجتبی (علیه السلام) در هفتم صفر ثبت شده است؛ ولی در این گزارش چند نکته غیر قابل اغماض وجود دارد که صحّت آن را مورد تردید قرار می‌دهد:
1- کتاب «تثبیت الامامة» جناب «قاسم الرسی» درباره امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، نه تاریخ ولادت و شهادت امامان (علیهم السلام).
2- مطلبی که در پایان کتابش آمده، تاریخ شهادت امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام) را هم ثبت کرده است؛ در حالی که «قاسم الرسی» پیش از امام هادی (علیه السلام) از دنیا رفت، بنابراین این مطلب پایانی کتابش از او نیست و معلوم نیست چه کسی آن را اضافه کرده است.
3- چون روز شهادت امام مجتبی (علیه السلام) به لحاظ تاریخ شمسی، مطابق نهم حَمَل (فروردین) بوده است و در خط کوفی به گونهٔ شکسته آن، سابع و تاسع همانند یکدیگر نوشته می‌شود، احتمالا سابع صفر به جای تاسع حَمَل، ثبت شده و این اشتباه در نسخه‌ای ثبت شده و آن نسخه به دوران شهید راه یافته و مستند گزارش او قرار گرفته است. (برخی از مطالب از مقاله‌ای منسوب به حجت‌ الاسلام یدالله مقدسی برگرفته شده بود)

با جمع فیما بین آنچه در ابتدا بیان شد و آنچه در انتها ذکر گردید؛ قول شهادت امام مجتبی (علیه السلام) در بیست و هشتم صفر قابل اطمینان‌تر و مستدل‌تر می‌باشد و قول هفتم صفر (با توجه به عدم بیان و پذیرش آن در منابع متقدم و سایر دلایلی که بیان شد) از ارزش کمتری در مقابل آن برخوردار است.

امیدواریم پروردگار متعال ما را از لغزش‌ها و انحرافات آخر الزمان در این لحظات آخر غیبت امام زمان (ارواحنا فداه) محفوظ و مصون بدارد.

«اللهم عجل لولیک الفرج»

 

تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com


برچسب‌ها: بیست و هشتم صفر , شهادت امام مجتبی , علیه السلام , هفتم صفر
+  نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 20:59  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

«اسعد الله ایامکم سعیدا»

با سلام، عید بزرگ اسلام، عید امامت و ولایت، عید سعید غدیر خم را به محضر آقا و سرور و امام زمان عزیزمان حضرت بقیة الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و همچنین تمامی شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

  يكى از بزرگترين حوادث تاريخ زندگى حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) و بلكه از حوادث بزرگ تاريخ اسلام مسأله‏ نصب خلافت و يا تعيين جانشين براى رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) بوده است.
 زيرا همه‏ كارهاى اسلام بخصوص در دراز مدّت و بلكه تا روز قيامت مربوط به خلافت و امامت و ولايت بعد از رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) می باشد.
 دين مقدّس اسلام و بلكه اديان گذشته به اين مسأله فوق العاده اهميّت می داده‏ اند.
 حضرت موسى بن عمران (آنچنان كه در قرآن به كرّات آمده) در همان لحظه‏ اى كه خداى تعالى او را به نبوّت و رسالت مبعوث می كند، درخواست جانشين و خليفه براى خود كرده و «هارون» برادرش را به اين عنوان تعيين و او را از خداى تعالى درخواست می نمايد.
 رسول معظّم اسلام (صلی الله علیه وآله) نيز در همان روزهاى اوّل بعثت، در آن ميهمانى فاميلى، على بن ابی‌طالب (علیه السلام) را كه اوّل مؤمن به او است به عنوان جانشين خود معرّفى فرموده و او را براى خود مانند «هارون» براى موسى می داند. و از آن روز به بعد به هر مناسبتى كه پيش می آمد به اين مسأله‏ پر اهميّت، تلويحا و يا تصريحا اشاره می فرموده و بلكه در اذهان مردم مسلمان خلافت على بن ابی‌طالب (علیه السلام) را تثبيت می نمود.
 و بالاخره در آخر كار در روز هيجدهم ذی الحجّه در «غدير خم» در آن وقتى كه رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) از حجّة الوداع بر می گشت جبرئيل نازل شد و مهار ناقه‏ رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) را گرفت و به او از طرف پروردگار خطاب كرد كه:
 «يآ اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مآ اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ».
 اى رسول، از آزار مردم نترس، دستور مهمّى كه به تو داده‏ ام به مردم ابلاغ كن كه اگر آن را تبليغ نكنى وظيفه‏ ات را در تبليغ رسالت انجام نداده‏ اى و رسالتت را كامل نكرده‏ اى.
 لذا پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) در آنجا با آنكه منزلگاه خوبى نبود حتّى آب پيدا نمی شد و علوفه‏ اى براى حيوانات نبود توقّف كرد و امر الهى را اجرا نمود كه توضيح اين جريان اين است:
 خداى تعالى به رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) پس از حجّة الوداع دستور فرمود كه بايد فوراً على بن ابی‌طالب (علیه السلام) را به جاى خود در ولايت و امامت و جانشينى منصوب كند.
 رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) هم در «غدير خم» كه از آنجا مردم متفرّق می شدند همه را نگه داشت و اين امر الهى را به آنها ابلاغ فرمود.
 پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) فرمود:
 پر اهميّت‏ترين و با فضيلت‏ ترين اعياد امّت من روز غدير خم است، آن روز روزى بود كه خداى تعالى به من امر فرمود: برادرم على بن ابی‌طالب (علیه السلام) را براى رهبرى و هدايت امّتم بعد از خودم نصب كنم.
 آن روز روزى بود كه خداى تعالى دينش را در آن روز كامل فرمود و نعمتش را بر امّتم تمام نمود. و راضى شد كه اسلام براى امّت من راه و روش كاملى باشد سپس به مردم خطاب كرد و فرمود: اى مردم على از من است و من از على هستم. خداى تعالى او را از طينت من خلق فرموده است و او امام مردم است. بعد از من در اختلافاتى كه ممكن است بين آنها در خصوص سنّت من پيش بيايد على (علیه السلام) است كه آنها را براى مردم بيان می كند. او امير و فرمانده‏ى مؤمنين است. او يعسوب مؤمنين و بهترين وصيّين است. او همسر سيّده‏ زنهاى عالمين است. او پدر امامان هدايت‏كنندگان است.
 اى مردم كسى كه على (علیه السلام) را دوست داشته باشد من او را دوست دارم. و كسى كه على (علیه السلام) را دشمن داشته باشد من او را دشمن می دارم، كسى كه با على (علیه السلام) ارتباط داشته باشد من با او ارتباط خواهم داشت. و كسى كه با على (علیه السلام) قطع رابطه بكند من با او قطع رابطه خواهم كرد. و كسى كه به على (علیه السلام) جفا كند من به او جفا خواهم كرد. كسى كه على (علیه السلام) را ولىّ خود بداند من او را دوست می دارم و كسى كه دشمنى با على بن ابی‌طالب (علیه السلام) بكند من او را دشمن خواهم داشت.
 اى مردم من شهر حكمتم و على بن ابی‌طالب (علیه السلام) درب آن شهر است و هيچگاه نبايد كسى وارد شهرى بشود مگر آنكه از درب آن شهر وارد شود.
 دروغ می گويد كسى كه گمان می كند مرا دوست دارد و حال آنكه على را دشمن بدارد.
 اى مردم به خدائى كه مرا به پيغمبرى مبعوث كرده و از ميان جميع مردم مرا انتخاب فرموده قسم می خورم كه على را در روى زمين براى امّتم به اختيار خودم نصب نكرده‏ ام بلكه خداى تعالى نامش را در آسمانها ثبت كرده و بر ملائكه ولايتش را واجب نموده است.

 امام باقر (علیه السلام) فرمود: پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) جميع دستورات دينى را به مردم و به اصحابش فرموده بود غير از آنكه اعمال حج و ولايت را بيان نكرده بود. لذا پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) از مدينه به قصد حج حركت كرد جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و عرض كرد: اى محمّد (صلی الله علیه وآله) خداى تعالى به تو سلام می رساند و می گويد كه من پيغمبرى را از دنيا نبرده‏ام مگر آنكه بعد دينم را بوسيله‏ او كامل كردم و حجّتم را تأكيد كرده‏ ام.
 براى تو دو چيز واجب، هنوز باقى مانده كه لازم است آن دو چيز را به قومت برسانى.
 اوّل: تعليم فريضه‏ حجّ است.
 دوّم فريضه‏ ولايت و خلافت بعد از تو است.
 زيرا من زمينم را از حجّت هرگز خالى نمی گذارم خداى تعالى تو را امر می كند كه دستورات حج را به مردم بگوئى و خودت اعمال حج را انجام بدهى و كسانى كه استطاعت دارند از اطراف و اكناف با تو حج كنند و دستورات حج آنها را به آنها تعليم بدهى همان طورى كه نماز و زكات و روزه‏شان را به آنها تعليم داده‏ اى. لذا آن سال به دستور پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) تمام مردم مسلمان را خبر كردند و به آنها گفتند كه امسال پيغمبر خدا (صلی الله علیه وآله) قصد حج دارد و می خواهد دستورات حج را به شما تعليم دهد، همان طورى كه ساير احكام دين را به شما تعليم داده است. لذا پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) براى حج از مدينه خارج شد و مردم مقيّد بودند در اين سفر اعمال پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) را دقيقا ببينند و آنچه می كند و می گويد عمل نمايند.
 بيشتر از هفتاد هزار نفر از مدينه و اطراف مدينه در خدمتش بودند (تا آنجا كه می فرمايد:) وقتى كه پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) به ميان راه مكّه و مدينه رسيد جبرئيل از طرف پروردگار به آن حضرت نازل شد و عرض كرد: يا محمّد خداى تعالى به تو سلام می رساند و می فرمايد كه اجلت نزديك شده به تعهّدت، متعهّد باش و وصىّ خودت را معرّفى كن و مواريث نبوّت را به وصيّت و خليفه‏ ات تحويل بده. على بن ابی‌طالب (علیه السلام) را براى مردم راهنما قرار ده و عهد و ميثاق و بيعتت را با مردم تجديد كن و آنها را متذكّر ميثاقى كه با من بسته‏ اند بنما، و بخصوص آنها را به عهدى كه من با آنها بسته‏ ام در خصوص ولايت ولىّ خود و مولاى آنها و مولاى هر مؤمن و مؤمنه‏ اى يعنى على بن ابی‌طالب (علیه السلام) متذكّر نما، زيرا من تو را قبض روح نمی كنم مگر بعد از كامل كردن دينم و تمام كردن نعمتم به ولايت اوليائم. و دشمنى با دشمنانم.
 (تا آنجا كه می فرمايد:) سپس بار ديگر جبرئيل در مسجد خيف اين دستور را از طرف پروردگار به او رساند و بالاخره وقتى پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) در مراجعت به «كراع غميم» كه در بين مكّه و مدينه واقع است رسيد، جبرئيل براى مرتبه‏ سوّم بر آن حضرت نازل شد و همان مطالب را با قاطعيّت بيشترى بيان كرد پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: اى جبرئيل من از قومم می ترسم كه مرا تكذيب كنند و حرف مرا در خصوص على بن ابی‌طالب (علیه السلام) گوش نكنند. جبرئيل برگشت و پيغمبر به طرف مدينه حركت كرد وقتى به «غدير خم» كه سه فرسخ به «جحفه» مانده بود، رسيد و پنج ساعت از صبح گذشته بود و هوا بسيار گرم بود براى مرتبه‏ى چهارم جبرئيل نازل شد ولى اين دفعه اين آيه را هم نازل كرد و گفت: خدايت سلامت می رساند و می فرمايد:
 «يآ اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مآ اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ (فى علىّ) وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» يعنى اى رسول آنچه كه به تو نازل شده است از طرف پروردگارت (در خصوص على بن ابی‌طالب (علیه السلام)) به مردم برسان و اگر اين كار را نكنى تبليغ رسالتت را نكرده‏ اى و خدا تو را از شرّ مردم نگه می دارد.
 آن روز جمعيّت به قدرى زياد بودند و عدّه‏ اى از آنها جلو رفته بودند كه اوائل جمعيّت نزديك «جحفه» رسيده بود. پيغمبر خدا (صلی الله علیه وآله) امر فرمود كه همه برگردند و آنهائى كه عقب مانده‏ اند برسند. و بالاخره پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) بوسيله‏ منادى اعلام فرمود كه همه جمع شوند و دستور فرمود از جهاز شترها مانند منبرى بسازند تا بر همه‏ مردم اشراف داشته باشند.
 پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) روى آن جهازهاى شتران ايستاد، حمد و ثناى الهى فرمود. (و ولايت و خلافت على بن ابی‌طالب (علیه السلام) را آن طورى كه در كتب شيعه و سنّى بلكه در تمام كتب تاريخ نوشته شده به مردم اعلام فرمود)
 مرحوم علاّمه‏ امينى در كتاب «الغدير» مشروح جريان را در يازده جلد كتاب نقل كرده است.و در كتب معتبره‏ اهل تشيّع و تسنّن اين قضيّه به نحو متواتر ذكر شده است.على (علیه السلام) فرمود:
 به خدا قسم رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) مرا در ميان امّتش جانشين خود قرار داد من حجّت خدا بعد از او در ميان مردم بودم خداى تعالى همان گونه كه مردم زمين را به ولايت من ملزم فرموده است اهل آسمانها را هم به ولايت من ملزم نموده است و تسبيح ملائكه در نزد خداى تعالى ذكر فضائل من می باشد.

اى مردم از من پيروى كنيد تا من شما را به راه راست هدايت كنم و به طرف راست و چپ منحرف نشويد كه گمراه می گرديد. اى مردم، من وصىّ پيغمبر شما و جانشين اويم من امير و فرمانده مؤمنينم و من راهنماى شيعيان به سوى بهشتم، من دشمنانم را به طرف جهنّم می رانم و من شمشير برّان عليه دشمنان خدايم و من رحمت خدا براى اولياء خدايم.

 سيّد بن طاووس (رحمه الله) نقل می كند كه اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمود: (حتی) پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) نوزده روز قبل از آنكه از دنيا برود به من امرفرمود كه من از محضرش به ميان مردم بروم و صدا بزنم و به مردم بگويم:
 همه آگاه باشيد كسى كه به اجير خود ظلم كند و اجر او را نپردازد بر او لعنت خدا باد. و نيز بگويم: همه بدانيد كسى كه ولايت غير مولاى خودش را داشته باشد و به اوامر مولاى خود توجّهى نكند لعنت خدا بر او باد و نيز فرمود بگويم:
 همه آگاه باشيد كسى كه ابوين خود را فحش بدهد و سبّ كند لعنت خدا بر او باد.
 من طبق دستور آن حضرت بيرون آمدم و آنچه پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) فرموده بود در ميان مردم اعلام كردم. «عمر» به من گفت: آيا براى آنچه كه به مردم گفتى توضيحى هم دارى؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند. «عمر» و جمعى از اصحاب پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) حركت كردند و به خدمت رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) رسيدند و به پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) عرض كردند كه آيا براى آنچه على بن ابی‌طالب (علیه السلام) در ميان مردم اعلام فرمود تفسير و توضيحى هم هست يا خير؟
 پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: بله، من او را به اين اعلاميه امر كرده‏ ام. من به او گفته‏ ام بگويد كسى كه مزد اجيرش را نپردازد و به او ظلم كند بر او لعنت خدا باد. توضيحش اين است كه خداى تعالى در قرآن می گويد:
 «قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْرًا اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى» يعنى بگو اى پيامبر من در مقابل زحمات رسالتم اجرى از شما نمی خواهم مگر اظهار محبّت شما به نزديكانم.
 پس كسى كه به ما ظلم كند و اجر ما را نپردازد لعنت خدا بر او باد.
 و نيز من به على بن ابی‌طالب (علیه السلام) امر كردم كه در بين مردم ندا كند: كسى كه ولايت غير مولاى خودش را داشته باشد بر او لعنت خدا باد و خداى تعالى در قرآن می فرمايد:
 «اَلنَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ» يعنى پيغمبر ولايتش بر مؤمنين از خود مؤمنين بيشتر است. و كسى كه من مولاى اويم على مولاى او است.
 پس كسى كه ولايت غير على را داشته باشد لعنت خدا بر او باد.
 و نيز من على بن ابی‌طالب (علیه السلام) را امر كردم كه در بين مردم اعلام كند و بگويد: كسى كه ابوينش را سبّ كند بر او لعنت خدا باد. و خدا را شاهد می گيرم و شما هم شاهد هستيد و می دانيد كه من و على دو پدر مؤمنينيم. كسى كه يكى از ما دو نفر را فحش دهد و سبّ نمايد لعنت خدا بر او باد.
 وقتى كه سخن پيغمبر به اينجا رسيد. مردم از جا حركت كردند و از خدمت پيغمبر بيرون آمدند: «عمر» صدا زد اى اصحاب محمّد، اى اصحاب محمّد، هيچگاه پيغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) درباره‏ ولايت على بن ابی‌طالب (علیه السلام) چه در غدير خم و چه در غير غدير خم به اندازه‏ اى كه امروز تأكيد فرموده تأكيد نكرده است.
 اما اصحاب رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) تنها به خاطر حبّ جاه و رياست و بعضى به خاطر حقد و حسد و عدّه‏ اى به خاطر كينه و دشمنى با آن حضرت نتوانستند ولايت على بن ابی‌طالب (علیه السلام) راپس از رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) تحمّل كنند.
 اگر در تاريخ به علل انحراف مردم از اين صراط مستقيم دقّت كنیم به خوبى متوجّه می شویم كه عمده‏ علّت اين انحراف، رياست‏طلبى، ضعف ايمان و حبّ دنيا بوده است كه اگر آنها نفس خود را تزكيه می كردند و همه‏ مسائل انحرافى را كنار می گذاشتند و افكار خود را اصلاح می كردند هيچگاه دچار يك چنين انحرافى به اين واضحى نمی شدند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com

برگفته از کتاب گرانقدر امیرالمؤمنین (علیه السلام) / نوشته: حضرت آیة الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (دام عزّه).


