خدادوست | فروردین ۱۳۹۴

خدادوست

مذهبی

                         
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لوليك الفرج
باسلام ورود شما به پایگاه مذهبی خدادوست را خوش آمد میگوییم و امیدواریم ازمطالب این وبلاگ مذهبی بهره معنوی کافی را ببرید. لازم به ذکر است که این پایگاه به هیچ وجه جزء آن دسته از وبلاگها نیست که فقط مناسبت ها را تبریک و یا تسلیت میگویند و هیچ مطلب مفیدی درآنها پیدا نمیشود، بلکه این پایگاه علاوه بر تبریک و تسلیت مناسبتها، مطالب مفید و ارزنده ای را در اختیار بازدید کنندگان قرار میدهد که بسیار در فضای مجازی کمیاب اند و برای استخراج آنها از آیات و روایات زحمات زیادی توسط علماء کشیده شده است. (توجه: کپی برداری از مطالب این پایگاه در صورت عدم تغییر در محتوای آن مطالب جایز است و از طرف ما الزامی به ذکر منبع (لینک) برای انتشار مطالب و تصاویر پایگاه وجود ندارد).

(توجّه: تبادل لینک در این پایگاه با تمامی وبلاگها و سایتهای پیرو قوانین جمهوری اسلامی باشند انجام میشود. در صورت تمایل به تبادل لینک ابتدا مارا بانام "خدادوست" یا "پایگاه خدادوست" لینک کنید، سپس از طریق نظرات یا از طریق ایمیل به ما اطّلاع دهید تا شما را لینک کنیم.)
باتشّکر از شما عزیزان.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
حضرت فاطمه زهراء صلوات الله علیها
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه
حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه
امام سجاد صلوات الله علیه
امام باقر صلوات الله علیه
امام صادق صلوات الله علیه
امام کاظم صلوات الله علیه
حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه
امام جواد صلوات الله علیه
امام هادی صلوات الله علیه
امام حسن عسکری صلوات الله علیه
حضرت بقیة الله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء
حضرت زینب سلام الله علیها
حضرت رقیه سلام الله علیها
حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت معصومه سلام الله علیها
حضرت اباالفضل علیه السلام
عید غدیر
عید جمعه(روز جمعه)
عید قربان
عید فطر
اعیاد
شهادتها
قالبهای مذهبی بلاگفا
سَداَن سبیل الله به چه معناست؟
تصاویری زیبابمناسبت فرارسیدن عیدغدیر
آیا ما برای ظهور آماده هستیم؟
وقوع یک جریان درتثبیت امامت و ولایت حضرت علی(ع)
چه دلیلی وجود دارد که نمازمان را اول وقت بخوانیم؟
مدایح علی بن ابیطالب(ع)از زبان رسول اکرم(ص)
قضای الهی بخاطر کنار گذاشتن علی بن ابیطالب ع
چندتصویرازمسجدجمکران
حوادث اتّفاق افتاده ازروزدوّم محرم تاروزعاشورا
یک شعربسیارزیبابرای حضرت زهرا(س)
ملاقات حاج محمدعلی با امام زمان(عج)
تصاویری زیبابمناسبت فرارسیدن ماه محرم
ملاقات علامه حلی با امام زمان(عج)
پخش زنده حرم هادروبلاگ خدادوست
رازسعادت مندی وموفّقیّت انسان چیست؟
آیاملاقات با امام زمان(ع)درزمان غیبت امکان دارد؟
مطالبی درباره ی حضرت محمّد(ص)وامام جعفرصادق(ع)
بهترین سرمایه آخرت
قالب آیة الله سیدحسن ابطحی برای وبلاگ بلاگفا
تصاویر مذهبی
پرسش و پاسخ
پرسش و پاسخ سوالات عمومی
روایاتی که یک مسلمان نیاز به دانستن آنها دارد.
نوروز بی اهمیت و بی ارزش است
وبلاگهای دیگر ما
معنی «سیّدة نساء العالمین»
معرفت
ماه محرم الحرام
تشرفات به محضر حضرت بقیة الله ارواحنافداه
انجام واجبات و ترک محرمات
استقامت و صبر در مقابل گناه
صراط مستقيم چيست؟
آيا آيه‏ اى درشناخت صراط مستقيم در قرآن وجود دارد؟
در محضر استاد
درمان صفات رذیله
مراحل تزکیه نفس
تاريكيهاى روح و صفات رذيله‏ ى آن
آیا کسی که مادرش سیّده است جزء سادات محسوب می شود؟
بررسی زمان آغاز امامت امام زمان (ارواحنافداه)
بررسی مفهوم رفع القلم (روایت احمد بن اسحاق)
عید نهم ربیع الاول
تابش انوار رسالت
17 ربیع الاول
بحث های علمی
بررسی مفاهیم روایت نهم ربیع الاول
زندگینامه حضرت ابولؤلؤ (رحمه الله)
متن کامل روایت احمد بن اسحاق (نهم ربیع)

بسم الله الرحمن الرحیم

«سوء خُلق»

او می ‏گفت:

من در مشهد مقدّس سحرها در شبهاى زمستان قبل از آنكه درِ حرم مطهّر «على بن موسى الرّضا» (عليه السّلام) باز شود، خودم را پشت درِ صحن می ‏رساندم تا اوّل كسى باشم كه وارد حرم مطهّر می ‏شوم، ولى در همان اوّل وقت گاهى قبل از من و گاهى همراه با من مردى وارد حرم مطهّر می ‏شد و بدون صرف وقت مشغول نماز و عبادت می ‏گرديد. من در آن شبها خيلى دوست داشتم كه با او رفاقت و مصاحبت كنم، زيرا فكر می ‏كردم كه او يكى از اولياء خدا است. عجيب عبادتى می ‏كرد، عجب حالى داشت و حتّى يك لحظه از عبادت غافل نمی ‏شد و به من فرصت نمی ‏داد كه احوالش را بپرسم. يك شب در حرم مطهّر زائرى بدون توجّه پايش را روى سجّاده‏ او گذاشت و مشغول زيارت شد. او در حال نماز يكى دو بار با دست و بلند گفتن كلمات نماز می خواست آن زائر را متوجّه آن عمل كه پا روى سجّاده‏ اش گذاشته بود كند، ولى آن زائر متوجّه نمی ‏شد، لذا پس از نماز با خشونت عجيبى رو به او كرد و گفت: «ولدالزّنا» پايت را از روى سجّاده‏ من بردار! من آنجا فهميدم كه اگر انسان مبتلاء به سوء خلق باشد، چه بديهائى ببار می ‏آورد.

او می ‏گفت:

روزى بعد از خواب عصرانه، مشغول تفكّر درباره‏ افراد بداخلاق بودم، ناگهان حالت مكاشفه‏ اى دست داد و من در آن حال افراد بداخلاق را به صورت حيوانات درنده‏ اى می ‏ديدم كه گوشت و پوست ديگران را می ‏جويدند و بوى گند آنها فضا را پر كرده بود، من به يكى از آنها گفتم: چرا خود را معالجه نمی ‏كنى و چرا اين گونه به خود ظلم می ‏كنى و چرا از اين حالت زشت بيرون نمی ‏آئى؟

گفت: چگونه می ‏توانم اين عمل را انجام دهم و خود را از اين سيرت نجات دهم؟

من به او گفتم: همه روزه صبح به آينه نگاه كن و با قيافه‏ خوش خلق، خود را ببين و بعد با قيافه‏ بدخلق هم خود را ببين و به وجدانت مراجعه كن. فكر كن، از كدام قيافه بيشتر خوشت می ‏آيد. در كوچه و بازار هر كس تو را می ‏بيند اگر بدخلق باشى، آنها از تو بدشان می ‏آيد و اگر خوش خلق باشى، همه تو را دوست دارند و حتّى انسان وقتى آدمهاى بد اخلاق را می ‏بيند، در باطن مكدّر می ‏شود، ولى وقتى خوش خلقها را مشاهده می ‏كند، در باطن خوشحال می ‏گردد. چنانكه من وقتى آن مرد را در حرم مطهّر با آن اخلاق بد ديدم، با آنكه قبلاً او را زياد دوست می ‏داشتم، بسيار از او بدم آمد و در دل از او مكدّر شدم.

