بسم الله الرحمن الرحیم
«حبّ دنيا»(1)
استاد در اين فصل با بيان جذّاب خود، خواسته محبّت دنيا را از دل سالك الى الله بيرون كُنَد و او را با فكرى راحت به سوى خداى تعالى، منزل به منزل سير دهد.
او می گفت:
اگر چه وقتى انسان توانست محبّت خود را به طرف ذات مقدّس پروردگار متمركز كند و چيزى را جز خداى تعالى و براى خداى تعالى دوست نداشته باشد خودبخود محبّت دنيا از دلش بيرون می رود، ولى در مقدّمه سير و سلوك و بلكه در حال يقظه و بيدارى بايد تا جائى كه محبّت دنيا مانع حركت او است، از دل بيرون كند و غل و زنجيرى كه او را در اين راه زمينگير كرده و از مقصد باز داشته كه على (عليه السّلام) در دعاى كميل می فرمايد: «و قعدت بى اغلالى» از دست و پاى خود باز كند تا بتواند به سوى خدا و كمالات روحى حركت نمايد.
او می گفت:
يك روز به زيارت حرم «حضرت رضا» (عليه السّلام) مشرّف شدم، زيارت «جامعه كبيره» را با توجّه می خواندم، به جملات زيارت كاملاً دقيق بودم، همه را به قصد معنى و خطاب به «اهل بيت عصمت» (عليهم السّلام) می خواندم، روحم به پرواز درآمده بود، حال خوشى داشتم، مثل كبوترى بودم كه از قفس پريده و می خواهد به سوى چشمه خورشيد پرواز كند.
ولى افسوس، در وقت پرواز مثل آنكه سنگ بزرگى به پاهايم بسته باشم، مرا به طرف زمين كشيد و به روى زمين انداخت، در آن حال به آن سنگ نگاه كردم ديدم رويش نوشته «محبّت دنيا»، كه اصل همه بديها است.(2)
خدايا باز با اين مانع چه كنم؟ آه كه چقدر سنگ سنگينى جلوى پايم افتاده، عجب گرفتارى بزرگى برايم بوجود آورده است، چرا دل مرا «محبّت دنيا» فرا گرفته؟
مگر من نمی دانم كه دنيا بازيچه است؟!
مگر من نمی دانم كه هر چه داشته و دارم، بايد بگذارم و بروم؟!(3)
مگر دنيا همه چيزش اسباب زحمت نيست؟
مگر دنيا خانه اى كه به بلا پيچيده شده است، نيست؟(4)
مگر دنيا به كسى وفا كرده؟
مگر كسى در دنيا باقى مانده؟ پس چرا من به آن دل ببندم؟!
چرا اين گونه خود را گرفتار او كنم؟ من نبايد حتّى به مقدار سر سوزنى محبّت دنيا را در دل داشته باشم و بايد فرض كنم كه الآن بايد از دنيا بروم و حتّى كوچكترين چيزى كه به آن محبّت دارم، نمی توانم با خودم ببرم. خانه و زندگى را بايد بگذارم، زن و فرزند و املاك و زينتها را بايد بگذارم، حتّى لباسهايم را، حتّى بدنم را و بالأخره همه و همه را بايد ترك كنم و تنهاىِ تنها، مجردِ مجرّد بايد با خدا روبرو شوم. اگر دلبستگى به مال دنيا داشته باشم، در وقتى كه با خداى تعالى روبرو می شوم، تمام توجّهم به او نخواهد بود، آنجا است كه مورد غضب الهى واقع می گردم، او مرا طرد می كند، او مرا لعنت می كند، او مرا آن چنانكه شيطان را رانده درگاه خود قرار داد، مرا هم می راند و تا روز قيامت لعنتش را نصيب من می كند.(5)
پس چرا اين چنين دنيائى را دوست بدارم و براى خود اين همه زحمت درست بكنم؟ بحمدالله آن روز به بركت «خاندان عصمت و طهارت» (عليهم السّلام) و توسّل به آنها به كلّى «محبّت دنيا» را از دل كندم و مثل كبوترى كه پايش از تله در می آيد و به سوى آسمان پر می كشد، من هم به سوى حقايق و معنويّات پرواز نمودم.