برچسب‌ها: عید غدیر خم , عید امامت , عید ولایت
+  نوشته شده در  جمعه دهم مهر ۱۳۹۴ساعت 6:40  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

اسعد الله ایامکم

ضمن عرض سلام خدمت همه عزیزان شیعه ولادت با سعادت رسول اکرم صلی الله علیه وآله و امام جعفر صادق علیه السلام را به محضر مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنافداه و همچنین شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض مینماییم.


اما هدیه ما به شما عزیزان به این مناسبت:

«تابش انوار رسالت»

در سال 610 ميلادى مطابق با 27 رجب سال 6203 هبوط حضرت آدم؛ بهترين خلق خدا و محبوبترين موجودات نزد پروردگار متعال حضرت «خاتم انبياء» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله در مكّه به رسالت مبعوث شد.

او كه از جانب پروردگار متعال مأموريّت داشت كه مردم دنيا را بسوى خوشبختى و سعادت دعوت كند. در آن روز حدود چهل سال و سه ماه و ده روز از عمر شريفش مى‏ گذشت.

قرآن و حقايق آن، كه در حقيقت حكمت و شناخت حقائق اشياء بود، مانند درياى بى‏ نهايتى در قلب بزرگ و مقدّسش موج مى‏ زد.

در آن روز بشريّت لياقت پيدا كرده بود كه از اين آب زلال حيات كم‏ كم استفاده كند و به تدريج آيات قرآن بوسيله‏ او بر مردم نازل مى‏ شد.

خداى تعالى در آن روز با كلمه‏ «بخوان» به اسم پروردگارت كه تو را خلق كرده بخوان، او را به خواندن آيات و علوم قرآن بر مردم وادار فرمود و درى از حقايق قرآن در آن روز به روى بشر باز شد كه:


مشروح قصّه از اين قرار بود.


در چهل سال قبل از اين تاريخ، كه مردم جزيرة العرب در بدبختى و جهل زندگى مى‏ كردند و كاسه‏ صبرشان بخاطر رسومات غلطشان لبريز شده بود در خانه‏ اى پر از صفا و محبّت «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله متولّد شد كه قبل از تولّد، پدر را از دست داده و مادرش تنها در آن خانه زندگى مى‏ كرد.

در آن سال «ابرهه» با لشگرش كه اكثرا سوار فيل شده و براى خراب كردن خانه كعبه آمده بودند. خداى تعالى بخاطر بركت وجود اين نوزاد آنها را بوسيله‏ «ابابيل» و سنگريزه‏ هائى از «سجّيل» كه به منقار داشتند هلاك كرد و اين مسأله‏ مهم، مبدأ تاريخ آن زمان گرديد.

در آن سال يعنى سال اوّل عام‏ الفيل شياطين كه مى‏ توانستند تا آسمان چهارم بروند و از اسرار عالم اطّلاع پيدا كنند، از همه‏ آسمانها منع شدند و با تير شهاب، ملائكه آنها را تعقيب نمودند.

در آن سال يعنى در لحظه‏ تولّد آن حضرت تمام بتهائى كه مردم آنها را مى‏ پرستيدند، به رو به روى زمين افتادند و سقوط خود را اعلام كردند.

در آن سال يعنى زمان تولّد آن حضرت ساختمان و قصر پادشاه ابرقدرت ايران «كسرى» بلرزيد و ايوان آن قصر آنچنان كه هنوز هم اثرش باقى است، شكست خورد.

در آن سال يعنى آن ساعتى كه آن حضرت متولّد شد تخت پادشاهان دنيا سرنگون گرديد و سلاطين از ترسشان لال شده بودند.

در آن سال و در آن روز سحر ساحران و علم كاهنان باطل شد و اطّلاعات آنها لااقل براى مدّتى قطع شده بود.

حضرت «آمنه» مادر آن حضرت مى گفت: وقتى به او حامله بودم احساس سنگينى حمل را نمى‏ كردم و به خدا قسم وقتى پسرم متولّد شد، دستها را روى زمين گذاشت و سرش را به طرف آسمان بلند كرد و به اطراف آن نگاه مى‏ كرد و به وحدانيّت خدا لبهايش در حركت بود كه ناگهان از او نورى ساطع شد و همه چيز و همه جا روشن گرديد و با كمال تعجّب در آن نور قصرهاى شام را مى‏ ديدم.

او مى‏ گفت: در ميان آن روشنائى صدائى شنيدم كه مى‏ گفت: اى «آمنه»! تو زائيدى بهترين خلق خدا را، نام او را «محمّد» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بگذار. يعنى پسنديده‏ خدا و پسنديده‏ خلق.

امام صادق عليه‏ السلام فرمودند: زمانى كه «رسول اللّه» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله متولّد شد چشم مادرش آمنه باز شد و او سفيدى ساختمان هاى فارس و قصرهاى شام را ديد.

حضرت آمنه مى‏ گفت: وقتى آن نوزاد را نزد حضرت «عبدالمطلب» پدربزرگش بردند و آن حضرت وقتى او را ديد به او محبّت كرد و در آغوش من او را گذاشت و او را به من سپرد و دست به دعا برداشت و گفت:

الحمدللّه الّذى اعطانى

هذا الغلام الطيب الاردان

  قد سادفى المهد على الغلمانِ

يعنى سپاس خدائى را كه اين پسر پاك و پاكيزه را به من عطاء فرمود. پسرى كه در گهواره آقاى سائر پسران است.

و سپس او را از من گرفت و به اركان كعبه (يعنى چهارگوشه‏ كعبه) ماليد و او را در پناه خداى تعالى قرارش داد.

ممكن است بگوئيد در اين جريان چرا نامى از پدر بزرگوار «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله نمى‏ بريد؟

بايد بگوئيم كه:

حضرت «عبدالله» پدر پيامبر اسلام وقتى كه فرزندش در رحم مادر پنج ماهه بود. در مدينه در سفر شام كه براى تجارت رفته بود از دار دنيا رحلت فرمود و در محلّى به نام «دار النابغه» او را به خاك سپردند.

حضرت «عبدالله» آن روز كه در مدينه وفات كرد 25 ساله بود، جوان بود و به قدرى زيبا بود كه حدود دويست دختر و زن عاشق او بودند كه وقتى او با آمنه ازدواج كرد آنها از حسرت، فوق‏ العاده ناراحت شده بودند.

او به قدرى نزد همه عزيز بود كه وقتى حضرت «عبدالمطلب» خواست به نذرى كه در وقت حفر و ترميم چاه زمزم كرده بود عمل كند، يعنى اگر ده پسر خداى تعالى به او بدهد يكى را در راه خدا قربانى نمايد و قرعه به نام «عبدالله» افتاده بود، همه به دست و پاى «عبدالمطلب» افتادند و گفتند: تا جائى كه براى ما ممكن است نمى‏ گذاريم او را قربانى كنى.

ولى حضرت «عبدالمطلب» اقرار مى‏ كرد كه به تعهّدش عمل كند، بالاخره بنا شد كه بين ده شتر و «عبدالله» قرعه بكشند، باز هم به نام «عبدالله» قرعه افتاد، بر شتران افزودند تا به صد شتر رسيدند و قرعه بين صد شتر و «عبدالله» كشيدند، اين بار به نام صد شتر قرعه اصابت كرد و صد شتر را فداى «عبدالله» كردند و همه‏ مردم شادمانى نمودند.

لذا حضرت «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله يتيم متولّد شد و حضرت «عبدالمطلب» و حضرت «ابوطالب» متكفّل او بودند.

بالاخره وقتى حضرت «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله در شب جمعه هفدهم ربيع الاوّل قبل از طلوع صبح متولّد شد، رو به كعبه به سجده افتاد و دو دستش را بلند كرد و با خداى تعالى مناجات مى‏ كرد و «لااله الاّ اللّه» مى‏ گفت، كه ناگهان ابر سفيدى از آسمان پائين آمد و مثل هاله‏ اى از نور او را در برگرفت و در فضا صدائى بلند شد و به جمعى كه ظاهرا ملائكه بودند گفته مى‏ شد كه: او را به مشرق و مغرب و درياهاى زمين بگردانيد تا همه او را بشناسند و نام او را بدانند و صفات آن حضرت را درك كنند. پس از چند لحظه آن ابر برطرف شد حضرت آمنه فرزندش را روى حرير خزى در لباس سفيدى مشاهده كرد و ديد سه كليد مرواريد در دست دارد و همان صدا طنين انداخته و مى‏ گويد كه: «محمّد» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله كليد نصرت و رحمت و نبوّت را در دست گرفته است.

سپس ابر ديگرى او را در برگرفته و زمانش بيشتر از قبل به طول انجاميد و باز همان صدا بلند شد و مى‏ گفت: حضرت «محمّد» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله را به شرق و غرب بگردانيد و در معرض ديد روحانيّين از جنّ و انس قرار دهيد و حتّى پرندگان و درندگان او را ببينند و به او صفاء حضرت آدم و رقت حضرت نوح و خلت حضرت ابراهيم و زبان حضرت اسماعيل و جمال حضرت يوسف و بُشراى حضرت يعقوب و صوت حضرت داود و زهد حضرت يحيى و كرامت حضرت عيسى را بدهيد و به اين اوصاف او را معرّفى كنيد.

وقتى اين ابر برطرف شد حضرت آمنه ديد اين بار «پيغمبر اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله پارچه‏ اى كه از حرير سفيد محكمى بافته شده در دست گرفته و همان صدا طنين انداخته و مى‏ گويد: «محمّد» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله دنيا و آنچه در دنيا است، همه‏ اش را در دست گرفته و در قبضه‏ خود قرار داده است.

ضمنا چون حضرت آمنه شير كافى براى حضرت «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله نداشته به همين جهت براى او دايه‏ اى پيدا كردند به نام «ثوبيه» كه قبلاً كنيز ابولهب بوده و آزاد شده بود. سه ماه به آن حضرت شير داد و سپس او را به «حليمه سعديه» سپردند كه او آن حضرت را شير دهد و نام شوهرش «حارث» بود.

وقتى «پيامبر اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله به خانه‏ «حليمه‏ سعديه» وارد شد، درهاى رحمت و بركت الهى به روى آنها باز شد (كه در كتب مفصّله شرح حكاياتش را داده‏ اند).

حضرت آمنه شش سال بعد از تولّد حضرت «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله به خدمت حضرت «عبدالمطلب» رسيد و عرض كرد: دائى‏ جان! اگر اجازه بدهيد مى‏ خواهم به مدينه كه اقوام و خويشاوندانم در آنجا هستند بروم و پسرم را هم با خود ببرم تا اقوامم او را زيارت كنند.

حضرت «عبدالمطلب» كه پيرمرد صد و بيست ساله‏ اى بود و كفالت حضرت «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله را به عهده داشت به آمنه اجازه داد و او «پيغمبر اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله را برداشت و با «امّ ايمن» كه دايه‏ «پيغمبر اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بود بسوى مدينه روانه شد و در محلّه‏ «دار النابغه» كه حضرت «عبدالله» در آنجا دفن شده بود يك ماه سكونت نمود و اقوام و خويشان خود را ديد و در برگشتن به مكّه در توقّفگاه «اَبْوا» كه بين راه مكّه و مدينه است «آمنه» مريض شد و وفات كرد و امّ‏ ايمن «پيغمبر اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله را به مكّه به نزد «عبدالمطلب» برگرداند.

وقتى چشم حضرت «عبدالمطلب» به حضرت «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله افتاد كه در سنّ شش سالگى مادر مهربانش را هم از دست داده به او بيشتر از قبل محبّت نمود و لحظه‏ اى او را تنها نمى‏ گذاشت و از او با كمال مهربانى پذيرائى مى‏ كرد.

ولى متأسّفانه پس از دو سال حضرت «عبدالمطلب» در مكّه وفات كرد و حضرت «ابوطالب» عليه‏ السلام كه عموى آن حضرت بود با كمال محبّت و ايمان متكفّل فرزند «عبداللّه» يعنى «پيغمبر اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله كه هشت ساله بود گرديد.

حضرت «ابوطالب» او را از فرزند خود بيشتر دوست مى‏ داشت و براى او احترام خاصّى قائل بود. لذا وقتى او دوازده ساله شد و حضرت «ابوطالب» مى‏ خواست به سفر شام براى تجارت برود حضرت «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از عمويش «ابوطالب» سؤال كرد كه: پس مرا به كه مى‏ سپاريد؟ حضرت «ابوطالب» گريه كرد و گفت: عزيزم تو را با خودم مى‏ برم. بعضى از اقوام حضرت «ابوطالب» به او گفتند: او هنوز كوچك است و نمى‏ تواند زحمت سفر را تحمّل كند. حضرت «ابوطالب» فرمود: به هيچ وجه من نمى‏ توانم از او جدا شوم، او را بسيار دوست مى‏ دارم.

لذا وسائل مسافرت را تهيّه كرد و شتر آن حضرت را هميشه مقابل چشم خود قرار مى‏ داد كه مبادا آسيبى به آن حضرت برسد و در بيابان هائى كه آفتاب بود ابرى پيدا مى‏ شد و بر سر آن حضرت سايه مى‏ افكند.

در اين سفر قضيه‏ جالبى اتّفاق افتاد.

وقتى اهل قافله به شهر «بصرا» كه اوّل شهر از شهرهاى شام بود رسيدند، ديدند شخصى به نام «جرجيس» كه لقبش «بُحيرا» بود از صومعه‏ خود بيرون آمد و به آن حضرت نگاه كرد و گفت: اگر كسى كه من او را مى‏ طلبم وجود داشته باشد تو هستى.

«بحيرا» مردى بود كه فوق‏ العاده اهميّت اجتماعى داشت، انوشيروان شاه ابرقدرت ايران به او نامه مى‏ نوشت و براى او احترام خاصّى قائل بود.

«بحيرا» در كتب انبياء گذشته اوصاف «پيامبر اسلام» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله را ديده بود و مى‏ دانست كه روزى پيغمبر اسلام از صومعه‏ او عبور خواهد كرد و با او ديدار خواهد نمود، او مكرّر به بام صومعه مى‏ رفت و به راه مكّه نگاه مى‏ كرد و آرزو و انتظار موكب همايونى آن حضرت را مى‏ كشيد.

در آن روز كاروانى را ديده بود كه مى‏ آيند و ابر سفيدى بر سر آنها سايه انداخته است. «بحيرا» از اين علامت متوجّه شده بود كه محبوب و مقصود او بايد در اين كاروان باشد. اينجا بود كه «بحيرا» از صومعه بيرون آمد و در ميان قافله رفت و با كسى حرف نزد وقتى به محضر حضرت «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله رسيد و متوجّه شد كه ابر بر سر او سايه انداخته و درخت خشك خرما به بركت وجود آن حضرت سبز شده و ميوه آورده است. به صومعه برگشت و طعامى براى آن حضرت آورد و گفت: محافظ و ولىّ اين پسر كيست؟ حضرت ابوطالب فرمود: منم. «بحيرا» پرسيد: تو با او چه نسبت دارى؟ حضرت ابوطالب فرمود: من عموى اويم. «بحيرا» گفت: او عمو هاى زيادى دارد، تو كدام يك از آنها هستى؟ حضرت ابوطالب فرمود: من برادر پدر او هستم از يك مادر و پدر. «بحيرا» گفت: من يقين دارم كه او همان كسى است كه من انتظارش را مى‏ كشيدم، اگر اين چنين نباشد من «بحيرا» نيستم! سپس بحيرا به ابوطالب گفت: اجازه مى‏ دهى كه اين غذا را براى او ببرم؟ ابوطالب اجازه داد و به «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله گفت: پسرم اين مرد دوست دارد كه تو را احترام كند از طعام او دورى نكن «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله به بحيرا فرمود: همه‏ اهل كاروان مى‏ توانند از اين غذا استفاده كنند يا تنها آن را براى من آورده‏ اى؟ بحيرا گفت: خير فقط شما مى‏ توانيد از آن استفاده كنيد چون آنقدر زياد نيست كه همه بتوانند از آن بخورند.