و ضمنا من متوجّه شدم كه اگر انسان خودش را نساخته باشد، اخلاق حسنه پيدا نكرده باشد، معرفت به خدا نداشته باشد، خود را متخلّق به اخلاق الله نكرده باشد، عبادتهاى زياد او، نمی ‏تواند به او فضيلتى ببخشد و او را به سيرت حيوانات درنده نشان می ‏دهد و نزد خدا ارزشى ندارد.

در اينجا يادم از روايتى كه از «امام باقر» (عليه السّلام) نقل شده، آمد كه آن حضرت فرمود:

روزى حضرت «موسى بن عمران» (عليه السّلام) يكى از بنى‏ اسرائيل را ديد كه سجده‏ هاى طولانى و سكوت دائمی دارد و هيچگاه او را ترك نمی ‏كند و هميشه در خدمت حضرت موسى است، در اين بين يك روز حضرت موسى با او بر زمين پر آب و علفى عبور كردند، آن مرد بنى‏ اسرائيلى آهى كشيد و تأسّف خورد، حضرت موسى به او گفت: چرا آه كشيدى؟ آن شخص عرض كرد: آرزو داشتم كه براى خدا خرى می ‏بود تا من آن را در اين چمنزار می ‏چراندم.

حضرت موسى از شنيدن اين جمله به رو، به روى زمين افتاد و ضعف كرد. سپس به او وحى رسيد كه چرا از شنيدن كلام بنده‏ ما اين گونه ناراحت شدى؟ مگر نمی ‏دانى كه من بندگانم را به مقدار عقلشان مؤاخذه می ‏كنم؟(1)

بنابر اين عقل كه همان انعكاس صفات حسنه‏ «خاندان عصمت و طهارت» (عليهم السّلام) در روح انسانى است، هر مقدار كاملتر باشد، ارزش انسان و كمال او بيشتر است.

طبق اين اصل مسلّم عقلى، هر كسى خوش خلق‏تر و بردبارتر و مدارايش با مردم بيشتر است، به «پيامبر اكرم» (صلى الله عليه و آله) و «ائمّه‏ اطهار» (عليهم السّلام) نزديكتر است. زيرا آنها بودند كه داراى خلق عظيم و بيشتر از همه در مشكلات مقاومت می ‏كردند و با دوستان مروّت و با دشمنان مدارا می ‏نمودند، پس بكوشيد كه اين حالات را در خود ايجاد كنيد.(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) ـ عن ابى جعفر عليه السّلام قال: كان يرى موسى بن عمران (عليه السّلام) رجلاً من بنى‏ اسرائيل يطوّل سجوده و يطوّل سكوته فلايكاد يذهب الى موضع الاّ و هو معه فبينا هو يوما من الايّام فى بعض حوائجه اذ مرّ على ارض معتبشة تزهو و تهتنّو قال: فتأوه الرّجل فقال له موسى: على ماذا تأوهت؟ قال: تمنّيت ان يكون لربّى حمارا ارعاه قال: فاكبّ موسى (عليه السّلام) طويلاً ببصره على الارض اغتماما بما سمع منه قال: فانحطّ عليه الوحى، فقال له: ما الّذى اكبرت من مقالة عبدى؟ انا اؤاخذ عبادى على قدر ما اعطيتهم من العقل.(عوالم، جلد 2 / صفحه‏ 16، عن محاسن البرقى، جلد 1 / صفحه‏ 193 / حديث 10 و بحارالانوار، جلد 1 / صفحه‏ 91 / حديث 21).

(2) ـ در كتاب «اتّحاد و دوستى» درباره‏ حسن خلق و مذمّت بداخلاقى مطالبى آورده‏ ام، به آنجا نيز مراجعه فرمائيد.

کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.


تهیه و تنظیم:   www.khodadost.blogfa.com

منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد / نوشته: حضرت آیت الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی) / جلد اول / صفحه 91 .

إن شاء الله ادامه دارد ...

+  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:41  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اسعد الله ایامکم سعیدا

با عرض سلام ولادت با سعادت ملکه عالم هستی حضرت صدیقه اطهر (سلام الله علیها) را به محضر آقا و سرورمان حضرت ولی عصر ارواحنا فداه و همچنین تمامی شیعیان آن حضرت تبریک عرض می نماییم.

سؤال:

اگر بنابر آن شد كه خداى تعالى را به رأفت و محبت بشناسيم، جواب عده‏ اى كم فهم چيست كه می ‏گويند: پس حالا كه خداى تعالى مهربان است و جهنم نمی ‏برد بايد گناه كنيم؟(1)

پاسخ ما:

عده‏ اى افراد خيلى بى سواد و بى وجدان و نفهم می ‏گويند: ما گناه بكنيم خداى تعالى كه مهربان است، می بخشد.

اگر كسى به شما مهربانى كرد، بايد اذيتش كنيد و به او بدى كنيد؟ اين يك سؤال است.

به خانه كسى رفتيد و صاحبخانه خيلى به شما مهربانى كرد از دم در دائم قربان صدقه شما شده است و سفره خوبى برايتان انداخته و محبت هم كرده است، حتى به شما گفته اگر به صورت من سيلى هم بزنيد باز هم من قربان صدقه شما می ‏روم، شما هم بگوئيد حالا كه سيلى آزاد است ما چند تا سيلى بزنيم! شما چنين شخصى را چطور آدمی می ‏دانيد؟ آن كسى كه با همه محبتهاى خداى تعالى گناه بكند، اينطور است. يعنى اولياى خدا با همان چشم به او نگاه می ‏كنند، بشر به آن چشم به او نگاه می ‏كند. اين را مجسم كنيد كه ميهمانى رفته‏ ايد و صاحبخانه دم در دست به سينه قربان صدقه شما می ‏شود، حتى كفش هايتان را واكس می ‏زند. من نمی ‏خواهم اين را بگويم چون می ‏ترسم از خداى تعالى و عظمتش، و الّا خداى تعالى همه مهربانى ها را می ‏كند، همه چيز به شما داده و سفره مفصلى انداخته است. دم در هم گفته است: آقاى محترم (می ‏خواهد شما را امتحان كند) می ‏توانى سيلى هم به صورت من بزنى ولى من باز هم قربان صدقه‏ ات می ‏شوم.

آن وقت ببيند يكى از ميهمانها يك سيلى هم زد! يقينا پست‏ترين افراد اين جور فكر می ‏كنند كه هر چه انسان آب دهان دارد به صورت اين شخص سيلى زننده بريزد. چقدر انسان بايد نفهم باشد كه به خداى تعالى يقين پيدا نكند. ما غفلت داريم كه معصيت می ‏كنيم. نعمتهاى خداى تعالى را ببيند و صحبتهاى خداى تعالى را بشنود و بداند هر چه هم گناه بكند خداى تعالى حتى او را به جهنم هم نمی ‏برد و در عين حال گناه بكند! وقتى كه من كتاب انوار زهراء (عليها السلام) را می ‏نوشتم به رواياتى برخورد كردم كه مثلاً سادات از آتش جهنم آزادند، من در حال بررسى اينها بودم، كسى به من گفت: يعنى گناه آزاد است! گفتم: اين طور فرض كن، گفت: خوب شد، می ‏رويم و تند تند گناه می ‏كنيم. گفتم: فلانى من از وقتى اين روايات را ديده‏ ام (حال نمی ‏خواهم تزكيه نفس بكنم و خودم را خوب معرفى كنم، غفلت زياد هست و كارهايى هست كه با انجامش خداى نكرده انسان بدترين گناه را می ‏كند و بدترين عذاب را هم می ‏چشد) به خدا قسم سختم است كه يك كار مكروه انجام بدهم.
مكروه؛ مثلاً صاحبخانه شما را دعوت كرده است خيلى هم مفصل، كه اصلاً آن صاحبخانه با همه محبتها كجا و خداى تعالى كجا؟! همه جور محبت به شما كرده است ولى دوست ندارد شما چهار زانو بنشينيد، می ‏گوييد: او دوست دارد من دو زانو بنشينم، من هم دو زانو می ‏نشينم. ما خودمان در مجالس زيادى رفته‏ ايم؛ صاحبخانه دوست داشته است كه ما پشت ميز بنشينيم و غذا بخوريم، خورديم. صاحبخانه دوست داشته سفره بيندازد پاى سفره نشستيم. جايى من رفتم، ديدم صاحبخانه دوست دارد من دستهايم را بشويم و با دست غذا بخورم، آفتابه و لگن آورد و ما هم دستهايمان را شستيم و با دست غذا خورديم. مگر من اسير اويم، مگر من بنده اويم؟ نخير، تو اسير محبت باش، اسير انسانيّت باش، او محبت به تو كرده است.