او می گفت:
روز عرفه اى بود، من در آن روز دعاء حضرت «امام حسين» (عليه السّلام) در روز عرفه را در اطاق خلوتى می خواندم، هنوز دعاء را تمام نكرده بودم كه مكاشفه اى دست داد، در آن حال خود را در دنيا به صورتى كه تا چند لحظه ديگر شرح می دهم، می ديدم و چون دنيا را اين چنين ديدم، بغض دنيا را در دل گرفتم و ديگر به آن اعتماد نكردم.
در آن مكاشفه خود را در ميان درّه اى كه كوهها از چهار طرف، سر به آسمان كشيده بودند می ديدم، محلّى كه من در آن بودم، مثل چاهى بود كه هيچ راه فرار نداشت و اگر سنگى از قلّه كوه كنده می شد، مستقيم به سر من می خورد.
در اين حال به وحشت افتادم و وقتى ترس و وحشتم زيادتر شد كه می ديدم از سر قلّه هاى كوه هاى اطراف سنگهائى كنده شده و با سرعت به طرف من می آيد، به روى هر سنگى يكى از بلاهاى دنيا نوشته شده و اگر همه آنها به روى من بريزند، مرا زير خود مدفون می كنند و براى هميشه بدبخت و بيچاره ام.
امّا در اين بين چشمم به انوار مقدّسه «اهل بيت عصمت و طهارت» يعنى «چهارده معصوم» (صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) افتاد كه بالاى سرم دور يكديگر نشسته اند و به بيچارگى من نگاه می كنند. به حضرت «بقيّة الله» ارواحنا فداه متوسّل شدم، عرض كردم: مولايم از اين همه بلاها كه اين گونه به سر من می ريزد، به شما پناه می برم.
به خودت قسم كه اگر به ما مردم لئيم، شخص ضعيفى كه دشمن به او حمله كرده، پناه بياورد و ما قدرت بر دفع آن بلا را از او داشته باشيم، به او پناه می دهيم.
حالا من كه به شما پناهنده ام، اينها هم دشمن منند و شما هم قادر بر دفع آنها هستيد و علاوه:
(تو كريمی، از اولاد كريم هائى و از طرفى امر شده اى كه ما را در پناه خود ميهمان كنى، پس به من پناه بده و مرا مهمان كن، درود خدا بر تو و پدران پاك و پاكيزه ات باد).(6)
حضرت «بقيّة الله» ارواحنا فداه اراده فرمودند كه همه بلاها (با آنكه بر سر من سرازير بودند) در جاى خود متوقّف شوند، در اين بين صدائى به آواز بسيار بسيار لطيف و دلربائى كه مثل آن صدا را در دنيا نشنيده بودم، اين آيات از قرآن را تلاوت می كرد:
«وَ مَا الْحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّارُ الاْخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ اَفَلا تَعْقِلُونَ».(7)
«اَرَضيتُمْ بِالْحَيوةِ الدُّنْيا مِنَ الاْخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَيوةِ الدُّنْيا فِى الاْخِرَةِ اِلاّ قَليلٌ».(8)
«اِنَّ الَّذينَ لايَرْجُونَ لِقائَنا وَ رَضُوا بِالْحَيوةِ الدُّنْيا وَ اطْمَاَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ اياتِنا غافِلُونَ* اُولئِكَ مَأْويهُمُ النّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ».(9)
«اِنَّما مَثَلُ الْحَيوةِ الدُّنْيا كَماءٍ اَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَْرْضِ مِمّا يَأْكُلُ النّاسُ وَ الاَْنْعامُ حَتّى اِذا اَخَذَتِ الاَْرْضُ زُخْرُفَها وَ ازيَّنَتْ وَ ظَنَّ اَهْلُها اَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها اَتيها اَمْرُنا لَيْلاً اَوْ نَهارا فَجَعَلْناها حَصيدا كَاَنْ لَّمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الاْياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ».(10)
«اِنَّ وَعْدَاللهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيوةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللهِ الْغَرُورُ».(11)
«فَاَمّا مَنْ طَغى* وَ اثَرَ الْحَيوةَ الدُّنْيا* فَاِنَّ الْجَحيمَ هِىَ الْمَأْوى* وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى* فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوى».(12)
«ترجمه آيات فوق»
«و دنيا جز بازيچه و لهو چيزى نيست، ولى خانه آخرت بهتر است براى كسانى كه تقوى داشته باشند، آيا شما تعقّل نمی كنيد؟».