«پيغمبر اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله فرمود: من بدون اين جمعيّت غذائى را نمى‏ خورم. بحيرا گفت: من چه كنم بيشتر از اين غذا ندارم و نمى‏ توانم تهيّه كنم «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله فرمود: تو اجازه بده كه اين خوردنى را من با آنها تقسيم كنم. بحيرا گفت: شما مجازيد. حضرت «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله همه‏ اهل كاروان را كه صد و هفتاد نفر بودند دعوت كرد و همه را از آن غذاى كم خورانيد و همه سير شدند و بحيرا به آن منظره با تعجّب نگاه مى‏ كرد سپس بحيرا جلو رفت و سر و صورت آن حضرت را بوسيد و گفت: به خداى مسيح قسم تو همانى كه من انتظارش را مى‏ كشيدم، ولى مردم نمى‏ فهمند.

يكى از اهل كاروان به بحيرا گفت: ما از كنار اين صومعه زياد عبور كرده و توقّف نموده‏ ايم تو تا بحال ما را اينگونه اكرام نكرده بودى اين دفعه چه شده كه اين چنين اكراممان مى‏ كنى؟!

بحيرا گفت: آنچه را كه من مى‏ دانم و مى‏ بينم شما نمى‏ دانيد و نمى‏ بينيد، زير اين درخت پسرى نشسته كه اگر آنچه را من از او مى‏ دانم شما مى‏ دانستيد او را بر دوش خود سوار مى‏ كرديد و مى‏ برديد و من اين دفعه شما را بخاطر او اكرام و احترام كرده‏ ام. من نورى در مقابل او بين زمين و آسمان مى‏ بينم. اين ابر سفيد كه به هيچ وجه سايه‏ اش را از سر او برنمى‏ دارد علامتى براى صحّت گفتار من است. و اين درخت كه به بركت او سبز شده و برگ كرده و ميوه داده از علائم پيغمبرى است كه از مكّه خروج مى‏ كند و او از اولاد اسماعيل است.

سپس رو به «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله كرد و گفت: از تو سه سؤال مى‏ كنم به حقّ «لات» و «عزّى» به من جواب بده. «رسول اكرم» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از اين دو اسم ناراحت شد و فرمود: با اين اسمها از من سؤالى مكن. زيرا من كسى را مانند آنها دشمن نمى‏ دارم. بحيرا او را به خداى تعالى قسم داد و مطالبى بين آنها از قبيل آنچه مربوط به رسالت آن حضرت بود از خواب و بيدارى و مطالبى كه در كتب سابقين نوشته شده بود ردّ و بدل شد و سؤالاتش را مطرح كرد و پاسخ شنيد و با آنچه مى‏ دانست آنها را تطبيق كرد همه را صحيح و درست ديد. لذا به پاى آن حضرت بوسه زد و گفت: تو همانى كه عرب و عجم خواهى‏ نخواهى از تو پيروى مى‏ كنند و بتها «لات» و «عزّى» را مى‏ شكنى و مكّه را مالك مى‏ شوى و سلاطين در مقابلت خاضع خواهند شد و من اگر زنده باشم و بعثت تو را درك كنم مثل يك سرباز در مقابلت شمشير مى‏ زنم. و روزى كه تو متولّد شدى زمين از خوشحالى خنديد و تا قيامت خندان خواهد بود و شياطين و اصنام بگريستند و تا روز قيامت گريان خواهند بود. سپس رو به حضرت ابوطالب كرد و گفت: بايد در حفظ و حراست او كوشش كنى. زيرا او دشمن زيادى خواهد داشت. يهود و نصارى با او دشمن‏ اند، اگر او را بشناسند به او صدمه خواهند زد.

بالاخره حضرت ابوطالب با كاروان بسوى شام حركت كرد، مردم شام كه كم‏ كم وصف «پيغمبر اسلام» صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله را شنيده بودند به ديدن او مى‏ آمدند راهبى به نام «نسطورا» سه روز متوالى به محضر آن حضرت مى‏ آمد و با كسى حرف نمى‏ زد، فقط به آن حضرت نگاه مى‏ كرد، روز سوّم حضرت ابوطالب از او پرسيد: تو اينجا چه مى‏ خواهى؟ راهب گفت: مى‏ خواهم بدانم اسم اين جوان چيست؟ حضرت ابوطالب گفت: اسم او «محمّد بن عبدالله» است وقتى راهب اين نام مقدّس را شنيد از كثرت محبّت رنگ از صورتش پريد و اشك از ديدگانش ريخت و درخواست كرد كه پشت نازنين آن حضرت را ببيند. حضرت ابوطالب وقتى لباس را از پشت آن حضرت كنار زد و آن راهب مُهر نبوّت را بر دوش آن حضرت ديد بوسه‏ اى بر كتف آن حضرت زد و گفت: اى ابوطالب او را هر چه زودتر به وطن برسان كه او دشمنان زيادى دارد و تا آن حضرت در شام بود «نسطورا» طعامى براى آن حضرت مى‏ آورد و روز حركت پيراهنى هديه براى آن بزرگوار آورد كه ابوطالب آن را براى آن حضرت نپذيرفت ولى بخاطر آنكه آن راهب بدش نيايد خودش پوشيد و از شام بسوى مكّه حركت نمودند.

مردم مكّه و تمامى قريش به استقبال آنها آمدند كه من جمله ابوجهل بود كه در حال مستى به استقبال آمده بود.

منبع:

کتاب رسول اکرم صلی الله علیه وآله، نوشته: حضرت آیة الله استاد سید حسن ابطحی، صفحات 12 تا 25.


کپی برداری تنها درصورت عدم تصرف در مطالب و ذکر منبع اصلی جایز میباشد.


برچسب‌ها: 17 ربیع الاول , مطالبی درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله , ولادت رسول اکرم صلی الله علیه وآله , ولادت امام جعفر صادق علیه السلام
+  نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 23:26  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به محضر مولایمان حضرت ولی عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و همچنین تمامی شیعیان و محبین اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام تبریک عرض می نماییم.

به همین مناسبت مطالبی را برای شما عزیزان تهیه کردیم که امید واریم بهره کافی را از آنها ببرید.

معنى «ابن»

بدون ترديد كلمه‏ ى «ابن» از نظر قرآن و روايات بر اولاد انسان و اولادِ اولاد او تا روز قيامت گفته مى‏ شود زيرا قرآن به مردم زمان بعثت خاتم انبياء  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و بعد تا روز قيامت فرموده است: «يا بنى آدم» و بدون ترديد به فرزندان دختر انسان فرزند گفته شده و كلمه‏ ى «ابن» در قرآن به آنها هم اطلاق گرديده است. بنابراين بر اولاد فاطمه‏ ى زهراء  عليهاالسلام  «ابن رسول اللّه» گفته مى‏ شود چنانكه در زيارتهاى ائمّه‏ ى اطهار  عليهم‏ السلام و حتّى در زيارت امامزاده‏ ها كلمه‏ ى: «يا ابن رسول اللّه» به فرزندان فاطمه‏ ى زهراء  عليهاالسلام  گفته شده كه طبعا اگر هيچ دليلى بر اثبات اين ادّعا جز همين زيارتها نبود كافى بود ولى بد نيست بحثى را كه با جمعى از دوستان درباره‏ى سيّد بودن كسانى كه مادرشان از اولاد پيغمبرند داشتيم و ارتباط به مطلب دارد مطالعه كنيد.

آيا كسى كه مادرش سيّده است جزء سادات محسوب مى‏ شود؟

روزى در بين جمعى از علما و طلاّب كه از حوزه‏ ى علميّه‏ ى قم به مشهد در منزل ما آمده بودند جوانى بود كه ادب و انسانيّتش بسيار جلب توجّه مى‏ كرد.

از اسم و خصوصيّات او سؤال كردم، معلوم شد طلبه‏ ى فاضلى است كه در قم مشغول تحصيل است و چون كتابهاى مرا خوانده علاقمند شده كه با اين جمع به ديدن من بيايد.

از او سؤال كردم كه: آيا تو سيّد و از اولاد پيغمبرى؟

گفت: نه، ولى مادرم سيّده است.

گفتم: اگر تو كه مادرت از فرزندان حضرت فاطمه‏ ى زهراء  عليهاالسلام  است انتسابت به پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بيشتر از كسى كه تنها پدرش از اولاد حضرت زهراء  عليهاالسلام  است نباشى قطعا كمتر نخواهى بود.

اينجا بود كه جنجالى بين حاضرين در جلسه در گرفت.

يكى گفت: شما معتقديد كه او هم سيّد است؟

گفتم: اگر كسى معتقد نباشد كه او هم مانند ساير فرزندان پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از شرافت سيادت برخوردار است، ضرورت مذهب تشيّع را انكار كرده است.

ديگرى گفت: يعنى او فرزند پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله است؟

گفتم: اگر او فرزند پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله نباشد، حضرت امام حسن و حضرت امام حسين  عليهماالسلام و ساير ائمّه  عليهم‏ السلام هم فرزندان پيغمبر نيستند و گفتن كلمه‏ ى «يا بن رسول اللّه» به آنها غلط است.

سوّمى رو به آن جوان كرد و گفت: پس از اين به بعد عمّامه‏ ات را سياه ببند.

چهارمى گفت: پس چرا خمس به آنها داده نمى‏ شود؟

پنجمى گفت: مادر جز ظرفى براى انعقاد نطفه‏ ى فرزند چيزى نيست.

ششمى گفت: اگر مادر به فرزند حقّ بيشترى دارد بايد در وقت جدا شدن زن و شوهر فرزند را به مادر بدهند.

هفتمى گفت: پس شعر معروف قديمى چه مى‏ شود كه شاعر عرب مى‏ گويد:

«بنونا بنوا ابنائنا و بناتنا بنوهنّ ابناء الرجال الاباعد».

فرزندان ما فرزندان پسران ما هستند، ولى فرزندان دختران ما فرزندان مردان دورى مى‏ باشند.

خلاصه متأسّفانه سر و صدائى بر پا شد. من بعد از اين اعتراضات ساكت نشسته بودم و نمى‏ خواستم مطالب خود را با جنجال و سروصدا هدر بدهم، امّا يكى از آقايان فرمود: پس چرا جواب اين همه اشكال را نمى‏ دهيد؟

گفتم: همه‏ ى اين اشكالات برگشتش به يك موضوع بيشتر نيست و آن بى‏ اطّلاعى آقايان از علم جديد و آيات قرآن و روايات و احاديث اهل بيت عصمت و طهارت  عليهم‏ السلام است. و لذا اگر تصميم بگيريد كه عرايضم را تا آخر دقيقا گوش دهيد و جنجال نكنيد، جواب همه‏ ى اين اشكالات را مى‏ دهم و نمى‏ گذارم بدون اثبات مدّعاى خودم شما اين مجلس را ترك كنيد.

در اين بين يكى از آقايان كه متأسّفانه از اخلاق اسلامى كمتر استفاده كرده بود، گفت: آقا، اين حرفها چيست؟ تا بحال كسى نگفته كه فرزند دختر انتسابش به پدربزرگ بيشتر از فرزند پسر به پدربزرگ است.

باز من ساكت نشستم و چيزى نگفتم، امّا ساير آقايان از او تقاضا كردند كه ديگر حرف نزند تا من شايد بتوانم مدّعاى خود را اثبات كنم و لذا از من تقاضا كردند كه بحث را ادامه دهم.

من گفتم: اصل ادّعا اين است كه؛ انتساب فرزند به مادر و پدر مساوى است و بلكه بايد انتساب فرزند به مادر بيشتر باشد؟ به عبارت ديگر آيا پدر و مادر هر دو در انعقاد فرزند نقش دارند يا پدر به تنهائى مؤثّر است؟

سپس اضافه كردم و گفتم: اين ادّعا يعنى انتساب كامل فرزند دختر به پدر بزرگ، از چهار طريق اثبات مى‏ شود:

     اوّل ــ از طريق علم جديد و تحقيقاتى در علم ژنتيك و جنين‏شناسى.

     دوّم ــ از راه آيات قرآنى.

     سوّم ــ از نظر احاديث و روايات صحيحه و زيارات مأثوره.

     چهارم ــ از طريق احكام و قوانينى كه در اسلام هست و مطلب ما را اثبات مى‏ كند.

در اينجا با آنكه از آن آقا تقاضا شده بود كه ديگر حرف نزند تا من مدّعاى خود را اثبات كنم، دوباره سرى تكان داد و گفت: شما لازم نيست از چهار طريق مطلب را اثبات كنيد، فقط بگوئيد كجاى قرآن نوشته كه فرزند دختر مثل فرزند پسر به پدربزرگ مساوى منتسب است.

من دوباره ساكت شدم و نگاه پر معنائى به ساير آقايان كردم يعنى نمى‏ گذارد من حرف بزنم.

آقايان حاضر در جلسه دوباره خواهش كردند كه او چيزى نگويد و از من تقاضا كردند كه سخنم را ادامه دهم.

گفتم: امّا از نظر علم جديد شما مى‏ دانيد كه انعقاد فرزند از «اسپرماتوزئيد» كه نطفه‏ ى مرد است و «اوول» كه نطفه‏ ى زن است تشكيل مى‏ شود. يعنى «اسپرماتوزئيد» كه مانند زالوئى است سرش را وارد شكم «اوول» كه شبيه به لوبيائى است مى‏ كند، سپس دُم «اسپرماتوزئيد» قطع مى‏ شود و اين مجموعه مايه‏ ى اوّليّه‏ ى نطفه انسان است.

(در اينجا شرح مفصّلى درباره‏ى ژنها و علم ژنتيك و مسأله‏ى وراثت و اينكه انسان بدون نطفه‏ى مادر ممكن نيست بوجود بيايد بيان كرديم كه چون در كتاب «سؤالاتى از تفسير قرآن» و كتاب «پاسخ ما» و كتاب «دو مقاله» مفصّلاً آنها را نوشته‏ام، دوست ندارم دوباره در اينجا تكرار كنم).

ولى اين مقدار جاى ترديد نيست كه اگر نطفه‏ ى مادر نبود، نطفه‏ى پدر به هيچ وجه نمى‏ توانست به تنهائى منعقد شده و فرزند بوجود بيايد، بلكه به تصديق علماى علم فيزيولوژى، نطفه‏ ى مادر در انعقاد فرزند عينا مثل نطفه‏ ى مرد مؤثّر است.

بالأخره وقتى اين موضوع مورد تصديق آقايان واقع شد همه گفتند: ترديدى نيست كه در سرمايه‏ ى اوّليّه و در ايجاد فرزند، مادر و پدر حقّ مساوى دارند و هر دو به طور مساوى در ايجاد نطفه مؤثّرند.

گفتم: از آن به بعد مادر به تنهائى در رشد فرزند تا خاتمه‏ ى دوران شيرخوارگى مؤثّر است. بنابراين از شما سؤال مى‏ كنم كه اگر دو نفر هر كدام سرمايه‏ ى اندكى بگذارند و بعد تمام كوشش و فعّاليّت براى ميليونها برابر شدن آن، به عهده‏ ى يكى از آن دو نفر باشد، باز هم مى‏ گوئيم كه حقّ فردى كه فقط نيمى از سرمايه‏ ى اوّليّه را گذاشته بيشتر از حقّ فردى است كه نيم ديگر سرمايه را داده و هم براى ميليونها برابر شدن آن به تنهائى فعّاليّت كرده است؟ قطعا جواب منفى است.

بنابراين چگونه ممكن است پدر كه از سرمايه‏ ى اوّليّه‏ ى وجود فرزند تنها نيمى را داده بر مادرى كه علاوه بر آنكه نيم ديگر را داده، ميلياردها برابر بر سرمايه‏ ى اوّليّه اضافه كرده است، حقّش بيشتر باشد.

در اينجا باز همان آقا كه مكرّر از او تقاضا شده بود كه حرف نزند گفت: من به شما عرض كردم كه از قرآن دليل بياوريد. اينها كه مى‏ گوئيد مطالبى است كه از حواس ما خارج است. ما فقط مى‏ بينيم كه از مرد نطفه‏ اى به رحم زن مى‏ ريزد و زن آن را پرورش مى‏ دهد و بعد به عنوان كودك از او متولّد مى‏ شود.

