خدادوست | شهریور ۱۳۹۴

خدادوست

مذهبی

                         
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لوليك الفرج
باسلام ورود شما به پایگاه مذهبی خدادوست را خوش آمد میگوییم و امیدواریم ازمطالب این وبلاگ مذهبی بهره معنوی کافی را ببرید. لازم به ذکر است که این پایگاه به هیچ وجه جزء آن دسته از وبلاگها نیست که فقط مناسبت ها را تبریک و یا تسلیت میگویند و هیچ مطلب مفیدی درآنها پیدا نمیشود، بلکه این پایگاه علاوه بر تبریک و تسلیت مناسبتها، مطالب مفید و ارزنده ای را در اختیار بازدید کنندگان قرار میدهد که بسیار در فضای مجازی کمیاب اند و برای استخراج آنها از آیات و روایات زحمات زیادی توسط علماء کشیده شده است. (توجه: کپی برداری از مطالب این پایگاه در صورت عدم تغییر در محتوای آن مطالب جایز است و از طرف ما الزامی به ذکر منبع (لینک) برای انتشار مطالب و تصاویر پایگاه وجود ندارد).

(توجّه: تبادل لینک در این پایگاه با تمامی وبلاگها و سایتهای پیرو قوانین جمهوری اسلامی باشند انجام میشود. در صورت تمایل به تبادل لینک ابتدا مارا بانام "خدادوست" یا "پایگاه خدادوست" لینک کنید، سپس از طریق نظرات یا از طریق ایمیل به ما اطّلاع دهید تا شما را لینک کنیم.)
باتشّکر از شما عزیزان.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
حضرت فاطمه زهراء صلوات الله علیها
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه
حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه
امام سجاد صلوات الله علیه
امام باقر صلوات الله علیه
امام صادق صلوات الله علیه
امام کاظم صلوات الله علیه
حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه
امام جواد صلوات الله علیه
امام هادی صلوات الله علیه
امام حسن عسکری صلوات الله علیه
حضرت بقیة الله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء
حضرت زینب سلام الله علیها
حضرت رقیه سلام الله علیها
حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت معصومه سلام الله علیها
حضرت اباالفضل علیه السلام
عید غدیر
عید جمعه(روز جمعه)
عید قربان
عید فطر
اعیاد
شهادتها
قالبهای مذهبی بلاگفا
سَداَن سبیل الله به چه معناست؟
تصاویری زیبابمناسبت فرارسیدن عیدغدیر
آیا ما برای ظهور آماده هستیم؟
وقوع یک جریان درتثبیت امامت و ولایت حضرت علی(ع)
چه دلیلی وجود دارد که نمازمان را اول وقت بخوانیم؟
مدایح علی بن ابیطالب(ع)از زبان رسول اکرم(ص)
قضای الهی بخاطر کنار گذاشتن علی بن ابیطالب ع
چندتصویرازمسجدجمکران
حوادث اتّفاق افتاده ازروزدوّم محرم تاروزعاشورا
یک شعربسیارزیبابرای حضرت زهرا(س)
ملاقات حاج محمدعلی با امام زمان(عج)
تصاویری زیبابمناسبت فرارسیدن ماه محرم
ملاقات علامه حلی با امام زمان(عج)
پخش زنده حرم هادروبلاگ خدادوست
رازسعادت مندی وموفّقیّت انسان چیست؟
آیاملاقات با امام زمان(ع)درزمان غیبت امکان دارد؟
مطالبی درباره ی حضرت محمّد(ص)وامام جعفرصادق(ع)
بهترین سرمایه آخرت
قالب آیة الله سیدحسن ابطحی برای وبلاگ بلاگفا
تصاویر مذهبی
پرسش و پاسخ
پرسش و پاسخ سوالات عمومی
روایاتی که یک مسلمان نیاز به دانستن آنها دارد.
نوروز بی اهمیت و بی ارزش است
وبلاگهای دیگر ما
معنی «سیّدة نساء العالمین»
معرفت
ماه محرم الحرام
تشرفات به محضر حضرت بقیة الله ارواحنافداه
انجام واجبات و ترک محرمات
استقامت و صبر در مقابل گناه
صراط مستقيم چيست؟
آيا آيه‏ اى درشناخت صراط مستقيم در قرآن وجود دارد؟
در محضر استاد
درمان صفات رذیله
مراحل تزکیه نفس
تاريكيهاى روح و صفات رذيله‏ ى آن
آیا کسی که مادرش سیّده است جزء سادات محسوب می شود؟
بررسی زمان آغاز امامت امام زمان (ارواحنافداه)
بررسی مفهوم رفع القلم (روایت احمد بن اسحاق)
عید نهم ربیع الاول
تابش انوار رسالت
17 ربیع الاول
بحث های علمی
بررسی مفاهیم روایت نهم ربیع الاول
زندگینامه حضرت ابولؤلؤ (رحمه الله)
متن کامل روایت احمد بن اسحاق (نهم ربیع)