«آيا شما به زندگى دنيا در مقابل آخرت راضى می شويد؟ و حال آنكه ارزش زندگى دنيا در مقابل آخرت چيزى نيست».
«كسانى كه اميد لقاء ما را ندارند و تنها به زندگى دنيا راضى شده اند و به آن اطمينان پيدا می كنند، آنها كسانى هستند كه از نشانه هاى ما غافلند، آنها جايگاهشان جهنّم است و اين به خاطر چيزى است كه كسب كرده اند».
«مَثَل زندگى دنيا مَثَل آبى است كه نازل می شود از آسمان، پس مخلوط شود با روئيدني هاى زمين از گياهانى كه مردم و حيوانات می خورند، تا آنكه زمين سبزى و خرّمی خود را دريافت دارد و اهل آن زمينها گمان كنند آنها نيرومند بر اين سبزى و خرّمی هستند، كه ناگهان شب يا روز اراده و امر ما برسد و آنچنان آن را درو كند مثل روز گذشته كه در آن چيزى نبوده، اين چنين خدا تفصيل می دهد نشانه هاى خود را براى كسانى كه فكر كنند».
«تحقيقاً وعده خدا حقّ است، پس شما را زندگى دنيا مغرور نكند و شما را دنيا به عفو پروردگار گول نزند».
«پس امّا كسى كه طغيان كند و زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح دهد، پس تحقيقاً جهنّم مأواى او است».
به به چقدر اين صوت دلربا بود، چقدر اين آيات مؤثر بود، چقدر براى كنده شدن از دنيا و متوجّه شدن به آخرت، اين مطالب پر فائده بود.
امّا من كه هنوز در آن درّه و يا به تعبير بهتر، گودالى كه در وسط كوه هاى سر به فلك كشيده بود، قرار گرفته بودم و نمی دانستم چه بايد بكنم و با قطع شدن صدا دوباره همّ و غم و ترس شديدى مرا فرا گرفته بود و از طرفى هم ديدم باز دوباره سنگها به طرف من پرت می شوند، به گريه افتادم و از صدمه هر يك از سنگها به يكى از «معصومين» (عليهم السّلام) پناه می بردم و گاهى به معصومی از چند سنگ پناهنده می شدم.
و بالأخره از صدمه سنگهاى پرتاب شده، در پناه «معصومين» سالم ماندم، ولى از همه اينها به اين نتيجه رسيدم كه دنيا جاى بدى است، كسى كه به آن محبّت پيدا كند، ديوانه است.
كسى كه دل به دنيا با آن همه بلاها كه دائماً به سرش فرود می آيد ببندد، بى عقل است.
و اگر كسى بخواهد از بلاهاى دنيا محفوظ بماند، بايد به انوار مقدّسه «معصومين» (صلوات الله عليهم اجمعين) پناهنده شود و خود را در زير سايه الطاف آنها قرار دهد.
«من اتاكم نجى و من لم يأتكم هلك»(13) (كسى كه درِ خانه شما آمد، نجات پيدا كرد و كسى كه از شما تخلّف نمود، هلاك شد).
استاد پس از نقل اين قضيّه می گفت: الآن حدود بيست سال از آن مكاشفه می گذرد، ولى بحمد الله حتّى يكى از آن بلاها هم متوجّه من نشده و از صدمه همه آنها در پناه خاندان «عصمت و طهارت» (عليهم السّلام) محفوظ مانده ام.
او می گفت:
روزى در مجلسى ذكر مصيبت اصحاب حضرت «سيّد الشّهداء» (عليه السّلام) شد، روضه خوان، بى محبّتى آن اصحاب كبار را به دنيا شرح می داد، من هم يكى به خاطر ذكر مصيبت و ديگر به خاطر آنكه چرا من اين گونه نيستم، سر به زانو گذاشته بودم و گريه می كردم، ناگهان خود را در حالى ديدم كه فكر نمی كنم خواب بودم، بلكه احتمالاً همان مكاشفه بود ولى با مكاشفه هاى معمولى مختصر فرقى داشت.