آقايان علماى حاضر در جلسه همه به او گفتند: مطالبى كه ايشان گفتند از نظر علمى به قدرى مسلّم است كه براى ما جاى ترديد باقى نگذاشته و در اين زمان، انسان يا خودش با چشم مسلّح اين حقايق را مشاهده مى‏ كند و يا آن قدر اين گونه مطالب به تواتر نقل شده كه انسان يقين به واقعيّتش مى‏ نمايد.

من گفتم: امّا از نظر قرآن و روايات و كلمات اهل بيت عصمت و طهارت  عليهم‏ السلام.

ابن بابويه در كتاب «عيون اخبار الرّضا  عليه‏ السلام» از حضرت موسى بن جعفر  عليه‏ السلام  نقل مى‏ كند كه فرمود:

«وقتى بر هارون الرّشيد وارد شدم، سلام كردم، او جواب داد. (تا آنكه مى‏ فرمايد:) هارون الرّشيد از من سؤال كرد و گفت: چطور شما مى‏ گوئيد كه ما فرزند و ذريّه‏ ى پيغمبريم و حال آنكه پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله نسل و عقب نداشت. زيرا نسل انسان مربوط به پسر است و از دختر براى انسان نسل باقى نمى‏ ماند و شما كه فرزندان دختر او هستيد، نمى‏ توانيد خود را منتسب به پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بدانيد.

من گفتم: از تو خواهش مى‏ كنم اى اميرالمؤمنين، به حقّ قرابتى كه بين من و تو هست و به حقّ اين قبر مطهّر (يعنى قبر رسول اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) و به حقّ كسى كه در آن دفن است، مرا از جواب اين مسأله معاف بدار.

گفت: ممكن نيست مگر آنكه دليلتان را اى پسران على  عليه‏ السلام  براى من بگوئيد و تو رئيس و رهبر آنها و امام زمان آنها هستى. اين طور به من گفته‏ اند. نه، هرگز تو را معاف نمى‏ كنم تا دليلتان را از قرآن در هر مسأله‏اى كه از تو سؤال مى‏ كنم بياورى و شما فرزندان على  عليه‏ السلام  مدّعى هستيد كه تأويل و علم قرآن كه همه چيز در آن هست نزد شما است، حتّى واو و الفى هم از علوم قرآن از علم شما ساقط نشده و همه را شما مى‏ دانيد و استدلال مى‏ كنيد به اين آيه كه خداى تعالى فرموده ما در قرآن چيزى را فروگذار نكرده‏ ايم[1] و شما خودتان را به اين جهت از رأى و فتاوى و قياس علماء بى‏ نياز مى‏ دانيد.

من گفتم: اجازه مى‏ دهى جوابت را بدهم؟

گفت: بله.

گفتم: خداى تعالى مى‏ فرمايد: از ذريّه‏ ى ابراهيم، داود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون است و ما اين چنين جزا مى‏ دهيم نيكوكاران را و همچنين از ذريّه‏ ى ابراهيم، زكريّا و يحيى و عيسى است.[2]

(حضرت موسى بن جعفر  عليه‏ السلام  فرمود:) من گفتم: پدر عيسى كه بود اى اميرالمؤمنين؟

هارون گفت: عيسى پدر نداشت.

گفتم: خدا او را به ذريّه‏ى انبياء از طريق مادرش مريم ملحق كرده و همچنين ما را به پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از طريق مادرمان فاطمه‏ ى زهراء  عليهاالسلام  ملحقّ فرموده است. مى‏ خواهى زيادتر برايت دليل بياورم؟

گفت: بياور.

                      گفتم: كلام خدا كه فرموده: پس كسى كه با تو محاجّه مى‏ كند درباره‏ ى اسلام بعد از آنكه براى توعلم              

  آمده

                       آمده   است بگو بيائيد مباهله كنيد ما پسرانمان را مى‏ آوريم شما هم پسرانتان را بياوريد.[3] (تا آخر آيه).

  

                       (سپس حضرت موسى بن جعفر  عليه‏السلام  فرمود:) احدى ادّعا نكرده كه پيغمبر اكرم صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله

                      در روز مباهله با نصارى كسى را جز على و فاطمه و حسن و حسين  عليهم‏ السلام زير كساء داخل كرده

                       باشد. (تا آخر روايت)».[4]


                        بنابراين از كلمه‏ ى «ابنائنا» حضرت امام حسن و امام حسين كه فرزندان حضرت فاطمه  عليهم‏ السلام

                        هستند و پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله آنها را به خود نسبت داده استفاده مى‏ شود كه فرزند دختر

                       عينا مانند فرزند پسر است.

                       من خود در مجموعه‏ ى عربى كه سالهاى قبل جمع‏ آورى كرده‏ ام و مفصّل است، متجاوز از صد حديث

                       نقل نموده‏ ام كه

                       به هر يك از ائمّه‏ ى اطهار  عليهم‏ السلام مكرّر كلمه‏ ى «ابن» و ذريّه‏ ى پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله

                       اطلاق گرديده و صدها مرتبه در زيارتهاى ائمّه‏ى اطهار  عليهم‏ السلام جمله‏ ى: «يابن رسول اللّه»

                        به فرزندان حضرت فاطمه  عليهاالسلام گفته شده است.

آيا همين ها كافى نيست كه در مقابل شعرى كه منسوب به عمر بن خطّاب است كه گفته «فرزندان ما فرزندان پسران ما هستند و فرزندان دختران ما فرزندان مردان دور از ما مى‏ باشند» معتقد شويم كسى كه از طرف مادر به پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله مى‏ رسد مثل كسى است كه از طرف پدر به آن حضرت مى‏ رسد.

     نبهائى صاحب كتاب «سعادة الدّارين» كه يكى از علماى متعصّب اهل سنّت است مى‏ گويد:

«امّا ذريّه‏ ى پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله كه در بسيارى از احاديث دستور داده شده بر آنها صلوات بفرستيم چه كسانى هستند؟ (خود او در جواب مى‏ گويد:) بدون ترديد فرزندان آن حضرت و فرزندان فرزندان او تا روز قيامت خواهند بود.

حال آيا كلمه‏ ى ذريّه بر اولاد دختر هم اطلاق مى‏ شود؟ مذهب امام شافعى و امام مالك همين بوده و از امام احمد بن حنبل هم همين اعتقاد و نظريّه نقل شده است.

اينها گفته‏ اند كه كلمه‏ ى ذريّه بر فرزندان دختر هم اطلاق مى‏ شود چون همه‏ ى مسلمانان معتقدند كه اولاد حضرت فاطمه  عليهاالسلام  فرزندان و ذريّه‏ ى پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله هستند».

يكى از آقايان علماى حاضر در جلسه گفت: فكر مى‏كنم استدلال شما براى اثبات مطلب كافى بود. حالا اگر مانعى ندارد اشكالات آقايان را هم جواب بگوئيد.

من گفتم: اگر اجازه بفرمائيد يك دليل ديگر هنوز باقى مانده آن را هم بيان كنم.

همه گفتند: براى كسب معلومات اشكالى ندارد آن را مى‏ شنويم، ولى بعد از آنكه علم جديد آن را تأييد كرده و قرآن و صدها حديث و روايت به اين حقيقت تصريح نموده است، چه احتياجى به دليل ديگرى داريم؟

من گفتم: اين هم دليل قرآنى و اسلامى است، همان طورى كه شما مى‏ گوئيد براى اطّلاعتان بد نيست بشنويد.

گفتند: بفرمائيد استفاده مى‏ كنيم.

گفتم: مسأله، فقهى است. آيا كسى از فقهاى سنّى و يا شيعه احتمال داده است كه ممكن باشد انسان بتواند با دختر دخترش و يا با زن پسر دخترش ازدواج كند؟

همه گفتند: خير، اين مسأله، اجماعى است و كسى نسبت به آن اشكالى ندارد.

گفتم: تأييد فرمايشتان روايت صحيحه‏ ى مفصّلى است كه از حضرت موسى بن جعفر  عليه‏ السلام  نقل شده كه من همان مقدار از مورد احتياج را نقل مى‏ كنم.[5]

حضرت امام كاظم  عليه‏ السلام  فرمود:

«در آن مجلس مفصّل، هارون گفت: چرا به مردم اجازه مى‏ دهيد كه شما را منتسب به پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بدانند و به شما بگويند: «يابن رسول اللّه»؟ و حال آنكه شما فرزندان على بن ابيطالب  عليه‏ السلام  هستيد و بايد انسان را به پدر نسبت دهند نه به مادر و حضرت فاطمه‏ ى زهراء  عليهاالسلام  مادر شما مانند ظرفى بوده است و پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از طرف مادر جدّ شما بوده نه از طرف پدر.

گفتم: اى اميرمؤمنان (يعنى هارون الرّشيد)، اگر پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله زنده شود و از تو دخترت را براى ازدواج خواستگارى كند، به او مى‏ دهى؟

گفت: چرا ندهم؟ بلكه به عرب و عجم افتخار مى‏ كنم كه دامادى مانند پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله داشته باشم.

گفتم: ولى پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله دختر مرا خواستگارى نمى‏ كند و من هم به او دختر نمى‏ دهم.

گفت: چرا؟ (توضيح آنكه منظور هارون از اينكه گفت: چرا بايد حكم نوه‏ ى دخترى در اسلام اين باشد و حال آنكه دخترِ دختر انسان طبق عقيده‏ ى او مانند يك دختر بيگانه است).

لذا حضرت موسى بن جعفر  عليه‏ السلام  فرمود: علّتش اين است كه من از او بوجود آمده و توليد شده از او هستم، ولى وجود تو از او نيست.[6]

هارون گفت: نيكو گفتى (احسنت)».[7]

مرحوم كلينى در كتاب «روضه‏ ى كافى» حديث مفصّلى از امام باقر  عليه‏ السلام  در اثبات اين مطلب نقل مى‏ كند و در آخر حديث، آن حضرت به «ابى‏ جارود» خطاب مى‏ كند و مى‏ فرمايد:

«اى ابا جارود! الآن يك دليل محكم ديگر از قرآن براى اثبات اينكه حضرت امام حسن و امام حسين  عليهماالسلام اولاد پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و از صلب آن حضرت هستند برايت مى‏ آورم كه جز كافر كسى ديگر نتواند آن را منكر شود.

ابى جارود مى ‏گويد: گفتم فدايت شوم، آن دليل چيست؟

فرمود: از همين جا كه خداى تعالى مى‏ فرمايد: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ اُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ اَخَواتُكُمْ»، تا مى‏ رسى به اين كلمات:

«وَ حَلائِلُ اَبْنائِكُمُ الَّذينَ مِنْ اَصْلابِكُمْ»[8].

از زنانى كه بر مردان حرامند زن پسران آنها هستند كه از صلبشان باشند.

اى ابا جارود، از اين مردم بپرس آيا حلال است زنى را كه حضرت امام حسن و امام حسين  عليهماالسلام گرفته و بعد طلاق داده‏ اند، پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بگيرد؟

اگر بگويند بله جايز است، (چون آنها بر خلاف قانون مسلّم اسلام سخن گفته‏ اند) دورغگو و فاجر هستند. و اگر بگويند نه جايز نيست، پس بايد معتقد شوند كه حضرت امام حسن و امام حسين  عليهماالسلام فرزندان پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله اند».[9]

روايت ديگرى كه مطلب ما را ثابت مى‏ كند.

شعبى مى‏ گويد: من روز عيد اضحى در شهر واسط بودم وقت نماز عيد شد و لازم بود كه با حَجّاج نماز بخوانيم. (تا آنكه مى‏ گويد:)

حجّاج، يحيى بن يعمر را احضار كرد و به او گفت: تو گمان مى‏ كنى كه رهبر عراقى؟ يحيى گفت: نه من فقيهى از فقهاء عراقم.

حجّاج گفت: از كجاى فقهت گمان مى‏ برى كه حسن و حسين فرزندان پيغمبرند؟ يحيى گفت: من گمان نمى‏ كنم بلكه مى‏ گويم و معتقدم و مطلب را حق مى‏ دانم.

حجّاج گفت: به چه حقّى اين مطلب را مى‏ گوئى؟ يحيى گفت: از كتاب خدا ـ قرآن ـ اين مطلب را اعتقاد پيدا كرده‏ ام.

حجّاج به من رو كرد و گفت: مى‏ شنوى چه مى‏ گويد آيا تو از كتاب خدا يك چنين مطلبى را ديده‏ اى؟ من كه تا به حال از كتاب خدا يك چنين مطلبى را نشنيده‏ ام.

شعبى مى‏ گويد: من هم هر چه فكر كردم چيزى در اين خصوص يادم نيامد. حجّاج هم سرش را پائين انداخته بود و فكر مى‏ كرد سپس سرش را بلند كرد و گفت: شايد آيه‏ ى مباهله را مى‏ گوئى كه خداى تعالى فرموده: {٭«فَمَنْ حآجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جآئَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنآءَنا وَ اَبْنآءَكُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ»٭}[10]

پيغمبر اكرم صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله براى مباهله كه رفت، با خود، حضرت على و فاطمه و حسن و حسين را برد.

شعبى مى‏ گويد: من خوشحال شدم و با خود گفتم يحيى نجات پيدا كرد و حجّاج حافظ قرآن بود ولى يحيى گفت: اگر چه اين آيه كاملاً بر مطلب دلالت دارد و دليل بالغى بر مدّعى است ولى منظورم اين آيه نبود حجّاج متغيّر شد سرش را پائين انداخت و دوباره سرش را بلند كرد و گفت: اگر از قرآن غير از اين آيه چيزى كه بر مطلب دلالت كند داشته باشی من به تو ده هزار درهم مى‏ دهم و اگر نياوردى خونت بر من حلال باشد.

يحيى گفت: مانعى ندارد. (تا آن شخص مى‏ گويد:) يحيى به حجّاج گفت: كلام خدا كه مى‏ گويد: {٭«و من ذريّته داود و سليمان»٭}[11]

يحيى رو به حجّاج كرد و گفت: چه كسى را خداى تعالى از اين آيه منظور فرموده است؟

حجّاج گفت: ابراهيم را.

يحيى گفت: پس داوود و سليمان از فرزندان حضرت ابراهيم‏ اند.

حجّاج گفت: بله.

يحيى گفت: بعد از آن چه كسى را خداى تعالى به فرزندى حضرت ابراهيم تعيين كرده حجّاج بقيّه‏ ى آيه را خواند و گفت: و ايّوب و يوسف و موسى و هارون و اين چنين ما به محسنين پاداش مى‏ دهيم. يحيى گفت: ديگر چه كسى را از اولاد حضرت ابراهيم در اين آيات ذكر فرموده؟ حجّاج گفت: زكريّا و يحيى و عيسى. يحيى گفت: از چه راهى حضرت عيسى از ذريّه‏ ى حضرت ابراهيم است او كه پدر نداشت؟

حجّاج گفت: از طرف مادرش حضرت مريم. يحيى گفت: آيا حضرت عيسى به حضرت ابراهيم از طرف حضرت مريم نزديكتر بود يا حسن و حسين به پيغمبر اكرم از طرف حضرت فاطمه عليهاالسلام حجّاج ناراحت شد و تصديق كرد و گفت: ده هزار درهم را به او بدهيد.[12]

مانند اين سه روايت، احاديث بسيارى در كتب اخبار وارد شده كه اگر چه در آنها مطالب به صورت تحقيقاتى در علم جنين شناسى مطرح نشده بلكه تنها به صورت مذهبى و مسأله‏ ى دينى مطرح گرديده است، ولى در حقيقت، پيشوايان دين عليهم‏ السلام معجزه‏ آسا به مسأله‏ ى مهمّ علم جنين‏شناسى كه تا يك قرن قبل حتّى از ديد علمى جهان دانش مخفى بود، اشاره فرموده و بلكه تصريح كرده‏ اند، آن چنانكه دخترِ پسر و يا زن پسرِ پسر، بر انسان حرام است، همچنين دخترِ دختر و يا زن پسرِ دختر نيز بر پدربزرگ حرام است و اين موضوع طبعا بدون علّت نيست و قطعى است كه علّت آن مؤثّر بودن مادر در انعقاد نطفه‏ ى فرزند است، و الاّ اگر مادر (آن چنانكه هارون الرّشيد گفت) فقط ظرفى براى رشد فرزند مى‏ بود، لازم نبود اين حكم بر او بار شود.

امّا جواب اشكالات:

شما فرموديد: اين آقا كه تنها مادرش سيّده است، عمّامه‏ى سبز يا سياه ببندد.