فرض كنيد هيچ عذابى هم در كار نيست، دعوائى و كتكى هم در كار نيست، خداى تعالى اين همه به تو نعمت داده است، دوست دارد فلان كار را انجام بدهى (تازه آن كارهايى هم كه ما می ‏كنيم مال او نيست، مال خودمان است هر چه داريم مال خودمان است) تو آن را انجام نمی ‏دهى؟ روايتى است درباره خمس كه امام (عليه‏ السلام) می ‏فرمايند: تمام آنچه در زمين هست مال ائمه اطهار (عليهم‏ السلام) است، براى آنها خلق شده است و خداى تعالى آنها را به شما بخشيده است، يعنى ائمه (عليهم‏ السلام) به شما بخشيده‏ اند (از آن طرف حساب كنيد) آنها اصلاً يك پنجم آن را هم نمی ‏خواهند، آنچه كه زيادى داريد و زيادتر از زندگى شخصى شما است چهار تا مال شما، يكى را به صاحب مال بده. اين طورى است. انسان اگر می ‏خواهد گناه بكند فكر بكند كه نافرمانى چه كسى را می ‏كند. شما نافرمانى شيطان را هر چه دلت می ‏خواهد بكن.
هر چه او گفت، بگو: نه، كسى به شما حرفى نمی ‏زند. حقش هم هست. دشمن است و انسان بايد با دشمن مبارزه كند. اگر پيامی از طرف صدام به لشگرهاى اسلام می ‏رسيد كه ما خواهش می ‏كنيم امشب شما حمله نكنيد و بعد حمله كنيد، اصلاً آدم گوش بدهد خوب است؟ خير. طبيعى است كه انسان حرف دشمن را گوش نمی ‏دهد ولى با دوست هم آيا انسان بايد اين طور باشد؟ اگر شما آدم معصيت كارى را ديديد بدانيد كه خيلى آدم نفهمی است؛ مگر معتقد به خداى تعالى نباشد.
شما هر گناه كارى را ديديد بدانيد كه انسان بايد آب دهان به او بيندازد. اى بدبخت تو از خودت چه چيزى دارى؟ همه‏ اش مال خداى تعالى است. يك دست دندان براى كسى كه دندانهايش را كشيده است چقدر قيمت دارد؟ اين دندانهايى كه از اول عمرت تا به حال داشته‏ اى، اين گوش و چشم كه دارى، از سر تا پا نعمت و بعد هم وقتى از مادر متولد شدى چه داشتى؟

جناب آقاى ميلياردر و ميليونر! حالا اگر گوشه كارت گير كند با خداى تعالى دعوا می ‏كنى؟! همه‏ اش محبت است، همه‏ اش عنايت بوده است و به خودش قسم اگر كسرى هم دارى گوشه كنارها را بسنج ببين چرا كسرى دارى؟ خودت يك كارى كرده‏ اى و خودت كسر گذاشته‏ اى و الّا خداى تعالى براى كسى كسر نگذاشته است.

خداى تعالى با اين همه محبت و نعمت و عنايت، بگوئيم حالا كه گناه آزاد شد، ما هم می ‏رويم گناه می ‏كنيم! برو بكن! اگر وجدان و انسانيت داشته باشى عذابت از همين الان شروع می ‏شود و تو را می ‏خورد.

براى من اتفاق افتاده است، شما هم می ‏توانيد تصورش را بكنيد كه جايى رفته باشيد و كسى خيلى عنايت و محبت كرده باشد و شما كارى كرده باشيد كه او را رنجانده باشيد، به خدا قسم گاهى انسان می ‏گويد كاش اين زمين دهان باز می ‏كرد و من به درونش می ‏رفتم. عذاب وجدان از عذاب جهنم براى كسانى كه انسانند و وجدان دارند بدتر است.

نه براى افراد نادان و نافهم، شمر و يزيد هم وجدان نداشتند. آدم هاى نفهمی بودند، كلمه نفهم بايد به طور مطلق به اينهايى كه گناه می ‏كنند اطلاق شود، من روى حساب عقلى می ‏گويم. اگر معتقد به خداى تعالى نباشد عذرش موجه است، اگر نعمتها را از جانب خداى تعالى نداند عذرش موجه است، ولى كسى كه معتقد به خداى تعالى هست و نعمتها را هم از خداى تعالى می ‏داند اگر يك گناه بكند، بايد آنقدر توى سرش زد تا بميرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ـ در صفحات 5 و 11 كتاب «حل مشكلات دينى» از همين مؤلف اين مسئله بشكل ديگر و خلاصه‏ تر آمده است.

کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.


تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com

منبع: کتاب گرانقدر توحید / نوشته: حضرت آیت الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی) / صفحه 128 / سؤال 57 .

 

+  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:28  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

«نفاق و دو رویى»

او می ‏گفت:

يكى از دوستان مبتلاء به تنگى نفس و سينه درد شده بود، سالها بود اين مرض از او دست بر نمی ‏داشت، به اطبّاء و متخصّصين زيادى مراجعه كرده بود، ولى متأسّفانه همه تلاش هايش بى‏ فائده بود.

تا آنكه يكى از اولياء خدا به او گفته بود: اگر می ‏خواهى درد سينه‏ ات شفا پيدا كند، بايد قرآن بخوانى. زيرا پروردگار متعال می ‏فرمايد:

«يا اَيُّهَا النّاسُ قَدْ جائَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شَفاءٌ لِما فِى الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ».(1)

يعنى: اى مردم براى شما از طرف پروردگار موعظه‏ اى آمده است كه شفا براى امراضى است كه در سينه‏ ها است و هدايت و رحمت براى مردمان با ايمان است.

من به او گفتم: به مضمون اين مطلب روايتى هم هست، ولى تو بايد اين را بدانى كه قرآن شفادهنده امراض روحى است و اين معنى كه آن دوست براى تو گفته تأويل آيه است.(2)

تو اگر می ‏خواهى درد سينه‏ ات خوب شود، قرآن را بخوان و ايمان به آنكه اين كلام خدا است، پيدا كن و به آن عمل بنما و بعد شفاى همه امراض را در دست خدا بدان. زيرا در همان قرآن از قول حضرت «ابراهيم» (عليه السّلام) فرموده: «وَ اِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفينِ»(3) يعنى: وقتى مريض می ‏شوم خدا مرا شفا می ‏دهد.

ولى در جاى ديگر می ‏فرمايد:

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لايَزيدُ الظّالِمينَ اِلاّ خَسارًا».(4)

يعنى: ما نازل نموديم از قرآن چيزى را كه شفا و رحمتى است براى مردمان با ايمان و براى ظالمين جز ضرر چيزى زياد نمی ‏شود.

بنابراين اگر می ‏خواهى قرآن مرض جسمی تو را شفا دهد، بايد اوّل امراض روحى خود را به وسيله قرآن معالجه كنى و سپس شفاى جسم خود را با خواندن قرآن معالجه نمائى. و چون درد سينه و تنگى نفس به آن دوست فشار زيادى آورده بود، حاضر شد كه خود را تحت برنامه تزكيه نفس قرار دهد و صفات رذيله را از خود برطرف نمايد.

اوّلين صفتى كه در او خيلى ظاهر بود، نفاق و دوروئى بود. لذا لازم بود كه ابتداء آياتى از قرآن در اين خصوص براى او تلاوت شود.

من در اينجا آيات زير را براى او تلاوت كردم.