به هر حال خود را در زندانى می ديدم كه داخل زندان هرج و مرج است، چند نفر قُلدر همه را اذيّت می كنند، حتّى به زندانبان هم اعتنائى نمی كنند، اخبار مختلفى از خارج زندان به داخل شايع شده است.
يكى می گويد: اگر از اين زندان آزاد شويد، شاه پرقدرتى شما را دستگير می كند و همه را شكنجه می دهد و بلكه در آتش می سوزاند و حتّى به شما مهلت نفس كشيدن نمی دهد.
آنهائى كه اين شايعه را باور كرده بودند، به هيچ وجه نمی خواستند از زندان بيرون بروند، باز همين زندان با همه ناراحتي هايش براى آنها بهتر بود.
جمعى هم كه از همه كم عقلتر و كم فكرتر و كم حافظه تر بودند، حتّى خارج زندان را به كلّى فراموش كرده بودند و می گفتند: اصلاً خارج از اين زندان چيزى نيست و هر چه هست همين زندان است، آنها هم نمی خواستند از زندان بيرون بروند.
ولى عدّه اى می دانستند كه در زندانند، آن هم در زندان با اعمال شاقّه، آن هم در زندانى كه هرج و مرج است و حقوق محدود زندانيها پايمال می شود و می دانستند كه در خارج زندان چه نعمتها، چه لذّتها، چه قصرها، چه كاخها، براى آنها مهيّا شده است، اينها بودند كه براى آزادى لحظه شمارى می كردند، همه روزه از زندانبان و مافوق و مافوق تر او تقاضاى آزادى می نمودند.
در آن حال شخصى به من گفت: مَثَل اين زندانيها و مثل اين زندان مثل دنيا و اهل دنيا است.(14) اگر به آن دو دسته از زنداني ها بگوئى: خدا شما را از زندان نجات دهد، مساوى است با آنكه به يكى از اهل دنيا بگوئى: خدا مرگت دهد، ولى اگر به اين دسته از مردم با شعور و با عقل و بلكه اولياء خدا بگوئى: خدا تو را مرگ دهد، مساوى است با آنكه به آنها بگوئى خدا تو را از زندان نجات دهد، آنها خوشحال می شوند، آن چنانكه اصحاب «سيّد الشّهداء» (عليه السّلام) در شب عاشوراء خوشحال بودند كه فردا از زندان دنيا نجات پيدا می كنند.(15)
قرآن در اين خصوص می فرمايد:
قُلْ يا اَيُّهَا الَّذينَ هادُوا اِنْ زَعَمْتُمْ اَنَّكُمْ اَوْلِياءُ لِله مِنْ دُونِ النّاس فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ * وَ لا يَتَمَـنَّوْنـَهُ اَبـَدا.(16)
بگو اى كسانى كه يهودى هستيد، اگر گمان می كنيد كه شما از اولياء خدائيد نه ساير مردم، پس تمنّاى مرگ كنيد اگر راست می گوئيد، كه هرگز اين تمنّا را نخواهند كرد.
او می گفت:
اگر كسى به رواياتى كه در مذمّت دنيا و رواياتى كه در مدح دنيا از ناحيه «معصومين» (عليهم السّلام) وارد شده توجّه كند، به خوبى مرض حبّ دنيا از او معالجه می شود و از طرف ديگر ارزش دنيا را درك می كند.