من هم مى‏ گويم كه رنگ عمّامه يك قرارداد است و مربوط به مذهب شيعه مى‏ باشد و الاّ در ميان اهل سنّت اين قرارداد وجود ندارد، يعنى سادات آنها با سايرين در لباس تفاوتى ندارند.

بنابراين اگر قرار شد كه اين بخش از فرزندان حضرت فاطمه‏ ى زهراء  عليهاالسلام هم عمّامه‏ ى سياه و يا سبز بپوشند مى‏ پوشند و الاّ از فضيلت آنها سر سوزنى كم نمى‏ شود.

امّا شما كه فرموديد: پس چرا خمس به آنها داده نمى‏ شود، در جواب عرض مى‏ كنم كه اوّلاً جمعى از علماء معتقدند كه به آنها هم مى‏ توان خمس داد، زيرا آنها هم فرزندان پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله هستند و با سائرين فرقى ندارند. ولى جمعى كه خمس را به آنها نمى‏ دهند، به خاطر روايت مرسله[13]اى است كه از امام نقل شده و در كتب فقهى ذكر شده است و چون مشهور علماء به آن عمل كرده‏ اند، تقويت گرديده است و الاّ به خاطر ضعف سند و اينكه امكان دارد آنهائى كه مى‏ خواسته‏ اند بين بنى‏ العبّاس و بنى‏ فاطمه فرقى نباشد، اين روايت را جعل كرده‏ اند و به خاطر آنكه اين فرق، خلاف صريح قرآن است و به ما گفته‏ اند آنچه از احاديث كه برخلاف قرآن بود به آن اعتنا نكنيد، از نظر من اين حديث اعتبارى ندارد، بخصوص كه عمل مشهور در زمانى بوده كه هنوز از نظر علمى مطلب تا اين حدّ روشن نشده بود و اكثرا فكر مى‏ كرده‏اند كه «مادر» هيچ نقشى در انعقاد نطفه‏ ى فرزند ندارد و لذا اين عمل مشهور كه بخصوص معلّل به علّت غير صحيحى است، اعتبار ندارد.

(بعلاوه در باب خمس در همين كتاب در معتبر نبودن اين حديث مطالب ديگرى بيان نموده‏ ايم كه مطرود بودن اين روايت را كاملاً ثابت مى‏ كند).

و امّا شما كه فرموديد: «مادر» جز ظرفى براى انعقاد نطفه‏ ى پدر چيزى نيست، طبعا در ضمن بحث آن را پس گرفته‏ ايد.

اهل جلسه همه گفتند: اگر پس نگرفته باشد خدمتى به عمر و هارون الرّشيد كرده است.

خود آن مرد محترم هم فرمود: نه، من پس گرفتم و خدا نياورد آن روزى را كه من بخواهم كوچكترين حقّى از حقوق فرزندان حضرت فاطمه‏ ى زهراء  عليهاالسلام  را ناديده بگيرم.

من گفتم: و امّا شما كه به عقيده‏ ى من مهم‏ترين اشكال را عنوان كرديد و فرموديد: اگر مادر به فرزند حقّ مساوى و يا بيشترى دارد، بايد در وقت جدا شدن و طلاق زن و شوهر، فرزند را به مادر بدهند و يا هر دو به فرزند حقّ مساوى داشته باشند.

در جواب عرض مى‏ كنم: اينكه فرزند را به پدر مى‏ دهند از جهت اين است كه نفقه و مخارج فرزند به عهده‏ ى پدر است و بايد او زندگى فرزند را تأمين كند نه آنكه چون مادر حقّى به فرزند ندارد، اين عمل انجام مى‏ شود. بلكه مادر پس از جدا شدن از پدر، يا شوهر ديگرى مى‏ كند و يا شوهر نمى‏ كند كه در هر دو صورت اگر مقرّر شود كه فرزند را به مادر بدهند، نفقه‏ ى فرزند بار سنگينى است كه بر دوش مادر و يا بر دوش شوهر جديد او قرار مى‏ گيرد و طبعا اين قانون ظالمانه است و اسلام هيچگاه به آن دستور نمى‏ دهد. لذا فرزند را به خاطر نفقه و تربيت، تحت اختيار پدر گذاشته با آنكه در عين حال حقوق مادرى را سلب نكرده است.

و امّا جواب شما را هم كه استناد به شعر معروف كرديد ضمن مطالبمان داديم و بطلان اين شعر واضح شد، ديگر فكر نمى‏ كنم كه احتياج به توضيح بيشترى داشته باشد.

در اينجا اين بحث در اين موضوع و بلكه اصل جلسه خاتمه يافت.

ضمنا تذكّر اين نكته لازم است كه بدون شكّ طبق آنچه در بالا تحقيق شد گفتن كلمات:

يابن رسول اللّه.

يا بنت رسول اللّه.

ذريّة رسول اللّه.

و ولد رسول اللّه.

بر اولاد حضرت فاطمه عليهاالسلام  تا روز قيامت جايز است، زيرا قرآن به مردم زمان پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله خطاب مى‏ كند و مى‏ گويد: «يا بنى آدم»[14] با آنكه بيشتر از ده هزار سال از هبوط آدم  عليه‏السلام مى‏ گذرد و ضمنا كلمه‏ ى «اب» و پدر را فرزندان حضرت فاطمه‏ ى زهراء  عليهاالسلام  تا قيامت مى‏ توانند به رسول اللّه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بگويند و او را حقيقتا پدر خود بدانند، چنانكه ما مى‏ گوئيم: «ابونا آدم» يعنى پدرمان حضرت آدم  عليه‏ السلام است.





[1] ــ سوره‏ ى انعام آيه‏ ى 38.

[2] ــ سوره‏ ى انعام آيه‏ ى 84: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ. بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِه داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ اَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنينَ وَ زَكَرِيّا وَ يَحْيى وَ عيسى».

[3]                              ــ سوره‏ ى  آل عمران آيه‏ ى 61:

                                «فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَكُمْ ...».

[4]                              ــ بحارالانوار جلد 48 صفحه‏ ى 125 و جلد 96 صفحه‏ ى 240.

[5]  ــ متن حديث در پاورقى صفحات قبل گذشت.

[6] ــ در اينجا امام  عليه‏ السلام  اشاره به مسأله‏ ى مهمّ جنين‏شناسى مى‏ كند كه آن روز هيچ كس به حقيقتش پى نبرده بود و امروز علم آن را اثبات كرده است.

[7] ــ بحارالانوار جلد 48 صفحه‏ ى 125 و جلد 96 صفحه‏ ى 240.

[8] ــ سوره‏ ى نساء آيه‏ ى 23.

[9] ــ بحارالانوار جلد 43 صفحه‏ ى 233 روايت 9.

[10] ــ سوره‏ ى آل عمران آيه‏ ى 61.

[11] ــ سوره‏ ى انعام آيه‏ ى 84.

[12] ــ بحارالانوار جلد 10 صفحه‏ ى 147 و 242.

[13] ــ روايت «مرسله» آن روايتى است كه يا سند ندارد و يا بعضى از روات از سند اسقاط شده و يا نام امام  عليه‏ السلام  در آن روايت برده نشده است.

[14] ــ سوره‏ ى اعراف آيات 26 و 27 و 31 و 35 و سوره‏ ى يس آيه‏ ى 60.



http://s3.picofile.com/file/7692226983/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86_%DA%AF%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1.png

منبع: کتاب انوار الزهراء سلام الله علیها صفحات 119 تا 139.


برچسب‌ها: سیادت , سادات مادری , اثبات سیادت سادات مادری , ولادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
+  نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 19:21  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

باعرض سلام خدمت شما محبین خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام و برائت جویندگان از دشمنانشان ولادت با سعادت پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله و ولادت با سعادت امام جعفر صادق صلوات الله علیه را به محضر مولایمان حضرت بقیة الله اروحنا لتراب مقدمه الفداء و همچنین شما عزیزان تبریک عرض می نماییم.

به همین مناسبت مطلب مفید و ارزشمندی برایتان تدارک دیده ایم که امیدواریم بهره معنوی کافی را از آن ببرید.التماس دعا.

منبع: کتاب ارزشمند سیر الی الله ، جلد 3 ، سؤال دهم

صراط مستقيم چيست؟ و آيا آيه‏ اى براى شناخت صراط مستقيم در قرآن كريم وجود دارد؟

پاسخ:

همه‏ ى مسلمانها به صراط مستقيم معتقدند. من وقتى تحقيق كردم و ديدم حدود چهل آيه تحت كلمه‏ ى صراط مستقيم داريم كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند كه منظور از صراط مستقيم على بن ابيطالب  عليه‏ السلام است و اكثر آنها به وجود مقدّس على بن ابيطالب  عليه ‏السلام تفسير شده است و آن وجود مقدّس، صراط مستقيم و ميزان اعمال است.[1] عملش و گفتارش صراط مستقيم است. در قرآن هست كه خداى تعالى مى‏ فرمايد:

 «انّ ربّى على صراط مستقيم»[2] «انّك لمن المرسلين على صراط مستقيم»[3] خدا و پيامبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بر صراط مستقيم‏ اند. در آيه‏ اى هست روايت هم دارد كه اين آيه را اينگونه بخوانيد: «صراط علىٍّ مستقيم» يعنى راه على  عليه‏ السلام مستقيم است. من در يكى از كتاب هايم نوشته بودم كه يكى از علماى قم به من گفت: شما اين مطلب را به اين صراحت نوشته‏ ايد ممكن است اسباب حرف شود.

چون قرائت با تحريف فرق مى‏ كند. قرائت با زير و زبر و يك حرف و دو حرف فرق مى‏ كند مثلاً مى‏ گوئيم: «مالك يوم الدين» «ملك يوم الدين»[4] اين هر دويش جايز است و تحريف هم نيست. يا مثلاً فرض كنيد «سلام على آل يس» يا «سلام على اِل ياسين»[5] سنّى و شيعه قبول دارند كه اين را تحريف نمى‏ گويند با اينكه يك يا دو حرف كم و زياد است بالاخره يا «مالك يوم الدين» است يا «ملك يوم الدين».

يا با حركات مثلاً فرض كنيد «قالت هئت لك» «هيت لك»[6] (خوانندگان مصرى حركات را عوض مى‏ كنند). يكى از اينها درست است، معنايش هم فرق مى‏ كند. «هئت لك» يا «هيت لك» معنايش فرق مى‏ كند كه نمى‏ خواهم در اينجا بحث كنم. با تغيير حركات اين تحريف نيست.

 در قرآنها قديم كه زير و زبر گذاشته ‏اند «صراط علىّ مستقيم»[7] است. ولى اين قرآنها دارد كه «صراط علىّ مستقيم» كه معنايش هم قدرى پيچيده است. يعنى راه بر سوى من راست است. ولى اگر بگوئيم صراط على مستقيم است چقدر راحت است. اگر «صراط علىٍّ مستقيم» خوانديد قرآن را تحريف نكرده‏ ايد روايت هم دارد. قرآن اوّل كه نازل شد بر مردم عرب نازل شده است مثل كتاب فارسى كه براى فارسى زبانها مى‏ نويسند، ديگر حركات را روى آن نمى‏ گذارند خودشان بلدند كه چطور بخوانند. گاهى بعضى از نويسنده‏ ها ويرايش جالبى دارند و ويرگول يا نقطه‏ اى يا علامت تعجّبى مى‏ گذارند تا معنا قدرى روشن‏تر بشود والاّ حركات را روى كلمات نمى‏ گذارند قرآن هم همين طور بوده. روزى على بن ابيطالب عليه‏ السلام عبور مى‏ كردند ديدند كه شخصى قرآن را غلط مى‏ خواند طورى مى‏ خواند كه معنايش خراب مى‏ شود. گاهى مى‏ شود كه انسان نمى‏ تواند رديف كلمات را جور كند. حضرت مبتكر نحو و ادبيات عرب بودند. مرحوم شيخ بهائى در صمديه مى‏ گويد: «واضع علم النحو لحفظ الكلام» مبتكر فن صرف و نحو على عليه‏ السلام است.[8] لذا آن حضرت درباره‏ ى علم نحو مطالبى فرمود. «كلّ فاعل مرفوع و كلّ مفعول منصوب» قرّائى پيدا شدند يعنى افراد اديب و با سوادى پيدا شدند و اينها قرآن را به طرز صحيحى خواندند و حركاتش را گذاشتند و خيلى هم با هم اختلاف دارند يك عدّه از قرّاء «ملك يوم الدين» و عدّه‏ اى «مالك يوم الدّين» خوانده‏ اند و اگر كتاب تفسير مجمع البيان را مطالعه كنيد چون قرائت هاى مختلف را نوشته است مى‏ بينيد كه در اكثر آيات، قرائت ها مختلف است. بنابراين «صراط علىٍّ» با «صراط علىَّ» فرقش فقط در حركات است و با اين روايتى كه داريم چه اشكالى دارد كه بگوئيم: «صراط علىٍّ مستقيم» علىٍّ با عَلَىَّ فرقش در حركات دو فتحه است در وقتى كه علىٍّ مى‏ خوانيم كسره و تنوين اضافه دارد. راه على راست است. كوچكترين نقطه‏ ى ضعفى حتّى از نظر مخالفين على ندارد به على  عليه‏ السلام كسى نتوانست بگويد كه در فلان جا اشتباه كرده‏ اى يا فلان جا كج رفته‏ اى. حتّى آنهايى كه دشمنش بودند نتوانستند كوچكترين ايرادى بر على بن ابيطالب عليه‏ السلام بگيرند پس صراط مستقيم على  عليه‏ السلام است. ميزان اعمال على بن ابيطالب عليه‏ السلام است. شما اگر مى‏ خواهيد بدانيد عملتان درست است يا خير؟ ببينيد على عليه‏ السلام اگر در اينجا بود اين كار شما را مى‏ كرد يا نمى‏ كرد؟ خودتان مى‏ خواهيد بفهميد. هميشه براى خودتان ميزان تعيين كنيد اعمال اولياء خدا و ائمّه‏ ى اطهار  عليهم‏ السلام را براى خودتان ميزان قرار دهيد.[9][10]



[1]      ــ عن الثمالى عن ابى جعفر  عليه‏ السلام قال اوحى اللّه الى نبيّه  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله فاستمسك بالّذى اوحى اليك انّك على صراط مستقيم قال انّك على ولاية علىّ و علىّ هو الصراط المستقيم. الكافى جلد 1 صفحه‏ ى 411 باب فيه نكت و نتف من التنزيل فى الولاية حديث 24

[2]      ــ سوره‏ ى مباركه‏ ى هود آيه‏ى 56.

[3]      ــ سوره‏ ى مباركه‏ ى يس آيات 4 و 5.

[4]      ــ سوره‏ ى فاتحه آيه‏ ى 4. عن ابى على الحسن بن احمد بن عبدالغفار الفارسى فى كتاب «الحجة للقرّاء السبعة»: اختلفوا فى اثبات الألف و اسقاطها من قوله عزّ وجل: «ملك يوم الدين». فقرأ عاصم و الكسائى «مالك» بألف، و قرأ الباقون «ملك» بغير الف، و لم يمل احد الألف من «مالك». الحجة للقراء السبعة، جلد 1 صفحه ‏ى 31

[5]      ــ ال ياسين قيل لغة فى الياس و قيل جمع له يراد به هو و اتباعه و قرأ نافع و ابن عامر و يعقوب على اضافة آل الى ياسين فيكون ياسين أبا الياس أو محمّدا  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و سيأتى الاخير فى كتاب الإمامة فى تفاسير اهل البيت  عليهم‏ السلام بحارالانوار جلد 13 صفحه 392 و عن الفرات الكوفى فى تفسيره فى الصافات: قال فرات حدثنى عبيد بن كثير معنعنا عن ابن عبّاس رضى اللّه عنه فى قوله تعالى سلام على ال ياسين قال هم آل محمّد  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله. (تفسير فرات الكوفى صفحه 356 من سورة الصافات حديث 356 ـ 485). و فى كتاب «املاء ما منّ به الرحمن من وجوه الاعراب و القراءات» للابى البقاء عبداللّه العكرى، جلد 2 صفحه 207: قوله تعالى «الياسين» يقرأ آل بالمد: اى اهله و قرئ بالقصر و سكون اللام و كسر الهمزة الى آخر قوله.

[6]      ــ عن كتاب الحجة للقراء السبعة ايضا، جلد 2 صفحه‏ ى 442: «اختلفوا فى قوله عزّ وجل: «هيت لك» يوسف: 23. فقرأ ابن كثير: «هيت لك» بفتح الهاء و تسكين الياء و ضمّ التاء. و قرأ نافع و ابن عامر: «هيت لك». بكسر الهاء و سكون الياء و نصب التاء. و روى هشام بن عامر باسناده عن ابن عامر: «هئت لك» من تهيات لك بكسر الهاء و همز الياء و ضم التاء.