«آيات سوره توبه»

1 ـ «اَلْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ اَيْدِيَهُمْ نَسُواللهَ فَنَسِيَهُمْ اِنَّ الْمُنافِقينَ هُمُ الْفاسِقُونَ * وَعَدَاللهُ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها هِىَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ».(5)

2 ـ «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (1) اِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ اِنَّكَ لَرَسُولُ اللهِ وَ اللهُ يَعْلَمُ اِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللهُ يَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ (2)

اِتَّخَذُوا اَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللهِ اِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْلَمُونَ (3)

ذلِكَ بِاَنَّهُمْ امَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لايَفْقَهُونَ (4)

وَ اِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ اَجْسامُهُمْ وَ اِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَاَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللهُ اَنّى يُؤْفَكُونَ (5)

وَ اِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ (6)

سَواءٌ عَلَيْهِمْ اَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ اَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ اِنَّ اللهَ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقينَ هُمُ الَّذينَ يَقُولُونَ لاتُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ حَتّى يَنْفَضُّوا وَ لِلّهِ خَزائِنُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لايَفْقَهُونَ (7)

يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا اِلَى الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لايَعْلَمُونَ (9)».(6)

«آيات سوره نساء»

3 ـ «بَشِّرِ الْمُنافِقينَ بِاَنَّ لَهُمْ عَذابا اَليما * اَلَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ اَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ اَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَميعا * وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِى الْكِتابِ اَنْ اِذا سَمِعْتُمْ اياتِ اللهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَءُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّى يَخُوضُوا فى حَديثٍ غَيْرِهِ اِنَّكُمْ اِذًا مِثْلُهُمْ اِنَّ اللهَ جامِعُ الْمُنافِقينَ وَ الْكافِرينَ فى جَهَنَّمَ جَميعا * اَلَّذينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَاِنْ كانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللهِ قالُوا اَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَ اِنْ كانَ لِلْكافِرينَ نَصيبٌ قالُوا اَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَ نَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنينَ فَاللهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَ لَنْ يَجْعَلَ اللهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً * اِنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ اِذا قامُوا اِلَى الصَّلوةِ قامُوا كُسالى يُراؤُنَ النّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللهَ اِلاّ قَليلاً * مُذَبْذَبينَ بَيْنَ ذلِكَ لا اِلى هؤُلاءِ وَ لااِلى هؤُلاءِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلاً * يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرينَ اَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ اَتُريدُونَ اَنْ تَجْعَلُوالِلّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطانا مُبينا * اِنَّ الْمُنافِقينَ فِى الدَّرْكِ الاَْسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصيرا».(7)

«آيات سوره بقره»

4 ـ «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ امَنّا بِاللهِ وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ * يُخادِعُونَ اللهَ وَ الَّذينَ امَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ * فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضًا وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ * وَ اِذا قيلَ لَهُمْ لاتُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ * اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لايَشْعُرُونَ * وَ اِذا قيلَ لَهُمْ امِنُوا كَما امَنَ النّاسُ قالُوا اَنُؤْمِنُ كَما امَنَ السُّفَهاءُ اَلا اِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لايَعْلَمُونَ * وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ امَنُوا قالُوا امَنّا وَ اِذا خَلَوْا اِلى شَياطينِهِمْ قالُوا اِنّا مَعَكُمْ اِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ * اَللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ * اُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدينَ * مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نارا فَلَمّا اَضائَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فى ظُلُماتٍ لايُبْصِرُونَ * صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لايَرْجِعُونَ * اَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ اَصابِعَهُمْ فى اذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللهُ مُحيطٌ بِالْكافِرينَ * يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ اَبْصارَهُمْ كُلَّما اَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فيهِ وَ اِذا اَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللهُ لذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ اَبْصارِهِمْ اِنَّ اللهَ عَلى كُلِّ شَيْئٍ قَديرٌ».(8)

«آيات سوره احزاب»

5 ـ «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً * لِيَجْزِىَ اللهُ الصّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ اِنْ شاءَ اَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ اِنَّ اللهَ كانَ غَفُورا رَحيما».(9)

وقتى من اين آيات را براى او تلاوت كردم، چون او عربى می ‏دانست و معنى آيات را می ‏فهميد، يكسره گريه می ‏كرد و بعضى از جاها كه در آيات وعده‏ هاى عذاب داده می ‏شد، ناله و فريادش زيادتر می ‏گرديد، كم‏ كم از سيمايش آثار يأس از رحمت خدا ظاهر می ‏شد.

ولى وقتى آيه اخير كه از سوره احزاب انتخاب شده بود، براى او خواندم و مقيّد بودم آن را تكرار كنم و جمله:

«اِنَّ اللهَ كانَ غَفُورا رَحيما» را با تأنّى بيشترى خواندم، ناگهان ديدم برق اميدى در سيمايش درخشيد، اشك را از چشمانش پاك كرد و سر را بالا گرفت و به صورت من خيره شد و گفت: شما بوديد كه قرآن می ‏خوانديد؟

گفتم: پس چه؟ كس ديگرى اينجا نبود كه قرآن بخواند.

گفت: نه، كلام كه مال خدا بود، شما هم مثل شجره‏ اى بوديد كه خدا به آن وسيله با موسى حرف می ‏زد. صريحتر بگويم، اگر شما به اختيار خودتان اين آيات را انتخاب كرديد، چرا لااقل آنها را به ترتيب سوره‏ هاى قرآن نخوانديد؟ من از آن اوّلى كه شما شروع به خواندن قرآن كرديد، در حال بى‏ خودى عجيبى افتاده بودم كه نه شما را می ‏ديدم و نه خودم را و نه خانه را و نه هيچ چيز را و فقط فكر می ‏كردم كه روح منافقانه من سر به زير در مقابل پروردگار عظيم ايستاده و او اين كلمات را براى من می ‏گويد و لذا وقتى به آيات سوره بقره رسيديد، ديدم آن مطالب كاملاً با من تطبيق می ‏كند، در آنجا نزديك بود از شرمندگى و يأس فريادى بكشم و براى هميشه بدبخت باشم، ولى آيه اخير كه از سوره احزاب قرائت شد، روزنه اميدى را به رويم باز كرد، متوجّه شدم كه منافقين هم می ‏توانند توبه كنند و خداى تعالى با همه غضبى كه به آنها فرموده، در عين حال براى آنها هم غفور و رحيم است.

او راست می ‏گفت، من آيات فوق را با اختيار و طبق برنامه، انتخاب نكرده بودم، بلكه چون اين آيات را حفظ بودم، اوّل آيه 66 سوره توبه را تلاوت كردم و حال آنكه اگر می ‏خواست روى ترتيب سوره‏ ها باشد، می ‏بايست اوّل آيات سوره بقره را می ‏خواندم، ولى چون لازم بود كه با تشدّد بيشترى در مرحله اوّل با او سخن گفته شود تا كم‏ كم نرم شود، اين آيات به زبانم آمد كه ترجمه‏ اش اين است:

«ترجمه آيات 67 و 68 سوره توبه»

مردان و زنان منافق، طرفدار يكديگرند، آنها به هم كمك می ‏كنند، آنها يكديگر را به كارهاى بد امر می ‏كنند و از كارهاى خوب باز می ‏دارند.

آنها دستهاى يكديگر را می ‏فشارند و خدا را فراموش كرده‏ اند، خدا هم آنها را فراموش می ‏كند، منافقين فاسقند.

خدا وعده داده است كه مرد و زن منافق و كفّار را در آتش جهنّم كه هميشه در آن خواهند بود، قرار دهد و آنها را همين عذاب كفايت می ‏كند و علاوه خدا آنها را لعنت كرده و براى آنها عذاب دائمی بر پا است.

بعد از اين آيات، چند آيه از سوره منافقون به زبانم جارى شده بود كه مقدارى ملايمتر بود، ولى در عين حال در آن آيات صفات منافقين را بيان می ‏كند و آنها را رانده درگاه پروردگار می ‏داند و آنها را از رحمت الهى مأيوس می ‏فرمايد كه ترجمه آن آيات اين است:

«ترجمه آيات سوره منافقون»

وقتى منافقين نزد تو آمدند، می ‏گويند: ما شهادت می ‏دهيم كه تحقيقا تو فرستاده الهى هستى. (1)

خدا می ‏داند كه تحقيقا تو فرستاده الهى هستى ولى منافقين در اظهار اين اعتقاد دروغ می ‏گويند،(2) يعنى اين مطلب را تنها براى اينكه اظهار ايمانشان را سپرى براى بستن راه خدا قرار دهند می ‏گويند، آنها بد عمل می ‏كنند.(3)

آن به خاطر اين است كه آنها ايمان آوردند بعد كافر شدند، خداى تعالى دلهاى آنها را مُهر كرده كه نمی فهمند.(4)