«ترجمه رواياتى در مدح دنيا و مال دنيا»
«رسول خدا» (صلى الله عليه و آله) فرمود:
«بهترين كمك و يارى دهنده بر طاعت پروردگار، دارائى و مال است.»(17)
«امام صادق» (عليه السّلام) فرمود:
«بهترين يارى دهنده براى بدست آوردن آخرت، دنيا است.»(18)
«پيامبر اكرم» (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«سه چيز از دنياى شما مورد پسند من است: بوى خوش، زنان و نور ديدگان من در نماز است.»(19)
«امام باقر» (عليه السّلام) به نقل از «پيامبر اكرم» (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«عبادت هفتاد جزء است كه بهترين و بالاترين آن، طلب روزى از راه حلال است.»(20)
«امام صادق» (عليه السّلام) به نقل از «پيامبر اكرم» (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«ملعون آن كسى است كه بار زندگى و خرج خود را بر مردم تحميل نمايد.»(21)
«امام سجّاد» (عليه السّلام) فرمودند:
«دنيا بر دو گونه است: دنيائى كه از آن به قدر نياز استفاده گردد و ديگرى دنياى ملعون (كه وسيله عيش و نوش و گناه باشد).»(22)
«حضرت باقر» (عليه السّلام) فرمودند:
«آن كس كه در دنيا روزى خويش را با بى نيازى از مردم به دست آورد و آن را در راه تأمين كفاف خانواده و لطف به همسايه به كار برد، خدا را در حالى ملاقات می كند كه صورت او همانند ماه شب چهارده باشد.»(23)
«امام صادق» (عليه السّلام) فرمودند:
«كوشش كننده براى بدست آوردن روزى عيال خود، همانند مجاهد در راه خدا است.»(24)
آن حضرت، درباره مردى كه گفت: «در خانه خود می نشينم و نماز خوانده و روزه گرفته و خداى خويش را عبادت می نمايم و روزى من خواهد رسيد،» فرمود:
«اين يكى از سه نفرى است كه دعاى آنها مستجاب نمی شود.»(25)
و فرمودند: «خداوند سفر هاى غريبانه را كه در طلب روزى باشد دوست می دارد.»(26)
و مردى به حضرتش گفت: به خدا كه ما دنيا را می طلبيم و دوست داريم كه آن را بدست آوريم.
حضرت فرمود: دوست دارى كه با آن چه كنى؟
گفت: می خواهم كه دنياى بدست آمده را براى خود و خانواده ام به كار گيرم و با آن صدقه داده و به نزديكان رسيدگى كرده و زيارت حج و عمره بجا آورم.
آن حضرت فرمود: «اين طلب دنيا نيست و بلكه اين طلب آخرت است.»(27)
آن حضرت در جاى ديگر فرمودند:
«هر كسى كه دنياى خويش را در راه آخرت ترك گويد، از ما نيست.»(28)
«رواياتى در مذمّت دنيا»
«پيامبر اكرم» (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«اگر دنيا در پيشگاه خداوند به اندازه بال پشه اى ارزش می داشت، هرگز كافرى را از آن جرعه آبى نمی نوشانيد!»(29)
و فرمودند: «دنيا ملعون است و هر چه در آن است نيز ملعون است. مگر قسمتى از دنيا كه براى خدا باشد.»(30)
و در جاى ديگرى فرمودند:
«آن كس كه دنياى خود را دوست بدارد، به آخرت خويش ضرر زده و آن كس كه آخرت را دوست بدارد، به دنياى خود زيان رسانده است. پس امور جاودان و ماندنى را بر امور نابود شدنى و فانى برگزينيد.»(31)
و فرمود: «دوستى دنيا سرچشمه و منشاء هر گناه است.»(32)
و فرمود: «شگفتى بسيار از كسى كه جاودانگى آخرت را تصديق كرده و براى دنياى فانى می كوشد.»(33)
و فرمود: «آن كس كه صبح نمايد در حالى كه دنيا بزرگترين غم او باشد، در نزد خداوند ارزشى و جايگاهى ندارد و خداوند قلب وى را مبتلا به چهار خصلت می نمايد: غمی كه هيچگاه از آن دور نشود و كارى كه هيچگاه از آن فارغ نگردد و فقرى كه هيچگاه او را رها نسازد و آرزوئى كه هيچگاه برآورده نشود و به كمال نهايت آن نرسد.»(34)
«امام صادق» (عليه السّلام) به نقل از «پيامبر اكرم» (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«دنيا خانه كسى است كه او را خانه اى نيست (در آخرت جايگاهى ندارد) و آن را كه عقلى نباشد، براى دنيا می كوشد و می اندوزد.»(35)
و نيز آن حضرت به نقل از جدّ بزرگوارشان فرمودند:
«مرا با دنيا چه كار؟ مَثَل من و مَثَل دنيا، همانند سوارى است كه در روز گرم تابستان درختى بر او نمايان گردد و لحظه اى به زير سايه آن بيارامد و آن را ترك گويد و برود.»(36)
و به «اميرالمؤمنين» (عليه السّلام) گفته شد: دنيا را براى ما وصف نماييد.