[7]      ــ سوره‏ ى مباركه‏ ى حجر، قسمتى از آيه‏ ى 41.

[8]      ــ قسمتى از كلام مرحوم شيخ بهائى است كه در ابتداى كتاب صمديه آورده است و مى‏ فرمايد:

     «احسن كلمة يبتدأ بها الكلام و خير خبر يختتم به المرام حمدك اللّهمّ على جزيل الانعام و الصلوة و السلام على سيدالانام محمّد و آله البررة الكرام سيّما ابن عمه علىٍّ  عليه‏ السلام الذى نصبه علما للاسلام و رفعه لكسر الاصنام جام اعناق النواصب اللئام و واضع علم النحو لحفظ الكلام».

[9]      ــ به كتاب «پاسخ به 77 مشكل دينى» صفحه‏ ى 209 و كتاب «سير الى اللّه» جلد1، بخش پنجم صفحات 249 تا 343، اثر همين مؤلّف مراجعه شود.

[10]      ــ عن المزار القديم عن مولانا محمّد الباقر  عليه‏ السلام انّه قال مضيت مع والدى على بن الحسين  عليه‏ السلام الى قبر جدى اميرالمؤمنين على بن ابيطالب  عليه‏ السلام بالنجف بناحية الكوفة فوقف عليه ثمّ بكى و قال السّلام على ابى الائمّة و خليل النّبوّة و المخصوص بالاخوة السّلام على يعسوب الايمان و ميزان الاعمال. مستدرك الوسائل جلد 10 صفحه‏ ى 222 باب 21 حديث 11900 ـ 1


تهیه کننده:   www.khodadost.blogfa.com


برچسب‌ها: صراط مستقیم , صراط امیرالمؤمنین علیه السلام مستقیم است , مطالب ناب , ولادت امام صادق علیه السلام
+  نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 22:50  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اسعدالله ایامکم

با سلام خدمت شما شیعیان و دوستداران خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام فرحة الزهراء سلام الله علیها را محضر مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و همچنین به شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض می نماییم.


نهم ربیع الاول، جشن عیدالزهراء؛ 

شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام روز نهم ربیع را جشن می گیرند، ولی نه به عنوان "جشن تاج گذاری" بلکه شادی ما در این روز به دلیل به درک واصل شدن قاتل حضرت زهرا سلام الله علیها و غاصب فدک و خلافت امیرالمومنین علیه السلام و منشأ بدعتها و ضلالتها یعنی ثانی لعنة الله علیه، می باشد. 

در این رابطه احمد بن اسحاق، که از خواص اصحاب امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهما السلام بوده و به خدمت امام زمان ارواحنافداه نیز رسیده است، نقل می کند که در چنین روزی خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسیده و ایشان را مسرور و خوشحال دیده است. از ایشان علت شادی و فرح را جویا می شود و امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: 

به درستی که خبر داد مرا پدرم، که حذیفة بن یمان در روز نهم ربیع الاول خدمت جدم حضرت رسول صلی الله علیه و آله رسید. حذیفه گفت: حضرت امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را دیدم که با پیامبر صلی الله علیه و آله غذا میل می فرمودند و آن حضرت به روی ایشان تبسم می نمود و به حسنین علیهما السلام میفرمود:

بخورید! گوارا باد از برای شما برکت و سعادت این روز، به درستی که این روز روزی است که حق تعالی دشمن خود و دشمن شما را هلاک میفرماید و در این روز دعای مادرِ شما (5) را مستجاب میگرداند..... در این روز فرعونِ اهل بیتِ من و ستم کننده بر ایشان و غصب کننده حق ایشان هلاک میشود.

در ادامه حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند که خداوند به من وحی کرده که: 

ای محمد! علی به منزلت تو نمی رسد مگر به آنچه که از بلاها توسط فرعون آن عصر و غصب کننده حق او بر او وارد میشود. کسی که جرات پیدا میکند تا گفته های مرا تغییر دهد و به من شرک آورد و مردم را از راه رضای من منع می کند. و گوساله ای از برای امت تو برپا می کند که آن ابوبکر است و به من کفر می ورزد در عرش و عظمت و جلال من، به درستی امر کرده ام ملائکه هفت آسمان خود را که برای شیعیان و محبان دین شما عید بگرداند روزی که آن ملعون (عمر لعنة الله علیه) کشته میشود.

از این ماجرا می گذرد تا روزی که ثانی لعنة الله علیه به درک واصل می شود. و حذیفه خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام می رسد. مولا علی علیه السلام به وی میفرمایند: آیا به یاد داری آن روزی را که آمدی به نزد سید من رسول خدا، من و دو سبط او حسنین علیهم السلام نزد او بودیم و با او غذا میخوردیم ایشان تو را بر فضیلت این روز آگاه ساخت؟ پس از یادآوری حذیفه، مولا علی علیه السلام هفتاد و دو نام برای این روز ذکر می کنند. که در این جا برخی از آنها را ذکر می کنیم: 

اين روز روز استراحت مؤمنان است زيرا از شر آن منافق استراحت يافتند، روز زايل شدن كرب و غم، روز غدير دوم، روز تخفيف گناهان شيعيان، روز برهم شكستن بناي كفر و عدوان، روز عيد بزرگ خدا، روز مستجاب شدن دعا، روز كندن جامه سياه، روز ندامت ظالم، روز شكسته شدن شوكت مخالفان، روز نفي هموم، روز عفو از گناه شيعيان، روز عيد اهل بيت، روز مقبول شدن اعمال شيعيان، روز قتل منافق، روز قهر بر دشمن، روز خراب شدن بنيان ضلالت، روز خنك شدن دلهاي مؤمنان، روز رهايي مؤمنان از شر كافران، روز برطرف شدن بدعتها، روز ترك گناهان كبيره، روز ندا کردن به حق و روز عبادت است.(6) 

مرحوم سید بن طاووس بعد از نقل این روایت می فرمایند :من این حدیث را از خط محمد بن علی بن محمد بن طیّ نقل می نمایم و بر اساس تفحّصی که من در کتابها داشته ام ، دسته ای از روایات را موافق با این روایت یافتم و لذا بر آن اعتماد نمودم و به سزاست که این روز که در حدیث امده است را بزرگ شمرد و در آن اظهار سرور و شادمانی نمود .(7)

به همین جهت است که متقدمین و متأخرین از علما و فقهای شیعه این روز را روز به درک واصل شدن ثانی لعنة الله علیه می دانستند و در این روز اظهار سرور و خوشحالی میکردند. و حتی بعضی از آنها کتاب های جداگانه ای در اثبات این حقیقت نوشته اند. از جمله آنها می توان به کتاب علامه مجلسی رحمة الله علیه، کتاب صاحب مستدرک (محدث میرزا شیخ حسین نوری) و همچنین کتاب "فصل الخطاب فی تاریخ قتل ابن الخطاب" که در عصر ما نوشته شده است، اشاره کرد. 

 علامه مجلسی رحمة الله علیه در این رابطه می فرمایند: و المشهور بین الشیعة فی الأمصار و الأقطار فی زماننا هذا هو أنه الیوم التاسع من ربیع الأول، و هو أحد الاعیاد. یعنی بین شیعیان در تمامی نقاط و نواحی در زمان ما مشهور است که به درک واصل شدن او در روز نهم ربیع الاول می باشد. و آن روز یکی از اعیاد است. 

در ادامه ایشان در رابطه با شبهه ای که توسط برخی گفته می شود که روز مرگ عمر 28 ذی الحجة بوده است میفرمایند: اعتبار تلك الروايات مع الشهرة بين أكثر الشيعة سلفا وخلفا لا يقصر عما ذكره المؤرخون من المخالفين، ويحتمل أن يكونوا غيروا هذا اليوم ليشتبه الامر على الشيعة فلا يتخذوه يوم عيد وسرور. 

یعنی اعتبار آن روایات (در اثبات مرگ عمر در روز نهم ربیع) بعلاوۀ شهرتی که بین اکثر شیعیان سلف و خلف دارند، کمتر از آنچه مورخین مخالف نقل کرده اند (که روز مرگ وی 28 ذی الحجة است) نیست. (به عبارت دیگر اعتبار روایت نهم ربیع با گفته های مخالفین رد نمی شود) و احتمال دارد که مخالفین این روز را تغییر داده اند تا امر برای شیعیان مشتبه شود، و آن روز را روز عید و سرور نگیرند. (8)

مرحوم صاحب جواهر در مورد فضیلت نهم ربیع الاول می نویسد :به خبری اسناد داده شده به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فضیلت و شرافت و برکت این روز دست یافتم (در اینجا اشاره به روایت احمد بن اسحاق دارند)....و این روز علی الخصوص برای ما و ائمه ما علیهم السلام عید است. (9)

حرف آخر: 

با توجه به دلایل و براهین واضح و روشنی که ارائه شد روز نهم ربیع الاول روز اظهار جشن و سرور و تبری از دشمنان اهل بیت علیهم السلام می باشد. البته این نکته را نیز متذکر می شویم که یاد و ذکر نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در هر زمانی نیکوست، و شرعاً حرام نیست که افرادی بخواهند در این روز به بهانه ایام آغاز امامت حضرت مهدی عج از ایشان یاد کنند. ولی همواره باید به خاطر داشت که این روز، روز اظهار تبری و برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام می باشد، و این همان سیره و سنت ائمه اطهار علیهم السلام بوده است. فلذا تضعیف و بلکه دوری از سیره ایشان به نحوی که هیچ سخنی از تبری در این روز به میان آورده نشود، و بزرگ کردن و گرامیداشتن جشنی که هیچ توصیه ای به آن نشده است، یقینا مورد رضایت ائمه اطهار علیهم السلام نمی باشد. متاسفانه همین مساله را در سالهای اخیر شاهد بوده ایم که پرچمداران "جشن تاج گذاری" با بزرگ نمودن این جشن هیچ سخنی از تبری از دشمنان اهل بیت علیهم السلام به میان نمی آورند. به همین جهت، شیعیان باید هوشیار باشند و نگذارند افرادی نام امام زمان عج را وسیله و ابزاری قرار دهند تا تبرّی را در میان ایشان کمرنگ و بلکه حذف نمایند. و مطمئن باشیم که اگر چشمانمان را ببندیم و از کنار اینگونه فتنه ها بگذریم، روزی چشم باز خواهیم کرد و می بینیم که هیچ اثری از برائت و تبری در میان شیعیان باقی نمانده است.

شیعه به تولّی اَر مُسلَّم گردد.........با رکن تبرّی است که محکم گردد

یافاطمه! لعن قاتلت روزی ماست.........یا رب نکند که رزق ما کم گردد

رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: هرکس از لعن نمودن کسی که خداوند او را لعنت نموده خودداری نماید لعنت خداوند بر او باد. (بحارالانوار ج2 ص202)

اسناد:

(1) مصباح کفعمی ج2 ص533 – بحارالانوار ج50ص335

(2) مسارالشیعه ص28-29

(3) روایت معتبر محمد بن حسین: کمال الدین شیخ صدوق ج2ص473 و بحارالانوار ج50ص331 و روایت ابو سهل: الغیبة شیخ طوسی ص273 و بحارالانوار ج52ص16

(4) بحارالانوار ج44ص287

(5) اشاره به آن جائی که حضرت زهرا سلام الله علیها موقعی که عمر نامه فدک را پاره کرد. فرمودند خدا شکمت را پاره کند.

(6) زادالمعاد علامه مجلسی باب ۸ص۳۲۵ و زوائد الفوائد  از علی بن علی بن طاووس. باب ربیع الاول و بحارالانوار جلد ۳۱ ص۱۲۰.

(7) بحارالانوار ج31ص129

(8) بحارالانوار ج31ص132

(9) جواهر الکلام ج 5 ص 43- 44 


منبع:   http://aboololo-kashi.blogfa.com/post-2.aspx




برچسب‌ها: عیدالزهراء , نهم ربیع الاول , روایت مربوط به این روز , مطالب ناب
+  نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ساعت 19:32  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

«مدايح على بن ابيطالب   عليه‏ السلام  از زبان رسول اكرم  صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله»(5)

     على   عليه‏ السلام امام مسلمين است.

     على   عليه ‏السلام آقاى صدّيقين است.

     على   عليه‏ السلام با تقواترين مردم است.

     على   عليه‏ السلام رهبر مسلمين در بهشت است.

     على   عليه ‏السلام داناترين مردم است.

     على   عليه ‏السلام مهدى است.

     على   عليه ‏السلام جوانمرد است.

     على   عليه‏ السلام را خدا براى امامت انتخاب كرده است.

     على   عليه‏ السلام در مقام محمود، با پيغمبر  صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏آله مصاحب است.

     على   عليه ‏السلام در روز قيامت سلطان است.

     على   عليه‏ السلام صاحب سرّ رسول خدا  صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله  است.

     على   عليه ‏السلام در اهل زمين و اهل آسمان امين خدا است.

     على   عليه‏ السلام احياكننده‏ى سنّت رسول خدا  صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله است.

 

     على   عليه ‏السلام ممسوس در ذات خدا است.

     على   عليه‏ السلام روز قيامت حجّت پيغمبر  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله در ميان امّت است.

     على   عليه ‏السلام بزرگ مهاجرين و انصار است.

     على   عليه ‏السلام گوشت و مو و خون پيغمبر  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله است.

     على   عليه‏ السلام پدر حسن و حسين  عليهماالسلام است.

     على   عليه‏ السلام اندوه را از رسول اكرم  صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله  دور مى ‏كند.

     على   عليه ‏السلام شير خدا در روى زمين است.

     على   عليه‏ السلام شمشير خدا به روى دشمنان است.

     على   عليه ‏السلام حبيب خدا است.

     على   عليه ‏السلام صاحب لواء حمد است.

     على   عليه ‏السلام اوّل كسى است كه وارد بهشت مى ‏شود.

     على   عليه ‏السلام اوّل كسى است كه درب بهشت را مى ‏كوبد.

 

     على   عليه‏ السلام جزادهنده‏ ى عرب است.

     على   عليه السلام جزادهنده‏ ى اين امّت است.

     على   عليه‏ السلام امير نيكان است.

     على   عليه ‏السلام قاتل فاجران است.

     على   عليه‏ السلام كشنده‏ى كافران است.

     على   عليه ‏السلام داماد پيغمبر  صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله است.

     على   عليه‏ السلام بهترين بشر است.

     على   عليه‏ السلام بهترين انسان است.

     على   عليه‏ السلام بهترين مردان است.

     على   عليه ‏السلام بهتر از همه است.

     على   عليه‏ السلام بعد از پيغمبر  بهترين كسى است كه خورشيد بر آن طلوع و غروب كرده است.

     على   عليه ‏السلام امير آيات قرآن است.

     على   عليه‏ السلام امين رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله است.

     على  عليه‏ السلام صدّيق است.

     على   عليه ‏السلام شاهد است.

     على   عليه ‏السلام مهتدى است.

     على   عليه‏ السلام پدر يتيمها و مساكين است.

 

     على   عليه‏ السلام پناهگاه ضعيفان است.

     على   عليه‏ السلام حبل اللّه المتين است.

     على   عليه‏ السلام عروة الوثقى است.

     على   عليه ‏السلام كلمة التقوى است.

     على   عليه ‏السلام چشم خدا است.

     على   عليه ‏السلام زبان صادق خدا است.

     على   عليه ‏السلام جنب اللّه است.

     على   عليه ‏السلام دست خدا است.

     على   عليه‏ السلام باب مغفرت خدا است.

     على   عليه ‏السلام درب مدينه‏ ى علم رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله است.

     اينها بخشى از فضائل على بن ابيطالب   عليه‏السلام  است كه رواياتش در كتب اهل سنّت نقل شده.

     و مرحوم آيه‏اللّه مرعشى (رضوان اللّه تعالى عليه) در جلد چهارم احقاق الحق بيشتر از آنچه ما نقل كرديم از فضائل اميرالمؤمنين عليه‏ السلام  به صورت فهرست به عربى نقل فرموده و مى ‏گويد:

     اوصافى كه درباره‏ ى حضرت اميرالمؤمنين   عليه‏ السلام  حضرت رسول اكرم صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله در ضمن رواياتى كه در كتب اهل سنّت موجود است و ما با زحمت بسيار آنها را جمع ‏آورى كرده و خلاصه نموده‏ايم اينها است. سپس تا 247 وصف از اوصاف آن حضرت را فهرست‏ وار نقل مى ‏كند و بعد به شرح آنها مى‏ پردازد و روايات آنها را با سند و معرّفى كتبى كه اين اوصاف در آنها نقل شده از كتب اهل سنّت در چند جلد از كتاب احقاق الحق نقل مى‏ كند.