آنها را وقتى می ‏بينى اجسامشان تو را به تعجّب می ‏اندازد، آنها به قدرى خوش زبانى می ‏كنند كه تو حرفهاى آنها را گوش می ‏دهى، ولى آنها مثل چوب خشكند، هر صدائى را كه می ‏شنوند، گمان می ‏كنند به ضرر آنها است منافقين دشمن تو هستند، از آنها دورى كن، خدا آنها را بكشد، چقدر از حقّ و حقيقت دورى می ‏كنند.(5)

وقتى به آنها گفته می ‏شود بيائيد تا رسول خدا براى شما از خدا طلب آمرزش كند، سر می ‏پيچند و آنها را می ‏بينى كه با كبر و نخوت راه خدا را سدّ می ‏كنند.(6)

براى آنها مساوى است، چه استغفار كنى چه نكنى خدا هرگز آنها را نمی ‏آمرزد، زيرا خدا مردم فاسق را هدايت نمی ‏كند.(7)

اينها كسانى هستند كه می ‏گويند: به كسانى كه اطراف پيامبر خدا قرار گرفته‏ اند، انفاق نكنيد تا از دورش پراكنده شوند، ولى گنجهاى آسمان و زمين مال خدا است امّا منافقين نمی ‏فهمند.(8)

می ‏گويند: وقتى به مدينه برگشتيم مردمان عزيز و ثروتمند، ذليلها و فقراء را از ميان خود بيرون می ‏كنند، ولى منافقين نمی ‏دانند كه عزّت مال خدا و رسول خدا و مردمان با ايمان است.(9)

ملاحظه فرموديد كه اين آيات هم با تشدّد منافقين را نكوهش كرده و اين مطالب براى منافقين كاملاً يأس‏ آور است.

آيات بعد مربوط به سوره نساء بود كه باز آن آيات هم مانند آيات سوره منافقين با سرزنش زياد و وعده‏ هاى عذاب و مطالب يأس‏ آور، آورده شده و من به هيچ وجه در پشت سر هم قرار دادنش دخالتى نداشتم.

ترجمه آيات سوره نساء اينها است:

«ترجمه آيات سوره نساء»

به منافقين بشارت بده كه براى آنها عذاب دردناكى است.

آنها كسانى هستند كه كفّار را ولىّ خود می ‏دانند و مؤمنين را ترك گفته‏ اند، آيا از رفاقت با كفّار طلب عزّت می ‏كنند؟ به تحقيق كه تمام عزّت مال خدا است.

اى منافقين، نازل شد در قرآن براى شما آياتى كه وقتى آن آيات الهى را می ‏شنويد، به آن كافر می ‏شويد و مسخره می ‏كنيد. اى مؤمنان با آنها ننشينيد تا به مطالب ديگرى بپردازند و اگر با آنها باشيد، شما مثل آنها هستيد و خدا در جهنّم كفّار و منافقين را با هم جمع می ‏كند.

منافقين كسانى هستند كه مراقب حال شمايند. اگر براى شما از طرف خدا پيروزى نصيب شود، می ‏گويند: مگر ما با شما نبوديم؟ و اگر چيزى نصيب كفّار شود، به آنها می ‏گويند: مگر ما به كمك شما نبوديم و از شما دفاع نمی ‏كرديم و نمی ‏گذاشتيم كه مؤمنان بر شما غلبه كنند؟ خدا روز قيامت بين شما حكم می ‏كند و خدا براى كفّار عليه مؤمنين راهى قرار نداده است.

منافقان با خدا مكر می ‏كنند، خدا هم به آنها مكر می ‏كند. آنها وقتى براى نماز می ‏ايستند، با حال كسالت می ‏ايستند، آنها می ‏خواهند با اين نماز در مقابل مردم ريا كنند و هيچ گاه به ياد خدا، مگر كمی از اوقات نيستند، مردّد بين اين دسته و آن دسته هستند، نه به سوى آن دسته می ‏روند و نه به سوى اين دسته تمايل پيدا می ‏كنند، كسى را كه خدا گمراهش كرده، راهى به سوى حقّ پيدا نمی ‏كند.

اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد، كفّار را ولىّ خود نگيريد و حال آنكه مؤمنين را ترك كرده باشيد. آيا شما می خواهيد در مقابل خدا سلطان آشكارائى (بر خودتان) قرار دهيد؟

جز اين نيست كه منافقين در پست‏ترين جاهاى جهنّمند و تو براى آنها يار و مددكارى نمی ‏يابى.

پس از اين آيات كه از سوره نساء نقل شد، آيات سوره بقره تلاوت گرديد كه باز به مانند آيات قبل تمامش نكوهش منافقين است و ترجمه‏ اش اين است:

«ترجمه آيات سوره بقره»

بعضى از مردم می ‏گويند: ما به خدا و روز قيامت ايمان داريم ولى آنها مؤمن نيستند، می ‏خواهند خدا و كسانى را كه ايمان آورده‏ اند بفريبند ولى آنها جز خودشان را نمی ‏فريبند آنها شعور ندارند.

در دلهاى آنها مرض است، خدا هم مرض روحى آنها را زياد می ‏كند و به خاطر آنچه را كه به دروغ گرفته‏ اند خدا آنها را به عذاب سخت و دردناكى مبتلا می ‏فرمايد.

و زمانى كه به آنها گفته می ‏شود: در روى زمين فساد نكنيد، می ‏گويند: ما مصلحيم، بدانيد كه آنها مفسدند، ولى نمی ‏فهمند.

و وقتى به آنها گفته می ‏شود: آن چنانكه مردم ايمان آورده‏ اند شما هم ايمان بياوريد، می ‏گويند: آيا ما آن چنانكه ديوانه ‏ها ايمان آورده‏ اند ايمان بياوريم؟! آگاه باشيد كه خود آنها ديوانه‏ اند ولى نمی ‏دانند.

و زمانى كه ملاقات می ‏كنند كسانى را كه ايمان آورده‏ اند، می ‏گويند: ما هم ايمان داريم ولى وقتى با رفقاى شيطان سيرت خود خلوت می ‏كنند می ‏گويند: ما با شما هستيم و ما آنها را مسخره می ‏كنيم. خدا آنها را استهزاء می ‏كند و آنها را به سوى طغيانشان آنچنان می ‏كشاند كه حيران باشند.

اينها كسانى هستند كه گمراهى را بر هدايت ترجيح داده و خريده‏ اند، ولى از اين تجارت بهره‏ اى نمی ‏برند و هدايت نمی ‏شوند. مَثَل اينها مَثَل كسى است كه آتشى برافروخته باشد، ولى همين كه اطرافش روشن شد نورش را خدا خاموش كند و آنها را در ظلمت بگذارد كه جائى را نبينند.

آنها كر و گنگ و كور باشند و به سلامتى بر نمی ‏گردند.

يا مَثَل بارانى كه از آسمان ببارد و در آن ظلمات و رعد و برق باشد و شخصى در ميان باران باشد، انگشتان را از ترس مرگ در اثر صاعقه در ميان گوش بگذارد و خدا احاطه بر كفّار دارد، نزديك باشد كه برق چشمهاى آنها را از بين ببرد ولى هر زمان كه در اثر برق چند لحظه‏ اى زمين روشن می ‏شود، آنها در راه می ‏روند. و وقتى تاريك می ‏شود ميان ظلمت می ‏ايستند و اگر خدا بخواهد چشم و گوش آنها را می ‏برد، خدا بر هر چيزى قدرت دارد.

تا اينجا كه اين آيات تلاوت می ‏شد او يكسره زار زار گريه می ‏كرد و كم‏ كم نزديك بود كه از رحمت خدا مأيوس شود، زيرا تمام آنچه خداى تعالى در اوصاف منافقين در اين آيات فرموده با او تطبيق می ‏كرد، او فوق‏ العاده ناراحت بود ولى به مجرّد آنكه آيه 22 سوره احزاب را خواندم، برق اميد در سيمايش ظاهر شد، كه ترجمه آيات سوره احزاب اين است:

«ترجمه آيات سوره احزاب»

از ميان مردان با ايمان جمعى هستند كه در پيمان الهى راستى و صداقت به خرج داده‏ اند كه بعضى از آنها مدّتشان سرآمده و بعضى ديگر منتظر ملاقات با پروردگارند و آنها تغييرى در عهد خود ندادند تا جزا دهد خدا راستگويان را به خاطر صداقتشان و عذاب كند منافقان را اگر بخواهد يا آنكه توبه آنها را قبول كند و به سوى آنها برگردد. بدون شكّ خدا بخشنده مهربانى است.