«بسم الله الرحمن الرحیم»

«صراط مستقیم در عقاید»

در مرحله صراط مستقيم مسأله عقايد از تمام چيزهاى ديگر اهميّت بيشترى دارد. اگر انسان عقايدش محكم شد اعمالش روبراه می شود، افكارش هم درست می شود.

عقايد از «عقد» گرفته می شود، يعنى گره زدن قلب به بعضى چيزها. انسان قلبش را گرهى به توحيد، گرهى به ولايت، گرهى به نبوّت و گرهى به معاد می زند و اين عقايد را محكم می كند. لذا در بحث عقايد با ظنّ و گمان نمی شود انسان خودش را قانع كند.

حتّى در راه بوجود آمدن اعتقاد از طرق ظنّى نمی شود انسان اعتقاداتش را بوجود آورد. مثلاً چون روايت دارد كه خدا هست من هم معتقد شوم كه خدائى هست، يا پدرم گفته خدائى هست من هم معتقد باشم كه خدائى هست. اين طور از ما نمی پذيرند، بايد دلائل محكم و عقلى و منطقى داشته باشم تا عقيده‏ ام را بپذيرند يا اساساً بشود اسمش را عقيده گذاشت.

بنابراين اعتقادات بسيار اهميّت دارد. ما در اعتقادات به هيچ وجه حقّ نداريم سليقه خودمان را إعمال كنيم، خداى تعالى قرآن را فرستاده و كليد معرفت را بدست ما داده، خداى تعالى در قرآن می فرمايد: «ذلك الكتاب لاريب فيه هدًى للمتّقين» كليد هدايت قرآن است، بايد حتماً از راه اعجاز قرآن، خدا، پيغمبر (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) و عقايدتان را تكميل كنيد. قرآن هر چه دارد حقّ است. اگر در عقايد آنچه كه حقيقت است را نفهميم منحرفيم. مثلاً اگر خدا و پيامبر و اماممان را صحيح نشناسيم منحرفيم.