متون عربی:


148 ـ عليّ  عليه ‏السلام  امام المسلمين. 149 ـ عليّ  عليه‏ السلام  سيّدالصدّيقين. 150 ـ عليّ  عليه ‏السلام قائد المسلمين الى الجنّة. 151 ـ عليّ عليه ‏السلام اتقى النّاس. 152 ـ عليّ  عليه‏ السلام  افضل النّاس «هذه الامّة». 153 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اعلم النّاس. 154 ـ عليّ  عليه ‏السلام  صالح المؤمنين. 155 ـ عليّ  عليه ‏السلام  عالم النّاس. 156 ـ عليّ  عليه ‏السلام الدّال. 157 ـ عليّ  عليه‏ السلام العابد. 158 ـ عليّ  عليه ‏السلام  الهادى. 159 ـ عليّ  عليه‏ السلام المهدى. 160 ـ عليّ  عليه‏ السلام الفتى. 161 ـ عليّ  عليه ‏السلام المجتبى للامامة. 162 ـ عليّ  عليه ‏السلام صاحب رسول اللّه فى المقام المحمود. 163 ـ عليّ  عليه ‏السلام  الملك فى الاخرة. 164 ـ عليّ صاحب سرّ رسول اللّه. 165 ـ عليّ  عليه‏ السلام  الامين فى اهل الارض. 166 ـ عليّا امين فى اهل السّماء. 167 ـ عليّ  عليه‏السلام محيى سنة رسول اللّه. 168 ـ عليّ ممسوس فى ذات اللّه. 169 ـ عليّ  عليه السلام اكمل الامّة يقينا. 170 ـ عليّ  عليه ‏السلام مقيم الحجّة. 171 ـ عليّ  عليه ‏السلام حجّة النّبىّ على امّته يوم القيامة. 172 ـ عليّ  عليه ‏السلام  شيخ المهاجرين والانصار. 173 ـ عليّ  عليه‏ السلام  لحم رسول اللّه و دمه و شعره. 174 ـ عليّابوالسبطين. 175 ـ عليّ  عليه ‏السلام ابوالريحانتين. 176 ـ عليّ  عليه ‏السلام مفرّج الكرب عن رسول اللّه. 177 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اسداللّه فى ارضه. 178 ـ عليّ  عليه ‏السلام سيف اللّه «على اعدائه». 179 ـ عليّ  عليه ‏السلام  حبيب‏اللّه. 180 ـ عليّ  عليه ‏السلام  حامل راية رسول اللّه. 181 ـ عليّ  عليه ‏السلام صاحب لواء الحمد. 182 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اوّل من يدخل الجنّة. 183 ـ عليّاوّل من يقرع باب الجنّة. 184 ـ عليّ  عليه‏ السلام  ربانىّ هذه الامة. 185 ـ عليّ  عليه ‏السلام  ديان العرب. 186 ـ عليّ  عليه ‏السلام  ديان هذه الامة. 187 ـ عليّ  عليه ‏السلام  ذوقرنى الجنّة. 188 ـ عليّ  عليه السلام عبقرى اصحاب رسول اللّه. 189 ـ عليّ  عليه ‏السلام أمير البررة. 190 ـ عليّ قاتل الفجرة. 191 ـ عليّ  عليه‏ السلام  قاتل الكفرة. 192 ـ عليّ  عليه ‏السلام الأخيشن «الاخشن» «المخشوشن» «الاخشى» فى ذات اللّه. 193 ـ عليّ  عليه‏ السلام  صهر رسول اللّه. 194 ـ عليّ  عليه‏ السلام  خير البشر. 195 ـ عليّ  عليه ‏السلام  خير النّاس. 196 ـ عليّ  عليه ‏السلام خير الرجال. 197 ـ عليّ  عليه ‏السلام خير هذه الامة بعد نبيّها. 198 ـ عليّ  عليه ‏السلام  خير البرية. 199 ـ عليّ خير من طلعت عليه الشمس و غربت بعد النّبىّ. 200 ـ عليّ  عليه‏ السلام  صاحب رسول اللّه فى الجنّة. 201 ـ عليّ  عليه‏ السلام  الب الامّة. 202 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أمير آيات القرآن. 203 ـ عليّ  عليه‏ السلام صاحب لواء رسول اللّه فى الدّنيا والاخرة. 204 ـ عليّ  عليه ‏السلام  امام البررة. 205 ـ عليّ  عليه ‏السلام  رفيق رسول‏اللّه فى الجنّة. 206 ـ عليّ  عليه ‏السلام  احبّ الخلق الى اللّه و رسوله. 207 ـ عليّ  عليه ‏السلام باب العلم. 208 ـ عليّ  عليه‏ السلام  احب الرجال الى النبى. 209 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اقرب النّاس من رسول اللّه. 210 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اجود النّاس منزلة. 211 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اعظم النّاس  عنداللّه عنآء. 212 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اعظم النّاس على اللّه. 213 ـ عليّ  عليه ‏السلام  قائد الامّة الى الجنّة. 214 ـ عليّ  عليه ‏السلام  حجّه‏اللّه على النّاس بعد رسول اللّه. 215 ـ عليّ  عليه ‏السلام  امين رسول اللّه. 216 ـ عليّ  عليه‏ السلام  الصديق. 217 ـ عليّ  عليه‏ السلام  الشاهد. 218 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اقرب النّاس الى الجنّة. 219 ـ عليّ  عليه‏ السلام قائد المؤمنين الى الجنّة. 220 ـ عليّ  عليه‏ السلام المهتدى. 221 ـ عليّ  عليه‏ السلام  ابو اليتامى والمساكين. 222 ـ عليّ  عليه‏ السلام زوج الارامل. 223 ـ عليّ  عليه ‏السلام ملجأ كلّ ضعيف. 224 ـ عليّ  عليه ‏السلام  مأمن كلّ خائف. 225 ـ عليّ  عليه‏ السلام  حبل اللّه المتين. 226 ـ عليّ  عليه‏ السلام  العروة الوثقى. 227 ـ عليّ  عليه ‏السلام كلمة التقوى. 228 ـ عليّ  عليه ‏السلام  عين اللّه. 229 ـ عليّ  عليه ‏السلام  لسان اللّه الصادق. 230 ـ عليّ  عليه ‏السلام جنب‏اللّه. 231 ـ عليّ  عليه‏ السلام يداللّه المبسوطة على عباده بالمغفرة والرحمة. 232 ـ عليّ  عليه ‏السلام  باب الحطة. 233 ـ عليّ  عليه‏ السلام  اوّل من صدّق رسول اللّه. 234 ـ عليّ  عليه‏ السلام  اوّل من وحداللّه. 235 ـ عليّ  عليه ‏السلام  باب علم رسول‏اللّه. 236 ـ عليّ  عليه السلام  باب مدينة العلم. 237 ـ عليّ  عليه‏ السلام ابوالعترة الطاهرة الهادية. 238 ـ عليّ  عليه ‏السلام  وارث علم النّبيّين. 239 ـ عليّ  عليه ‏السلام  احكم النّاس حكما. 240 ـ عليّ حجّه‏ اللّه فى ارضه بعد النّبىّ. 241 ـ عليّ  عليه‏ السلام امين رسول اللّه على حوضه. 242 ـ عليّ  عليه ‏السلام ولىّ كلّ مؤمن و مؤمنة «كلّ مسلم و مسلمة». 243 ـ عليّ  عليه‏ السلام  ولىّ من كان رسول اللّه وليّه. 244 ـ عليّ  عليه ‏السلام خليفة اللّه على عباده. 245 ـ عليّ  عليه‏ السلام المبلغ من اللّه و رسوله. 246 ـ عليّ  عليه‏ السلام  قاصم عداة رسول اللّه. 247 ـ عليّ  عليه‏ السلام خدن رسول اللّه.


برچسب‌ها: مدایح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه , عید غدیر , عید قربان , مطالب ناب
+  نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۱ساعت 20:4  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

«مدايح على بن ابيطالب   عليه‏ السلام  از زبان رسول اكرم  صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله»(4)


     على   عليه ‏السلام  از همه‏ى امّت معرفتش به خدا بيشتر است.

     على   عليه‏ السلام  اوّل كسى است كه بر حوض كوثر وارد مى ‏شود.

     على   عليه‏ السلام  شجاعترين مردم است.

     على   عليه‏ السلام  سخى ‏ترين مردم است.

     على   عليه‏ السلام تقسيم ‏كننده ى بهشت و جهنّم است.

     على   عليه ‏السلام  دينش از همه‏ ى مردم صحيح‏تر است.

     على   عليه ‏السلام  يقينش از همه بيشتر است.

     على   عليه‏ السلام حلمش از همه كاملتر است.

     على  عليه‏ السلام  پرچم هدايت است.

     على   عليه‏ السلام منار ايمان است.

     على   عليه ‏السلام امام اولياء خدا است.

     على   عليه‏ السلام براى كسانى كه خدا را اطاعت مى ‏كنند نور است.

     على   عليه‏ السلام  روز قيامت صاحب پرچم

رسول خدا است.

     على   عليه ‏السلام امين و كليددار خزانه‏ هاى رحمت پروردگار است.

     على   عليه‏ السلام بزرگ مردم است.

     على   عليه ‏السلام نور اولياء خدا است.

     على   عليه ‏السلام امام كسانى است كه خدا را اطاعت مى ‏كنند.

     على   عليه‏ السلام حبيب دل رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله  است.

     على   عليه‏ السلام امين خدا در روى زمين است.

     على   عليه‏ السلام حجّت خدا بر همه‏ ى مردم است.

     على   عليه‏ السلام ركن ايمان است.

     على   عليه ‏السلام پايه‏ ى اسلام است.

     على   عليه‏ السلام چراغ نوردهنده است.

     على   عليه‏ السلام منار هدايت است.

     على   عليه ‏السلام علم بالائى است براى مردم دنيا.

     على   عليه‏ السلام صراط مستقيم است.

     على   عليه‏السلام راه روشن به سوى خدا است.

     على   عليه‏ السلام داناترين مردم به روزهاى خدا است.

     على   عليه ‏السلام غسل دهنده‏ ى پيغمبر  صلى الله ‏عليه ‏و‏آله  است.

     على   عليه ‏السلام دفن كننده‏ى پيغمبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله  است.

     على   عليه‏ السلام در مقابل امر الهى از همه‏ ى مردم مقاومتر است.

     على   عليه‏ السلام از جهت قرابت به پيغمبر  صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله از همه‏ ى مردم نزديكتر است.

     على   عليه‏ السلام ثروتمندترين مردم است.

     على   عليه ‏السلام حجّت رسول خدا  صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله  است.

     على   عليه ‏السلام باب علم خدا است.

     على   عليه ‏السلام خليل خدا است.

     على   عليه ‏السلام خليل رسول اكرم  صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله است.

     على   عليه‏ السلام شمشير رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله  است.

     على   عليه‏ السلام راهى به سوى خدا است.

     على   عليه‏ السلام نبأ عظيم است.

     على   عليه ‏السلام مَثَل اعلاى خدا است.


متون عربی:

 95 ـ عليّ  عليه‏ السلام  أعلم الامّة باللّه. 96 ـ عليّ  عليه ‏السلام   أوّل النّاس ورودا على الحوض. 97 ـ عليّ  عليه ‏السلام  آخر لنّاس عهدا برسول اللّه. 98 ـ عليّ  عليه ‏السلام أوّل النّاس لقيا برسول اللّه. 99 ـ عليّأشجع النّاس قلبا. 100 ـ عليّ  عليه ‏السلام اسخى «اسبع» النّاس كفّا. 101 ـ عليّ  عليه ‏السلام  قسيم الجنّة والنّار. 102 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أصح النّاس دينا. 103 ـ عليّ  عليه‏ السلام  أفضل النّاس يقينا. 104 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أكمل النّاس حلما. 105 ـ عليّ  عليه‏ السلام  راية الهدى. 106 ـ عليّ  عليه السلام  منار الايمان. 107 ـ عليّ  عليه‏ السلام  امام اولياءاللّه. 108 ـ عليّ  عليه‏ السلام  نور جميع من أطاع اللّه. 109 ـ عليّ  عليه‏ السلام  صاحب راية رسول اللّه يوم القيامة. 110 ـ عليّ  عليه‏ السلام  امين رسول اللّه «ثقة رسول اللّه» على مفاتيح خزائن رحمة اللّه. 111 ـ عليّ  عليه‏ السلام  كبير النّاس. 112 ـ عليّ  عليه ‏السلام  نور أولياء اللّه. 113 ـ عليّ  عليه ‏السلام امام من أطاع اللّه. 114 ـ عليّأمين رسول اللّه فى القيامة. 115 ـ عليّ  عليه ‏السلام صاحب حوض رسول اللّه. 116 ـ عليّ  عليه‏ السلام  حبيب قلب رسول اللّه. 117 ـ عليّ  عليه ‏السلام مستودع مواريث الانبياء. 118 ـ عليّ  عليه ‏السلام  امين اللّه على ارضه. 119 ـ عليّ  عليه ‏السلام حجّه‏اللّه على بريّته. 120 ـ عليّ ركن الايمان. 121 ـ عليّ  عليه‏ السلام  عمود الاسلام. 122 ـ عليّ  عليه ‏السلام مصباح الدجى. 123 ـ عليّ  عليه‏ السلام  منار الهدى. 124 ـ عليّ  عليه ‏السلام  العلم المرفوع لاهل الدنيا. 125 ـ عليّ  عليه السلام  الطريق الواضح. 126 ـ عليّ  عليه ‏السلام  الصراط المستقيم. 127 ـ عليّ  عليه ‏السلام  الكلمة الّتى الزمها اللّه المتّقين. 128 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أعلم المؤمنين بايّام اللّه. 129 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أعظم المؤمنين رزيّة. 130 ـ عليّ  عليه‏ السلام  غاسل رسول اللّه. 131 ـ عليّ  عليه ‏السلام  دافن رسول اللّه. 132 ـ عليّ  عليه ‏السلام  المتقدّم الى كل شديدة و كريهة. 133 ـ عليّ  عليه ‏السلام أقوم النّاس بأمر اللّه. 134 ـ عليّ  عليه‏ السلام  الرؤف بالنّاس. 135 ـ عليّ  عليه ‏السلام الاواه. 136 ـ عليّ  عليه السلام  الحليم. 137 ـ عليّ  عليه ‏السلام  افضل النّاس منزلة. 138 ـ عليّ  عليه ‏السلام اقرب النّاس قرابة. 139 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اعظم النّاس غنى. 140 ـ عليّ  عليه ‏السلام  حجّة رسول اللّه. 141 ـ عليّ  عليه ‏السلام  باب اللّه. 142 ـ عليّ  عليه‏ السلام  خليل اللّه. 143 ـ عليّ  عليه‏ السلام خليل رسول اللّه. 144 ـ عليّ  عليه‏ السلام سيف رسول اللّه. 145 ـ عليّ  عليه ‏السلام  الطريق الى اللّه. 146 ـ عليّالنبأ العظيم. 147 ـ عليّ  عليه ‏السلام المثل الأعلى.


برچسب‌ها: مدایح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه , عید غدیر , عید قربان , مطالب ناب
+  نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۱ساعت 23:19  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

     «مدايح على بن ابيطالب   عليه‏ السلام  از زبان رسول اكرم  صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله»(3)

على عليه ‏السلام  دوست و فرمانده‏ى هر مؤمنى بعد از رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله است.

     على   عليه‏ السلام  اختيار شده‏ى رسول خدا  صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله است.

     على   عليه‏ السلام  محبوب رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه و‏آله  است.

     على   عليه‏ السلام  سيّد اوصياء است.

     على   عليه‏ السلام  افضل اوصياء است.

     على   عليه‏ السلام  امام اتقياء است.

     على   عليه‏ السلام  وارث پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله است.

     على   عليه‏ السلام  شمشير برّان خدا است.

     على   عليه‏ السلام  راهنما و هادى است.

     على   عليه‏ السلام  پدر ائمّه‏ ى طاهرين است.

     على   عليه ‏السلام  از همه زودتر در مقابل اوامر الهى تسليم شده است.

     على   عليه‏السلام  در آسمان و زمين وزير رسول خدا  صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله است.

     على   عليه ‏السلام  در نزد خدا محبوبترين اوصياء است.


     على   عليه ‏السلام  از حيث نسب شريف ‏ترين مردم است.

     على   عليه‏ السلام  از حيث منصب گرامى ‏ترين مردم است.

     على   عليه‏ السلام  مهربانترين مردم است به رعيّت.

     على   عليه‏ السلام  عادلترين مردم است در ميان رعيّت.

     على   عليه ‏السلام  بصيرترين مردم است به قضايائى كه اتّفاق مى ‏افتد.