وقتى او سخنانش تمام شد، من به او گفتم: براى تو مطلبى از اين جالبتر می ‏گويم و آن اين است كه بعد از آياتى كه براى تو از سوره نساء تلاوت كردم. كه آخرش اين بود: «اِنَّ الْمُنافِقينَ فِى الدَّرْكِ الاَْسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصيرا».(10)

اين آيات در قرآن بود: «اَلاَّ الَّذينَ تابُوا وَ اَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللهِ وَ اَخْلَصُوا دينَهُمْ لِله فَاُولئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ وَ سَوْفَ يُؤْتِ اللهُ الْمُؤْمِنينَ اَجْرا عَظيما».(11)

گفت: اين آيات را پس چرا همان وقت نخواندى؟ گفتم: همه مطلب همين جا است، می ‏خواستم آنها را بخوانم ولى آن وقت به يادم نيامد، معلوم است كه هنوز صد درصد آن وقت قلبت نرم نشده بود.

ولى الآن يادم آمد و می ‏بينى كه چقدر خداى تعالى با مهربانى كاملى راه نجات را حتّى براى منافقين باز كرده و آنها را به توبه و اصلاح امورشان و اعتصام و خلوص دعوت كرده است.

او باز شروع به گريه كرد، ولى اين دفعه گريه شوق بود و تصميم گرفت كه اين صفت را با رياضت شرعى و توسّل به حضرت «سيّد الشّهداء» (عليه السّلام) از خود رفع كند و بحمدالله موفّق هم شد و پس از چند روز كه صد درصد خود را بوسيله اين آيات ساخته بود و صفت نفاق را به كلّى از روح خود تزكيه و پاك كرده بود و آيات قرآن و بخصوص سوره مباركه حمد را زياد تلاوت می ‏نمود، درد سينه و تنگى نفس به كلّى از او برطرف شد و شفا يافت و مشغول گذراندن مراحل تزكيه نفس گرديد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) ـ سوره يونس آيه 57.

(2) ـ روى عن العالم عليه السّلام: فى القرآن شفاء من كلّ داء و قال داووا مرضاكم بالصّدقه، و استشفوا بالقرآن، فمن لم يشفه القرآن فلاشفاء له. (بحارالانوار، جلد 89 / صفحه 202 / حديث 26).

(3) ـ سوره شعراء، آيه 79.

(4) ـ سوره اسراء، آيه 87.

(5) ـ سوره توبه، آيه 66.

(6) ـ سوره منافقون، آيات 1 تا 8.

(7) ـ سوره نساء، آيات 138 تا 145.

(8) ـ سوره بقره، آيات 7 تا 20.

(9) ـ سوره احزاب، آيات 22 تا 24.

(10) ـ سوره نساء، آيه 145.

(11) ـ سوره نساء، آيه 146.

کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.


تهیه و تنظیم:   www.khodadost.blogfa.com

منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد / نوشته: حضرت آیت الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی) / جلد اول / صفحه 77 .

إن شاء الله ادامه دارد ...

+  نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:57  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

«ظلم و ستمگرى»

او می ‏گفت:

يكى از الطاف الهى نسبت به من اين بود كه من ذاتا از ظلم و ستم به ديگران منزجر و متنفّر بودم.

نه خودم به كسى ظلم می ‏كردم و نه از ظالمين و ستمگران خوشم می ‏آمد.

آخر ظلم از بديهى‏ ترين و واضح‏ترين صفات زشتى است كه وجدان انسان از آن متنفّر است.

خدا در قرآن ظالم و ستمگر را مكرّر لعن كرده و به او وعده عذاب اليم داده است.(1)

اگر اين صفت حيوانى در كسى وجود داشته باشد، فرسنگها از خدا و اولياء خدا دور است و به هيچ وجه او را در ميان انسانها راه نمی ‏دهند.

امّا يك روز يكى از قدرتمندان كه متأسّفانه داراى مقام مهمّى در دستگاه دولت هم بود، به عنوان مريضى كه نزد طبيب می ‏رود، نزد من آمد و گفت: من نمی ‏دانم چه كنم؟ هر وقت قدرتى بر كسى پيدا می ‏كنم، دوست دارم به او هر چه بيشتر ظلم نمايم.

خواستم او را نصيحت كنم، گفت: من خودم بيشتر از هر كس بدى ظلم را می ‏دانم، عواقب وخيم آن را می شناسم، می ‏دانم نزد خدا كسى بدتر از ظالم و عملى بدتر از ظلم نيست.

ولى از شما می ‏خواهم كه اگر می ‏توانيد، اين مرض كشنده را از من رفع كنيد و مرا از اين بدبختى نجات دهيد.

من مقدارى او را راهنمائى كردم و صريحا به او گفتم: كه تا صفت ظلم و بيدادگرى در تو باشد، از خدا دورى و به شيطان و شيطان سيرتان و طواغيت نزديكى.

مگر نمی ‏بينى كه خداى تعالى همه جا نام خودش را به «رحمن و رحيم» و «ارحم الرّاحمين» بودن ذكر كرده و در اوّل هر سوره از قرآن خودش را به اين نامها معرّفى فرموده و در سوره حمد كه لااقل هر روز ده مرتبه آن را در نمازهاى واجب می ‏خوانيم، كلمه «رحمن و رحيم» را تكرار كرده است.

مگر نمی ‏دانى كه خداى تعالى راضى نيست يك لحظه قدرت در دست ظالمين باشد و لذا فرموده: «لايَنالُ عَهْدِى الظّالمين».(2)

گفت: آقا من به شما عرض كردم كه من همه اينها را می ‏دانم، احتياج به نصيحت ندارم، نمك روى زخمم نپاشيد، فقط اگر معالجه‏ اش را می ‏دانيد، براى من نسخه كنيد.

گفتم: تو ممكن است گوش ندهى، ولى اگر تعهّد می ‏كنى كه هر چه بگويم ولو از نظرت جاهلانه باشد گوش دهى، فردا صبح نسخه‏ اى برايت می ‏نويسم، ساعت 8 صبح منتظرت هستم. او خداحافظى كرد و رفت.

حالا شايد تو با خودت بگوئى شما اگر چيزى می ‏دانستيد چرا همان روز به او نگفتيد؟

در جواب می ‏گويم: نه، من چيزى را كه براى او مفيد باشد و او را با سرعتى كه لازم بود متحوّلش كند، آن روز بلد نبودم و لذا می ‏خواستم نيمه شب از خدا و «ائمّه اطهار» (عليهم السّلام) بخواهم، شايد آنها مرا در معالجه مرضش راهنمائى فرمايند.

زيرا دعا با زبان غير، بهتر مستجاب می ‏شود، او خودش ظالم و گناهكار بود و با زبانش معصيت زيادى كرده بود، خيلی ها را رنجانده بود، خدا به آن زبان معصيت كار اعتنائى نمی ‏كرد و دعايش را مستجاب نمی ‏فرمود.

ولى او با زبان من معصيت نكرده بود، لذا دعاء من در حقّ او مستجاب می ‏شد.

آن شب من درِ خانه خدا خيلى تضرّع و زارى كردم، صورت به خاك گذاشته بودم، علاوه بر آنكه براى او طلب عفو می ‏كردم، شفاى مرض روحيش را هم از خدا می ‏خواستم.

تا آنكه طبق حساب معيّنى كه داشتم به حضرت «امام مجتبى حسن بن على» (عليهما السّلام) متوسّل شدم، بعد از آن شايد به اصطلاح شما به خواب رفته بودم، در همان عالم به من فرمودند: به او بگو كه فعلاً تو را از اين مرض نجات می ‏دهيم، ولى اين را بدان كه امراض روحى مثل اعتياد است، اگر كوچكترين غفلتى بكنى و يا دوباره كوچكترين ظلمی بكنى، آن مرض عود می ‏كند.

لذا هر زمان از اين به بعد نفست و يا شيطانت به تو پيشنهاد ظلم و ستمی را كرد، فورا خودت را به جاى طرفت قرار بده، يعنى خودت را مظلومی تصوّر كن كه در چنگال ظالم قرار گرفته(3) و بر كس مپسند آنچه تو را نيست پسند. در اطاق خلوتى مقابل آئينه بايست و خودت را تحقير كن و مزّه حقير شدن را مختصرى بچش تا ديگران را تحقير نكنى.