اگر كسى اصول اعتقاداتش محكم شد و توانست اعتقادات قلبى‏ اش را طبق اصولى انتخاب كند وقتى به فروعى رسيد خودش می تواند اجتهاد كند. مثلاً يكى از منبري هاى بسيار محترم و پر اهميّت روايتى نقل میكرد كه اختلافى بين فاطمه زهرا (عليها السلام) و على بن ابي طالب (عليه‏ السلام) افتاد (و اين روايت هست) و پيامبر اكرم (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) آمدند و اختلاف آنها را حل كردند، البتّه اصول ما می گويد اينها نبايد اختلاف داشته باشند، به جهت اينكه در امامت يك اصل عصمت داريم، اگر اصل عصمت را درست بفهميم طبعاً دو نفر معصوم در هيچ چيز با هم اختلاف نخواهند داشت. يعنى اگر ما معناى عصمت را فهميديم و قبول كرديم على بن ابي طالب (عليه‏ السلام) و فاطمه زهرا (عليها السلام) هر دو معصومند، اينها در كوچكترين چيزى با هم اختلاف نخواهند داشت. اين اصلى كه در اعتقادات بايد وجود داشته باشد، اثبات عصمت على بن ابي طالب (عليه‏ السلام) و فاطمه زهرا (عليها السلام) است. فرعى كه اينجا پيدا شده اين است كه آيا ممكن است بين اين دو معصوم اختلاف بوجود آيد يا نه؟ پس بايد اين دو سه روايت را اگر توجيهى دارد توجيه كرد و اگر ندارد بگوئيم دشمنان اين روايات را جعل كرده‏ اند كه اگر خواستند بگويند در تاريخ ثبت است كه حضرت زهراء (عليها السلام) با ابى‏ بكر (لعنه الله) اختلاف داشت، آنها در جواب بگويند با على بن ابي طالب (عليه‏ السلام) هم اختلاف داشته و فاطمه زهرا (عليها السلام) يك خانم احساساتى بوده است (مثل همين كه نوشته‏ اند) و خودش را ذيحق می دانسته و چون خودش را فرزند پيامبر (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) می دانسته، می خواسته در تمام كارها دخالت كند و لذا خليفه وقت زياد به مسأله اهميّت نداد و همان مقدار هم كه با فاطمه زهرا (عليها السلام) بحث كرد به خاطر احترامى بود كه به فاطمه (عليها السلام) گذاشته. كه آن روايات ممكن است حمل بر اين مطلب شود و بگويند فاطمه زهرا (عليها السلام) يك بانوى احساساتى بود و احساساتش ايجاب می كرد كه با ابى‏ بكر (لعنه الله) اختلاف داشته باشد. ولى آيه مباهله و قصّه اصحاب كساء به ما می گويد فاطمه زهرا (عليها السلام) معصوم است و دلائل محكمى بر عصمت حضرت زهراء (عليها السلام) داريم، آن هم نه عصمت معمولى، بلكه همتاى پيامبر اكرم (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) و على بن ابي طالب (عليه‏ السلام). اگر توانستيم روايات اختلاف را توجيهش می كنيم و اگر نتوانستيم چون بر خلاف قرآن است «فاضربوه على الجدار». هر چه با قرآن مخالفت دارد به ديوار بزنيد.

 اصول اعتقادات ما بايد محكم و ميزان مسائل مختلفمان باشد.

 اعتقاد اوّل درباره خدا است. دربارۀ توحيد در اعتقاد بعضيها خيلى زياده‏ روى يا افراط كرده‏ اند، يعنى به بيشتر از يك خدا معتقدند و بعضى در اين مورد كم‏روى يا تفريط دارند و اصلاً منكر وجود خدا هستند. اين هر دو گروه از جهت اعتقادى در انحراف هستند.

 در تورات و انجيل فعلى بعضيها معتقد به تثليث يعنى سه خدا هستند: 1 ـ خداى تعالى، خداى پدر 2 ـ حضرت عيسى، خداى پسر 3 ـ روح‏ القدس كه هر سه را در آفرينش همه موجودات مؤثّر می دانند و آنها را مستقل دانسته و معتقدند كه وجود هر سه، از قديم بوده است. در حالى كه خداى سبحان منزّه است و احتياج به زن و فرزند ندارد. اراده می كند و خلق می كند. كسى كه با اراده خلق كند ديگر لازم نيست ازدواج كند و زن داشته باشد و با آن زحمات داراى فرزند گردد. زرتشتيها معتقد به ثنويّت يعنى دوگانه‏ پرستى‏ اند.

آنها معتقدند كه خداى خير اهورا مزدا و خداى شرّ اهريمن است و به هر دو استقلال می دهند. البتّه شبيه به اين اعتقاد را ما هم داريم كه می گوييم رحمان و شيطان، منتها ما شيطان را مخلوق می دانيم و مستقلّش نمی دانيم، در حالى كه آنها شيطان را مستقل و خدا می دانند. اينها شرك در اعتقاد است.

خداى تعالى وجود دارد، موجودات عالم هم وجود دارند. يك عدّه يعنى متصوّفه می گويند ما وجودمان عين وجود خدا است، در حالى كه وجود ما مخلوق خدا است و با ذات او يكى نيست. خداى تعالى در سوره توحيد میفرمايد: «لَمْ يَلِد وَلَمْ يُولَد» مثل اينكه وقتى از هندوانه آب می گيرند چيزى از آن كم می شود كه آب هندوانه توليد می گردد. ولى از خدا چيزى توليد نمی شود «لم يلد» و خدا هم از چيزى توليد نمی شود «ولم يولد».