     على   عليه‏ السلام  ولىّ خدا است.

     على   عليه‏ السلام  در دنيا و آخرت ولىّ و فرمانبردار رسول خدا  صلى ‏الله عليه‏ و‏آله است.

     على   عليه‏ السلام  ولىّ مؤمنين است بعد از رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله .

     على   عليه ‏السلام امام هر مؤمن و مؤمنه است.

     على   عليه ‏السلام  سنّت پيغمبر  صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله را گرفته است و عمل مى ‏كند.

     على   عليه‏ السلام  دشمنان را از ملّت پيغمبر  صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله

دور مى‏ كند.

     على   عليه‏ السلام  بعد از پيغمبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله به مؤمنين اولى است.

     على   عليه‏ السلام  با وفاترين مؤمنين به پيمان الهى است.

     على   عليه‏ السلام  مقاومترين مردم است به عهد الهى.

     على   عليه‏ السلام  رئوف‏ترين مؤمنين است به رعيّت.

     على   عليه‏ السلام  امين بر سرّ خدا است.

     على   عليه‏ السلام  در نزد خدا در مزيّت، عظيم‏ترين مردم است.

     على   عليه‏ السلام  آقاى اوّلين و آخرين است به جز پيغمبران.

     على   عليه‏ السلام  قبله‏ ى عارفين است.

     على   عليه‏ السلام  از همه‏ى امّت علمش بيشتر است.

     على   عليه ‏السلام  حليم‏ترين مردم است.

     على   عليه ‏السلام  از همه‏ى مردم خُلقش

نيكوتر است.


متون عربی:

 51 ـ عليّ  عليه ‏السلام ولىّ المؤمنين «كلّ مؤمن» بعد رسول اللّه. 52 ـ عليّ  عليه ‏السلام  صفىّ رسول اللّه. 53 ـ عليّ  عليه‏ السلام  حبيب رسول اللّه. 54 ـ عليّ سيّدالاوصياء «الوصيّين». 55 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أفضل الوصيّين. 56 ـ عليّ  عليه ‏السلام  خاتم الاوصياء. 57 ـ عليّ  عليه ‏السلام  خير الاوصياء «الوصيّين». 58 ـ عليّ  عليه ‏السلام  امام الاتقياء. 59 ـ عليّ  عليه‏ السلام  وارث النّبىّ. 60 ـ عليّ  عليه ‏السلام  سيف اللّه. 61 ـ عليّ  عليه‏ السلام  الهادى. 62 ـ عليّ  عليه ‏السلام  ابوالائمة الطاهرين. 63 ـ عليّ  عليه‏ السلام  اقدم النّاس سلما. 64 ـ عليّ  عليه‏ السلام  وزير رسول اللّه «فى السّماء والارض». 65 ـ عليّ  عليه‏ السلام  احبّ الاوصياء الى اللّه. 66 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اعظم «اشرف» النّاس حسبا. 67 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اكرم النّاس منصبا. 68 ـ عليّ عليه ‏السلام أرحم النّاس بالرّعية. 69 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أعدل النّاس بالسّوية «فى الرّعية». 70 ـ عليّأبصر النّاس بالقضيّة. 71 ـ عليّ  عليه ‏السلام  ولىّ اللّه. 72 ـ عليّ  عليه ‏السلام ولىّ رسول اللّه «فى الدّنيا و الاخرة». 73 ـ عليّ  عليه ‏السلام  ولىّ المؤمنين بعد رسول اللّه. 74 ـ عليّالمؤدى عن رسول اللّه. 75 ـ عليّ  عليه ‏السلام  امام كلّ مؤمن و مؤمنة. 76 ـ عليّ  عليه‏ السلام ولىّ كلّ مؤمن و مؤمنة. 77 ـ عليّ  عليه‏ السلام  الاخذ بسنّة رسول اللّه. 78 ـ عليّ  عليه ‏السلام  الذّابّ عن ملّة رسول اللّه. 79 ـ عليّ  عليه‏ السلام  أولى النّاس بعد رسول اللّه. 80 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أوّل النّاس «المؤمنين» ايمانا. 81 ـ عليّ  عليه‏ السلام  أوفى النّاس «المؤمنين» بعهداللّه. 82 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أقوم النّاس بعهداللّه. 83 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أقسم النّاس «المؤمنين» بالسوية. 84 ـ عليّ  عليه‏ السلام  أرأف النّاس «المؤمنين» بالرعية. 85 ـ عليّ  عليه‏ السلام  أعدل النّاس فى الرّعية. 86 ـ عليّ  عليه‏ السلام  أمين اللّه على سرّه. 87 ـ عليّ  عليه‏ السلام  أعظم النّاس عنداللّه مزيّة. 88 ـ عليّ  عليه ‏السلام سيّد الأوّلين والاخرين ماخلا النّبيّين. 89 ـ عليّ  عليه‏ السلام  قبلة العارفين. 90 ـ عليّ  عليه‏ السلام اوّل المسلمين الاصحاب اسلاما. 91 ـ عليّ  عليه‏ السلام  اقدم الامّة سلما «ايمانا». 92 ـ عليّ  عليه‏ السلام  أكثر الامّة علما. 93 ـ عليّ  عليه‏ السلام  أعظم الامّة «أفضل الامّة» «اوفر الامّة» حلما «احلم النّاس». 94 ـ عليّ  عليه ‏السلام أحسن النّاس خلقا.


برچسب‌ها: مدایح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه , عید غدیر , عید قربان , مطالب ناب
+  نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۱ساعت 6:44  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

«مدايح على بن ابيطالب   عليه‏ السلام  از زبان رسول اكرم  صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله»(2)

     على   عليه ‏السلام  آقاى مؤمنين است.

     على   عليه‏ السلام  وزير پيامبر اكرم  صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله است.     

على   عليه‏السلام  هم صبحت با پيغمبر است.

     على   عليه‏ السلام  با پيامبر اكرم  صلى ‏الله عليه ‏و‏آله  اوّل كسانى بودند كه خدا را به وحدانيّت شناختند.

     على   عليه‏ السلام  كسى است كه وعده‏هاى رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله را عملى مى ‏كند.

     على   عليه‏ السلام  كسى است كه اسرار رسول خدا  صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله  را نگه مى‏ دارد.

     على   عليه‏ السلام  ديون پيامبر اكرم  صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله  را مى ‏پردازد.

     على   عليه ‏السلام  در دنيا و آخرت برادر رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است.

     على   عليه‏ السلام  صندوق علم رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله است.

     على   عليه ‏السلام  درى است كه اگر كسى بخواهد بر پيامبر وارد شود و از علوم او استفاده كند بايد از آن در وارد گردد.

     على   عليه ‏السلام  وصىّ رسول خدا  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله  است.


 

     على   عليه‏ السلام  قائم به امر رسول خدا است.

     على   عليه‏ السلام  امام امّت است.

     على   عليه ‏السلام  خليفه‏ ى خدا در زمين است.

     على   عليه‏ السلام  امام خلق خدا است.

     على   عليه‏ السلام  مولى همه است.

     على   عليه‏ السلام  وارث علم پيغمبر است.

     على   عليه‏ السلام  پدر ذريّه‏ى پيغمبر است.

     على   عليه ‏السلام  بازوى پيغمبر است.

     على   عليه‏ السلام  امين رسول خدا بر وحى الهى است.

     على   عليه‏ السلام  مولى كسى است كه پيغمبر مولى او است.

     على   عليه ‏السلام  صاحب لواء پيغمبر در محشر است.

     على   عليه‏ السلام  پدر اين امّت است.

     على   عليه‏ السلام  صاحب حوض رسول خدا  صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله است.

     على   عليه ‏السلام  كشنده‏ى ناكثين و قاسطين و مارقين است.


متون عربی:


23 ـ عليّ  عليه ‏السلام سيّد المؤمنين. 24 ـ عليّ  عليه ‏السلام  وزير رسول اللّه. 25 ـ عليّ  عليه ‏السلام  صاحب رسول اللّه. 26 ـ عليّ  عليه‏ السلام  اوّل من وحداللّه مع رسوله. 27 ـ عليّ  عليه ‏السلام  منجز وعد رسول اللّه. 28 ـ عليّ  عليه ‏السلام  موضع سرّ رسول اللّه. 29 ـ عليّ عليه ‏السلام  خير من تركه اخلفه رسول‏ اللّه من بعده. 30 ـ عليّ  عليه ‏السلام  قاضى دين رسول اللّه. 31 ـ عليّا أخو رسول اللّه «فى الدّنيا والاخرة». 32 ـ عليّ  عليه السلام  عيبة علم رسول اللّه. 33 ـ عليّ  عليه ‏السلام  باب رسول اللّه الّذى يؤتى منه. 34 ـ عليّ  عليه ‏السلام  وصىّ رسول اللّه. 35 ـ عليّ  عليه‏ السلام  القائم بامر رسول اللّه. 36 ـ عليّ  عليه‏ السلام  الامام على امّة رسول اللّه «امام الامّة». 37 ـ عليّ  عليه السلام  خليفة اللّه فى ارضة «بعد رسوله». 38 ـ عليّ  عليه ‏السلام  امام خلق اللّه «البرية». 39 ـ عليّ  عليه ‏السلام  مولى البريّة. 40 ـ عليّ  عليه ‏السلام  وارث علم رسول اللّه. 41 ـ عليّ  عليه ‏السلام  ابو ذريّة النّبىّ «ولد النّبىّ». 42 ـ عليّ  عليه ‏السلام  عضد «عاضد رسول اللّه». 43 ـ عليّ  عليه ‏السلام  أمين رسول اللّه على وحيه. 44 ـ عليّ  عليه ‏السلام  مولى من كان رسول اللّه مولاه. 45 ـ عليّ  عليه ‏السلام صاحب لواء رسول اللّه فى المحشر. 46 ـ عليّ  عليه ‏السلام  قاضى عداة رسول‏اللّه. 47 ـ عليّ  عليه ‏السلام  الذائد عن حوض رسول اللّه. 48 ـ عليّ  عليه ‏السلام  ابو هذه الامّة. 49 ـ عليّ  عليه ‏السلام  صاحب حوض رسول اللّه. 50 ـ عليّ  عليه‏ السلام  قاتل الناكثين والقاسطين والمارقين.


برچسب‌ها: مدایح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه , عید غدیر , عید قربان , مطالب ناب
+  نوشته شده در  شنبه ششم آبان ۱۳۹۱ساعت 9:3  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

 بسم الله الرحمن الرحیم

اسعد الله ایامکم

بمناسبت نزدیک شدن عید سعید غدیر خم ما مطلب بسیار ارزشمندی از کتاب امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نوشته حضرت آیة الله استاد سید حسن ابطحی تدارک دیدیدم و امید است که بهره کافی را ببرید.

در صفحه42 کتاب فوق مطالب زیر نقل گردیده که ما آن را در اینجا قرار می دهیم

توجه: کپی برداری از این مطلب حتی بدون ذکر منبع مجاز میباشد ولی عزیزان لطف کنند منبع را ذکر کنند تا دیگران هم بتوانند از دیگر مطالب مفید این پایگاه بهره مند شوند و ثوابش به شما عزیزان هم برسد.


«مدايح على بن ابيطالب   عليه‏ السلام  از زبان رسول اكرم  صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله»

     علماى اهل سنّت و اهل تشيّع در كتب معتبره‏ ى خود نوشته‏ اند كه رسول اكرم  صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله  همه جا مى‏ فرمود:

     على   عليه‏ السلام  سيّد مسلمين است.

     على   عليه ‏السلام  امام متّقين است.

     على   عليه ‏السلام  قائد غرّ محجّلين است.

     على   عليه ‏السلام  يعسوب مؤمنين است.

     على   عليه ‏السلام  ولىّ متّقين است.

     على   عليه‏ السلام  يعسوب دين است.

     على   عليه‏ السلام  امير مؤمنين است.

     على   عليه‏ السلام  آقاى فرزندان حضرت آدم غير از پيامبران است.


 

     على   عليه‏ السلام  زينت اوصياء انبياء است.

     على   عليه ‏السلام  اوّل كسى است كه روز قيامت پيامبر اكرم  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله  را مى ‏بيند.

     على   عليه‏ السلام  صدّيق اكبر است.

     على   عليه‏ السلام  فاروق اين امّت است.

     على   عليه ‏السلام  فاروق بين حقّ و باطل است.

     على   عليه‏ السلام  اوّل كسى است كه به رسول اكرم  صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله  ايمان آورده و آن حضرت را تصديق نموده است.

     على   عليه‏ السلام  اوّل كسى است كه به خدا ايمان دارد.

     على   عليه السلام  يعسوب مسلمين است.

     على   عليه‏ السلام  خليفه‏ى رسول خدا  صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله  در امّت آن حضرت بعد از آن حضرت است.

     على   عليه‏ السلام  يعسوب قريش است.

     على   عليه‏ السلام  بهترين كسى است كه پيغمبر اكرم  صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله او را بين مردم گذاشته است.

     على   عليه ‏السلام  سيّد عرب است.

     على   عليه‏ السلام  در دنيا و آخرت آقا است.(1)



متون عربی:

     1 ـ عليّ  عليه ‏السلام  سيّد المسلمين. 2 ـ عليّ  عليه ‏السلام  امام المتّقين. 3 ـ عليّ  عليه ‏السلام  قائد الغرّ المحجّلين. 4 ـ عليّ  عليه‏ السلام  يعسوب المؤمنين. 5 ـ عليّ  عليه‏ السلام  ولىّ المتّقين. 6 ـ عليّ  عليه ‏السلام يعسوب الدّين 7 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اميرالمؤمنين «امير كلّ مؤمن». 8 ـ عليّ  عليه ‏السلام  سيّد ولد آدم «ما خلا النّبيّين». 9 ـ عليّ  عليه ‏السلام  خاتم الوصيّين. 10 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اوّل من يرى رسول اللّه يوم القيامة. 11 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اوّل من يصافح النّبىّ يوم القيامة. 12 ـ عليّ  عليه‏ السلام  الصّديق الاكبر. 13 ـ عليّ  عليه‏ السلام  فاروق هذه الامّة. 14 ـ عليّ  عليه ‏السلام  الفاروق بين الحقّ و الباطل. 15 ـ عليّ  عليه ‏السلام  اوّل من صدق رسول‏اللّه «آمن برسول اللّه». 16 ـ عليّ  عليه‏ السلام  اوّل من آمن باللّه. 17 ـ عليّ  عليه ‏السلام  يعسوب المسلمين. 18 ـ عليّ  عليه‏ السلام  خليفة رسول اللّه «فى امته من بعده». 19 ـ عليّ  عليه ‏السلام  يعسوب قريش. 20 ـ عليّ  عليه‏ السلام  خير من تركه رسول‏اللّه. 21 ـ عليّ  عليه‏ السلام  سيّد العرب. 22 ـ عليّ  عليه ‏السلام  سيّد فى الدّنيا والاخرة.



برچسب‌ها: مدایح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه , عید غدیر , عید قربان , مطالب ناب
+  نوشته شده در  جمعه پنجم آبان ۱۳۹۱ساعت 20:41  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اسعدالله ایامکم

با سلام خدمت شما شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عید قربان را به محضر مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنافداه و همچنین شما شیعیان و محبین اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین تبریک عرض میکنیم.


در این مدت از بروزرسانی متدوام پایگاه بدلایلی معذور بودیم ولی ان شاء الله از این پس سعی می کنیم مطالب بیشتری را ارسال کنیم.

در حدود یک سال قبل تعداد بسیار اندکی از مدایح بی نهایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده بود بیان کردیم ولی متن عربیش را ذکر نکردیم و تعدادش بسیار اندک بود.

ولی امسال قصد داریم ان شاء الله تا عید غدیر تا حدود 250 مدح از مدایح بی نهایت آن حضرت را که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است بهمراه متن عربی بیان کنیم و امیدواریم که بهره کافی را ببرید.

همچنین لازم است به شما مژده این را بدهیم که ان شاء الله به حول و قوه الهی هر زمان که بودجه مورد نیاز برای ارتقا این وبلاگ به سایت را پروردگار متعال و خاندان عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین برای ما فراهم کنند این پایگاه به یک سایت بزرگ و وسیع علمی شیعه مبدل خواهد گشت و مطالبی کمیاب و پر بهره ای در آن بهمراه ابزار های مذهبی کمیاب برای وبلاگها،کتابهای ارزشمند و دیگر امکانات مذهبی ان شاء الله قرار خواهد گرفت.از همه شما عزیزان التماس دعا داریم.

منتظر ما باشید.

یا علی مدد.

خدانگهدار.


برچسب‌ها: عید قربان , مطالب جدید , مدایح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
+  نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ساعت 20:22  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  |