اى ظالم اين را بدان، هر كه جان و فهم و احساس دارد، مثل تو است، همان گونه كه اگر فشارى به تو وارد شود ناراحت می ‏شوى، درد تو را اذيّت می ‏كند، زندان و محدوديّت تو را رنج می ‏دهد، همچنين ديگران را هم ناراحت می ‏كند، آنها هم اذيّت می ‏شوند، آنها هم رنج می ‏برند، حتّى مورچه‏ اى نبايد از دست تو اذيّت شود.

تو كه هستى كه صدها حيوان جاندار به خاطر استراحت تو بايد از بين بروند؟!

تو كه هستى كه وقتى در اطاق استراحتت مورچه يا مگس پيدا شود، مواد سمّى را روى آنها می ‏ريزى و همه آنها را از بين می ‏برى؟!

تو كه هستى كه بايد خدا آنچه در آسمان و زمين خلق كرده، براى تو باشد و تو راحت باشى؟!

مگر آنكه تو رحم داشته باشى، آنچنان كه خدا رحيم است.

مگر آنكه تو ظلم نكنى، آنچنان كه خداى تعالى به احدى ظلم نمی ‏كند.

و بالأخره مگر آنكه تو مظهر صفات كماليّه الهى باشى تا تو را اشرف مخلوقات بدانند.

تو اگر ظالم و ستمگر باشى، به خدا نزديك نيستى. زيرا اگر به قدر سر سوزنى ظلم كنى، فرسنگها از خداى تعالى و انسانيّت دورى و از هر حيوانى پست‏ترى.

فرداى آن روز وقتى او را ديدم، مطالب فوق را با شرح مختصرى براى او نسخه كردم، او خيلى تحت تأثير واقع شد و چند روزى بيشتر نگذشت كه با فعّاليّتى كه خود او داشت به كلّى صفت ظلم از قلب او بيرون آمد و بعد از آن به قدرى دلرحم شده بود كه حاضر نبود حتّى مگسى را بكشد و يا مورچه‏ اى را آزار نمايد.

بله اين طور يك صفت حيوانى را انسان از خود دور می ‏كند، يعنى اوّل بايد انسان خطر را احساس كند و سپس ضررهاى آن را درك نمايد و بعد به هر نحوى كه شده بالأخصّ با توسّل به «اهل بيت عصمت و طهارت» (عليهم السّلام) آن صفت رذيله را از خود دور كند، چنانكه ملاحظه فرموديد كه چگونه شخص مذكور توانست اين صفت زشت پر خطر را از روح خود زائل نمايد.

او می ‏گفت:

استادى داشتم كه به من دستورى داده بود و لازم بود تا چهل روز قبل از بيرون آمدن از منزل آن را انجام دهم و همه روزه آن را انجام می ‏دادم.

فكر نكن كه آن دستور رياضت شيطانى بوده و يا ذكر و عملى بوده كه از «معصومين» (عليهم السّلام) نرسيده بود، بلكه اگر نمی ‏خواستم جريانى كه بعداً برايم اتّفاق افتاد براى تو نقل كنم، آن دستور را هم شرح می ‏دادم تا ببينى كه آن دستور بسيار ساده‏ اى بوده است.

به هر حال حدود بيست روز على‏ الدّوام آن عمل را انجام داده بودم، ولى روز بيست و يكم در خواب می ‏ديدم در حال ذكرم و پس از ذكر، وقتى از منزل بيرون آمدم، ديدم خيابان جلوى منزل ما مملوّ از حيوانات اهلى و وحشى است. اوّل تعجّب كردم كه چرا اين حيوانات را داخل شهر راه داده‏ اند، ولى وقتى دقيق شدم با توجّه به تذكّرى كه قبلاً استادم به من داده بود و گفته بود كه ممكن است چشم برزخى تو باز شود و مردم را به صورت حيوانات ببينى، متوجّه شدم كه اين همان حالت است كه به من دست داده است.

ضمنا يكى از دوستان قبلاً به من می ‏گفت: يك شب در عالم رؤيا ديدم در حرم مطهّر حضرت «على بن موسى الرّضا» (عليه السّلام) هستم، ولى در آن مكان مقدّس جز چند نفرى كه به صورت انسان بودند، بقيّه همه به صورت حيواناتند.

به هر حال چند قدم در خيابان راه رفتم، شخصى كه سيرتش به شكل خنزير و خوك وحشى بود، نزد من آمد و احوال مرا پرسيد.

به او گفتم: در چه فكرى؟ چرا تو را در اين حال می ‏بينم؟

گفت: شخصى پول زيادى دارد، ولى عقل كاملى ندارد و می ‏خواهد جنسى را كه تنها من آن را دارم و از خيلى قديم احتكارش كرده‏ ام، تهيّه كند. و لذا من تصميم گرفته‏ ام كه او را پيدا كنم و اين جنس را به او چند برابر قيمت اصليش بفروشم و سر او را كلاه بگذارم و از اين موقعيّت كاملاً سوء استفاده كنم.

من به او گفتم: اين كار را نكن، اين عمل ظلم است و خدا ظالمين را نمی ‏آمرزد.

تو الآن اگر متوجّه بودى كه چه سيرتى دارى، هيچ وقت اين كار را نمی ‏كردى.

عجيب اين بود كه خود او می ‏گفت: من می ‏دانم چه سيرتى دارم.

به او گفتم: چه سيرتى دارى؟

گفت: مثل خنزيرى هستم كه از كثافات و خوردن حرام لذّت می ‏برم، علاوه از ظلم به ديگران هم لذّت می ‏برم.

من به او گفتم: اى بيچاره مگر تو به مرگ اعتقادى ندارى؟ آيا پس از مرگ نمی ‏خواهى خدا به فريادت برسد و به تو مهربانى كند؟

مگر نمی ‏دانى كه خدا در قرآن فرموده: «وَاللهُ لايُحِبُّ الظّالِمينَ»(4) خدا ستمگران را دوست نمی ‏دارد؟

مگر نمی ‏دانى كه خدا در قرآن فرموده: «اِنَّهُ لايُفْلِحُ الظّالِمُونَ»(5) تحقيقا خداى تعالى ظالمين و ستمگران را رستگار نمی ‏كند؟

مگر نمی ‏دانى كه خداى تعالى در قرآن فرموده: «اِنَّ الظّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ»(6) تحقيقا براى ستمگران عذاب دردناكى مهيّا شده؟

مگر نمی ‏دانى كه خداى تعالى در قرآن فرموده: «فَما لِلظّالِمينَ مِنْ نَصيرٍ»(7) در قيامت براى ستمگران يار و مددكارى نيست؟

وقتى اين آيات را براى او خواندم، اشكى از كنار ديدگانش جارى شد و او از آن عمل اظهار پشيمانى كرد و آن اشك چشم مثل آنكه او را شستشو داد و او را به صورت انسانى برگردانيد.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) ـ سوره زخرف / آيه 65.

(2) ـ سوره بقره / آيه 118.

(3) ـ قال ابوجعفر عليه السّلام: ايّاك و ظلم من لايجد عليك ناصرا الاّ الله.(بحارالانوار، جلد 72 / صفحه 308 / حديث 1).

(4) ـ سوره آل عمران / آيه 57.

(5) ـ سوره انعام / آيه 21.

(6) ـ سوره ابراهيم / آيه 22.

(7) ـ سوره فاطر / آيه 37.

کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.


تهیه و تنظیم:   www.khodadost.blogfa.com

منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد / نوشته: حضرت آیة الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی) / جلد اول / صفحه 71 .

إن شاء الله ادامه دارد ...

+  نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:12  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آجرک الله یا بقیة الله فی مصیبة أمک فاطمة الزهراء (سلام الله علیها)

با عرض سلام شهادت مظلومانه حضرت فاطمه أطهر (سلام الله علیها) را به محضر آقای عزیزتر از جان و محبوبمان حضرت بقیة الله که جانهای عالمیان به فدای خاک پایش باد و همچنین تمامی شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می نماییم. پروردگارا، چشمان مارا به جمال مقدس مولایمان روشن بفرما و ظهورش هرچه سریعتر برسان. اللهم عجل لولیک الفرج.

 

«رياكارى»

او می ‏گفت:

در ايّام جوانى كه خيلى دوست داشتم مردم مرا به خوبى و ديانت بشناسند و تا می ‏توانستم به هر وسيله‏ اى كه بود گناهانم را مخفى و خوبي هايم را اظهار نمايم، ديدم كم‏ كم مبتلا به ريا شده‏ ام.