متصوّفه معتقد به وحدت وجودند، آنها می گويند وجود ما با وجود خدا يكى است كه اعتقاد اينها با آيه شريفه «لم يلد ولم يولد» منافات دارد. از خدا چيزى توليد نمی شود او هميشه بوده و خواهد بود در حالى كه ما از عدم و نيستى بوجود آمده‏ ايم، نبوديم و بعد بود شده‏ ايم. ما وجود داريم، خدا هم وجود دارد. وجود ما ممكن است، يعنى ممكن است باشد يا نباشد، ما ممكن‏ الوجود هستيم، امّا خداى تعالى واجب‏ الوجود است، يعنى واجب است باشد، نمی شود كه نباشد. پس خداوند واجب‏ الوجود و ما ممكن‏ الوجود هستيم.

وجود ما و خدا با هم فرق می كند و اين دو با هم مخلوط نمی شوند.

خداى تعالى در قرآن می فرمايد: «لَوْ كانَ فيهِما آلِهَة اِلَّا الله لَفَسَدَتا» اگر در زمين و آسمان خدايانى غير از خداى واحد متعال وجود می داشت، زمين و آسمان فاسد می شد. يعنى يك خدا يك فرمان. و اگر خداى ديگر فرمان ديگرى می داد، مثلاً اگر خورشيد را يك خدا و زمين را خداى ديگرى می آفريد، آن وقت خورشيد به زمين نور نمی داد، در نتيجه زمين در تاريكى و سرما فرو می رفت و موجودات آن نابود می شدند. اينكه در عالم همه چيز منظّم است و با هم تطبيق می كند و فسادى هم بوجود نيامده مثل زمين، خورشيد، ستاره‏ها، كهكشانها كه همه در راه خود و مدار خودشان حركت می كنند و ضمن گردش سريع با همديگر تصادف نمی كنند و سعى دارند استقلالشان را حفظ كنند، دليل بر وجود يك فرمانده يعنى خداى واحد و احد است.

 مسأله دوّم نبوّت است. در دعاى ندبه كه جمله به جمله آن يا با آيات قرآن تطبيق می كند يا با روايات متواتر شيعه و سنّى، يكى از جملات درباره پيغمبر (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) است كه فرموده‏ اند: «و أودعته علم ما كان وما يكون الى انقضاء خلقك» (خدايا تو به وديعه گذاشتى، تو عنايت كردى، علم آنچه در گذشته خلق كردى و علم آنچه كه در آينده است تا انقضاء خلق را كه انقضاء ندارد در وجود پيامبر (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) قرار دادى) در آيات قرآن هم شواهدى دارد كه دعاى ندبه اين جمله را خيلى خلاصه كرده و خيلى عالى بيان كرده و فرموده: «و اودعته علم ما كان و ما يكون الى انقضاء خلقك». عصمت پيامبر اكرم (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) را عقل هم میگويد، چون اگر معصوم نبود هيچ اعتمادى به كتابش نبود و انسان نمی توانست اعتماد پيدا كند. عصمت در مرحله اعلى، علم هم در مرحله اعلى، پس عظمتش هم روشن است.

مسأله سوّم امامت على بن ابي طالب (عليه‏ السلام) است. فعلاً ما خود را نه سنّى فرض می كنيم نه شيعه، در ميان اصحاب پيامبر اكرم (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) می رويم و يك آيه قرآن راهنماى ما است.

 خداى تعالى می فرمايد: «أَفَمَن يَهْدى اِلى اْلَحقِّ أَحَقُّ اَنْ يَتَّبِعَ أَمَّن لايَهْدى اِلاّ أَن يُهْدى فَما لَكُم كَيْفَ تَحُكُمُون» كسى كه همه مردم را به حقّ می رساند بايد امام باشد يا كسى كه خودش احتياج به رهبرى ديگران دارد؟ شما چطور حكم می كنيد؟ برويد و تحقيق كنيد. همه می گويند: «احتياج الكلّ اليه و استغنائه عن الكلّ دليل على انّه امام الكلّ» يعنى همه می دانند كه على (علیه السلام) در هيچ چيز به كسى احتياج ندارد و همه به او در مسائل و احكام و معارف احتياج دارند و اين معنى اين است كه او امام همه است. در ميان اصحاب پيامبر (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) همه از على (عليه‏ السلام) سؤال كردند و على (عليه‏ السلام) از احدى سؤال نكرد، او مشكلى نداشت كه ديگرى حلّش كند. عمر هفتاد جا گفت: «لولا علىّ لهلك عمر» كه خودشان در كتابهايشان اين را نوشته‏ اند.

علاّمه امينى در كتاب «الغدير» نوشته كه هم درباره ابى‏ بكر و هم درباره عمر هست آمدند پرسيدند: «وفاكهة و أبّا» معنایش چیست؟ گفت: «فاكهة»، ميوه است، چون خودش ميوه می خورد می دانست، ولى «أبّا» را نمیدانست، يك كلمه عربى، آن هم در قرآن، خليفه پيامبر نمی داند! و می گويد: برويم از على بن ابي طالب (عليه‏ السلام) سؤال كنيم، آمدند گفتند: معناى «أب» چيست؟

حضرت فرمود: علوفه‏ اى براى حيوانات است. خود آيه هم می فرمايد: «متاعا لكم و لأنعامكم» فاكهة، متاع شما است و أب، گياه براى حيوانات است. مكرّر ابى‏ بكر مى گفت: «اقيلونى و لست بخيركم و علىّ فيكم» مرا رها كنيد من فايده‏ اى برايتان ندارم در حالى كه على (علیه السلام) در بين شما است پس به همین سادگی مسئله ولایت در صراط مستقیم قرار میگیرد.

اما دربارۀ معاد هم بايد معتقد باشيم كه با همين بدن خاكى حاضر می شويم. قرآن می فرمايد: آن عرب می آيد و از پيامبر (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) سؤال می كند و استخوان پوسيده‏ اى را در دستش فشار می دهد و میگويد: «مَن يُحِى الْعِظام وَ هِى رَميم» چه كسى می تواند اين استخوان خاكستر شده را زنده كند؟

اگر معاد روحانى بود و جسم انسان بر نمی گشت در جواب بايد گفته می شد تو اين استخوان را از ميان خاك برداشته‏ اى و ديگر اين زنده نمی شود. ولى خداى تعالى می فرمايد: «قُل يُحْيَها اْلَّذى اَنْشَأهَا اَوَّلَ مَرَّة» بگو زنده می كند اين را همان كسى كه اوّل خلقش كرد. پس معلوم است همين استخوان بدن من و شما زنده می شود با همين قيافه‏ ها و خصوصيّات. البتّه اگر انسان در دنيا كور بوده چشمش می دهند، اگر بد قيافه بوده آنجا قيافه‏ اش را بهتر می كنند، فرضاً معلول بوده آنجا دست و پا می دهند يك تغيير جزئى می دهند.

اينها خلاصه عقايد يك مسلمان می باشد كه در صراط مستقيم است و همه باید با اجتهاد خودمان به آنها معتقد باشیم.

 تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com

برگفته از کتاب گرانقدر سیر الی الله / نوشته: حضرت آیت الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (دام عزّه) / جلد سوم.

 


برچسب‌ها: اعتقادات در صراط مستقیم , امامت , معاد , نبوت
+  نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۴ساعت 23:14  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

آيا لازمه شرح صدر حرف نزدن و تذكر ندادن نعمتهاى الهى است؟

پاسخ ما:

لازمه‏ شرح صدر اين است كه انسان دهانش بسته باشد و بى‏ جهت هيچ گونه كمالاتى را از خود اظهار نكند. ولى فرقى بين بيجا و بجا گفتن است، بعضى افراد خيلى نادان، شعرى را كه شاعرى گفته از وحى منزل بالاتر مى‏ دانند كه:

                   هر كه را اسرار حقّ آموختند

                                                   مُهر كردند و دهانش دوختند

اولاً: اين شعر است. ثانياً: كى سرّى پيش شما گذارده مى‏ شود؟ وقتى كه بگويند اين مطلب را نگو آنوقت سرّ است، وقتى كه اين سفارش را نكنند، سرّ نيست، اگر خداى تعالى به حضرت علی (عليه‏ السلام) و حضرت رسول اكرم (صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله) يك مطالب بسيار عالى و معرفت جميع اشياء را به اين دو داده و فرموده بگوئيد، اينكه سرّ نيست. سرّ آن است كه خدمت حضرت مشرّف شوى و مطلبى بفرمايند و تأكيد كنند به كسى نگو، بله اگر گفتى كار بسيار بدى كردى، امّا اگر نگفتند نگو، پس سرّ نيست، سرّ يا اسرار بايد مخفى باشد. اين حرفها براى ضربه زدن به اشخاص است كه به يك حقيقتى رسيدند و اينها حسادت مى‏ كنند و مى‏ گويند:

                   هر كه را اسرار حقّ آموختند

                                                   مُهر كردند و دهانش دوختند

و افراد را زير سؤال مى ‏برند كه چرا فلان شخص گفته كه من خدمت امام زمان (عليه‏ السلام) رسيده‏ ام، حاج على بغدادى كه به اين عنوان معروف شده چرا گفته؟ لذا شرح صدر اين است كه انسان بتواند مواهبى را كه خداى تعالى به او داده كنترل كند و در جايى بگويد و در جايى كه نبايد بگويد، نگويد، گاه شرح صدر در بيانش هست و گاه در حفظش، گاه براى تربيت ديگران بايد گفته شود.

 تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com

منبع: کتاب گرانقدر سیر الی الله / نوشته: حضرت آیت الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی) / جلد دوم / صفحه 224 .

 


برچسب‌ها: حرف نزدن , شرح صدر , هرکه را اسرار حق آموختند , مهر کردند و دهانش دوختند
+  نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 23:13  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

مرحوم حاج محمد علی فشندی تهرانی تشرفاتی به طور مكرر به محضر مقدس حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) داشته اند و این تشرف در مسجد مقدس جمكران اتفاق افتاده است:

در حیاط مسجد مقدس جمكران مشغول دعا و مناجات و توسل به محضر حضرت بقیة الله (روحی فداه) بودم كه ناگهان سیدی با عظمت را دیدم با خود گفتم این سید از راه رسیده و شاید تشنه باشد به طرف او رفتم و لیوان آبی كه در دستم بود به ایشان دادم . . .

وقتی لیوان را به ایشان دادم از او خواستم برای فرج امام زمان (علیه السلام) دعا بفرمانید.
ایشان پس از نوشیدن آب لیوان را به من پس داده و فرمودند: شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمیخواهند، اگر بخواهند دعا میكنند و فرج ما می رسد.

تا این را فرمودند من نگاه كردم دیدم آن حضرت در كنار ما نیستند و هر چه به اطراف نگاه كردم اثری از ایشان ندیدم كه ناگاه متوجه شدم امام زمان (ارواحنا فداه) را ملاقات نموده ام.
ای شیعیان! ای دوستداران امام زمان (علیه السلام)! ای علما و ای منتظران ظهور و ای كسانی كه خود را به حضرت نزدیكتر می دانید! آیا این ندای مظلومیت امام زمان شما نیست كه این طور مظلومانه قدر و منزلت و نیاز به وجود مقدّس خودشان را به نیازمندی یك لیوان آب تشبیه نموده اند و بار دیگر به تمام دوستان خود پیغام داده اند كه كلید فرج ما به حركت شما و به دعای شماست؟ پس اگر واقعاً چنین است و به راستی اگر ما خودمان می توانیم از همه رنجها و عقب افتادگیهای زمان تاریك غیبت خود را نجات دهیم، پس چرا كاری نمی كنیم و چرا برای ظهور آن حضرت قدمی بر نمی داریم؟!

+  نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۴ساعت 23:7  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  |