يعنى نماز خواندنم در خلوت با نمازى كه در ميان مردم می ‏خوانم فرق می ‏كند، مناجاتها و اشك و آهم در جلسات و در ميان مردم بهتر از آن وقتى است كه همين اعمال را در خلوت انجام می ‏دهم، دوست دارم كه در بين مردم غذا كم بخورم و اوّل و آخر غذا «نمك» بخورم، «بسم الله» و «الحمد لله» را بلند بگويم تا مردم بگويند او به مستحبّات خوب عمل می ‏كند و مقيّد به آنها است.(1)

يك روز يك نفر به من گفت: خدا از گناهان من و تو بگذرد، در عين آنكه سر تا پا گناه بودم، از او خوشم نيامد. زيرا نمی ‏خواستم او مرا گناهكار بشناسد و مرا به خودش ضميمه كند.

يك روز ديگر به فكر افتادم كه پيشانيم را بيشتر به مُهر فشار دهم كه در پيشانيم آثار مُهر و پينه‏ آن ظاهر شود، تا مردم مرا با قيافه‏ دينى ببينند.

كوشش می ‏كردم لباس هاى قيمتى با آنكه ثروت داشتم، نپوشم تا مردم مرا يك زاهد و درويش تصوّر كنند.

مقيّد بودم موى سرم را با تيغ در حمّام با آنكه خيلى جوان بودم، بتراشم و خود را يك فرد مقدّس معرّفى كنم.

در مجالس وقتى به منبر می ‏رفتم و يا با مردم صحبت می ‏كردم، صدايم را نازك می ‏كردم و گاهى مثل كسى كه بغض راه گلويش را گرفته و حرفها در خودش اثر كرده و با زحمت اشكى هم از گوشه چشمم خارج می ‏كردم تا مردم را گول بزنم.

حتّى يك روز مردم را نصيحت می ‏كردم كه ريا نكنند و خودم در همان وقت ريا می ‏كردم.

گاهى در مجالس چون حرفى بلد نبودم بزنم ساكت بودم، ولى خودم را مثل كسى كه «صمت و سكوت» را پيشه كرده، نشان می ‏دادم.

گاهى كوشش می ‏كردم خودم را طورى معرّفى كنم كه مردم فكر كنند من تنها با اولياء خدا سر و كار دارم.(2)

امّا در تمام اين احوال ناراحت بودم. زيرا وقتى تنها می ‏نشستم نفس لوّامه‏ ام مرا به قدرى سرزنش می ‏كرد كه خود بخود متوجّه می ‏شدم، چقدر بدبختم.

و بالأخره يقين پيدا كرده بودم كه مرض «ريا» در من ريشه كرده و نزديك است مرا از پا درآورد.

يك شب كه بيشتر ريا كرده بودم و طبعا نفس لوّامه‏ ام مرا در خلوت بيشتر سرزنش كرده بود، با توسّل به حضرت «سيّدالشّهداء» (عليه السّلام) و گريه زياد براى مصائب آن حضرت به خواب رفتم، صحراء محشر را به خواب ديدم.

من ايستاده بودم و اعمال مرا ملكى در كيسه‏ اى ريخته بود و آنها را آورد كنار ميزانى گذاشت، اوّل نمازهاى مرا بيرون آورد، مثل سيبى بود كه كرمها او را خورده بودند و پوسيده بود، آن را در ميزان نگذاشت و بلكه بيرون انداخت.(3)

بعد روزه‏ هاى مرا بيرون آورد، آنها هم متأسّفانه مثل گلابي هائى بود كه گوشه و كنارشان را كرم خورده بود، می ‏خواست آنها را هم بيرون بريزد كه من دستش را گرفتم و گفتم: من در اين ولايت غربت تنها اميدم به فروختن همينها است كه بتوانم پولى به دست بياورم و زندگيم را تأمين كنم.

گفت: بسيار خوب ولى من می ‏دانم اينها را او قبول نمی ‏كند.

گفتم: كى قبول نمی ‏كند؟

گفت: خريدار.

گفتم: خريدار كيست؟

گفت: خدا.

گفتم: خوب از او سؤال می ‏كنم، ناگهان شنيدم كه صدائى آمد فرمود: چون در اينها ديگرى را شريك كرده‏ اى و من هم بايد شريك خوبى باشم، حقّم را به طرفم واگذار می ‏كنم، تو همه آنها را به شريكم بده.(4)

هر چه گريه كردم و گفتم كه: اى مولاى من، او پول ندارد، چيزى ندارد، خودش هم مثل من بيچاره است.

فرمود: حرف همين است، می ‏خواستى شريك مرا از بيچاره‏ ها انتخاب نكنى. سپس به ملكى كه اعمال مرا در كيسه كرده بود، خطاب كرد كه همه آنها را در زباله‏ دان بريز، آنها به درد نمی ‏خورند.

آن ملك هم كيسه را بدون معطّلى برداشت و به طرف محلّى كه آشغالها را می ‏ريزند، رفت و ته كيسه را گرفت و تمام محتواى آن را در ميان آن ظرف زباله ريخت و كيسه خالى را به دست من داد.

من چند لحظه متحيّر به آن ميوه‏ ها نگاه می ‏كردم، ناگهان خودم متوجّه شدم كه اين ميوه‏ هاى پوسيده و كرمو به درد بردن به بهشت هم نمی ‏خورد و اگر آنها را به بهشت می ‏بردم، اسباب خجالتم می ‏شد.

گفتم: پس خدايا دوباره مرا به دنيا برگردان تا توشه سالمی تهيّه كنم. امّا ديگر سكوت همه جا را گرفته بود، من فرياد می ‏زدم، ولى تنها صداى خودم برمی ‏گشت و به گوشم می ‏رسيد، گريه می ‏كردم، كسى به دادم نمی ‏رسيد، ناگهان از خواب بيدار شدم. و لذا از آن وقت تا مدّت زمانى هر وقت به فكر «ريا» می ‏افتادم، متذكّر آن خواب می ‏شدم، فورا خود را منصرف می ‏كردم تا بحمدالله ترك «ريا» عادتم شد و بحمدالله بعدها لذّتى كه در خلوت از عبادت می ‏بردم، غير قابل وصف بود.(5)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) ـ قال اميرالمؤمنين صلوات الله عليه: ثلاث علامات للمرائى، ينشط اذا رأى الناس و يكسل اذا كان وحده و يُحبُّ ان يحمد فى جميع اموره.(بحارانوار، جلد 69 / چاپ بيروت و جلد 72 / چاپ ايران / صفحه 288 / حديث 8).

(2) ـ اين مطالب را كه استاد به خود نسبت می ‏دهد، براى اين است كه اوقع در نفوس باشد و ممكن است هر يك از اين حالات متعلّق به يك فرد خاصّى باشد كه طبعا وقتى از خواب غفلت كسى بيدار شد و فهميد اين صفات نبايد در انسان باشد و خود عمل كرد و به ديگران سفارش نمود كه اين صفات را نداشته باشيد، خود استاد است و ما به عنوان استاد از او نقل می ‏كنيم.

(3) ـ سمعت ابا عبدالله عليه السّلام قال: يجاء بعبد يوم القيامة قد صلّى فيقول: يا ربّ صليّت ابتغاء وجهك، فيقال له، بل صليّت ليقال ما احسن صلاة فلان؟ اذهبو به الى النّار و ... (بحارالانوار، جلد 69 / صفحه 301 / حديث 44).

(4) ـ عن ابى عبدالله عليه السّلام قال: يقول الله عزّوجل: انا خير شريك فمن عمل لى و لغيرى فهو لمن عمل له غيرى. (بحارالانوار، جلد 69 / صفحه 299 / حديث 32).

(5) ـ ناگفته نماند كه آنچه در اين كتاب نوشته می ‏شود، استنباطى است كه از آيات و روايات شده است و چون «لا يأتيه الباطل» قول و كلام كسى نمی ‏تواند ناقض مطالب آن باشد و تا بحال هم نشده است.

تهیه و تنظیم:   www.khodadost.blogfa.com

منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد / نوشته: حضرت آیة الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی) / جلد اول / صفحه 67 .

إن شاء الله ادامه دارد ...

+  نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:47  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  |