فرمودند: «چگونه توصيف كنم براى تو خانه اى را كه هر كس در آن سالم باشد، از نيرنگ آن در امان نباشد و آن كس كه در آن بيمار گردد، پشيمان شود و آن كس كه در آن فقير گردد، غمگين شود و آن كس كه در آن بى نياز گردد، مورد هجوم فتنه ها واقع شود. در حلال آن حساب و در حرام آن عقاب و مجازات است.»(37)
و نيز فرمودند:
«جز اين نيست كه دنيا شش چيز است: خوردنى، آشاميدنى، پوشيدنى، مركبى كه سوار آن شوند و زنى كه به همسرى گيرند و عطرى كه بو كنند. پس نيكوترين خوردنيها عسل است كه آن جويده شده و خارج شده از زنبور است و بهترين آشاميدني ها آب است كه در آشاميدن آن نيكوكار و فاجر يكسانند و بهترين پوشيدنيها حرير است و آن نخى از كرمی می باشد و بهترين مركبها اسب است كه بر پشت آن مردان به قتل رسند و والاترين منكوحات، زن است ... زيباترين جاى بدن خويش را (صورت) آرايش می نمايد، ولى زشتترين عضو او مورد نظر قرار می گيرد. و بهترين عطرها مُشك است و آن خون حيوان است.»(38)
«حضرت صادق» (عليه السّلام) فرمودند:
«رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از هيچ چيز دنيا در شگفت نگرديد مگر از گرسنه اى كه در دنيا با ترس بسر برد. (يعنى رزق دهنده را كه خداوند است، فراموش كرده و به كفايت او بندگان خويش را ايمان نداشته باشد).»(39)
«حضرت لقمان» به پسرش گفت:
«اى پسرم! دنيايت را به آخرتت بفروش كه به اندازه تمام دنيا سود می برى و آخرتت را به دنيا مفروش كه در هر دو زيان می بينى.»(40)
«امام مجتبى» (عليه السّلام) اين بيت شعر را زياد به كار می بردند:
«اى اهل لذّتهاى دنيا، براى لذّات دنيا بقائى نيست و مغرور شدن به سايه اى كه رفتنى است، ابلهى است.»(41)
«رسول اكرم» (صلى الله عليه و آله) دنيا را از حيث مغرور شدن به آن و از دست دادن آن، اين گونه تمثيل فرموده اند:
«دنيا رؤيا است و اهل آن، بر آن مجازات شده، عقاب می شوند.»(42)
روايت گرديده كه حقيقت دنيا براى «عيسى» (عليه السّلام) آشكار گرديده پس آن را به صورت پيره زنى بى دندان يافت كه همه گونه آرايشى نموده بود! پس عيسى به پيره زن گفت: تاكنون چند شوهر اختيار كرده اى؟
پيره زن گفت: شماره آنها را نمی دانم!
«عيسى» گفت: آيا همه تو را طلاق دادند؟
پيره زن گفت: خير، تمامی آنها را كشتم!
پس «عيسى» (عليه السّلام) فرمود:
«واى بر حال شوهران باقى مانده تو! چگونه از فرجام شوهران گذشته عبرت نمی گيرند كه تو چگونه آنها را يكى پس از ديگرى كشتى و چگونه از تو واهمه نداشته، دورى نمی كنند؟»(43)
«دنيا به منزله پل است، پس از آن عبور كنيد و به آبادى آن نكوشيد.»(44)
«حضرت عيسى» (عليه السّلام) فرمودند:
«دنيا به منزله گذرگاه است، پس از آن عبور كنيد.»(45)
«اميرالمؤمنين» (عليه السّلام) در نامه اى به سلمان، دنيا را اين گونه تشبيه فرموده اند:
«مَثَل دنيا، مثل مارى است كه تن آن نرم و زهر آن كشنده است. پس از امورى از دنيا كه تو را خوش آيد دورى كن، زيرا كه زمان اندكى با تو همراه خواهد بود و چون يقين نمودى كه دنيا زودگذر است و رهايش خواهى ساخت، غم آن را مخور و در خوشايندترين لحظات دنيا، بيشتر از آن بر حذر باش، كه دنياپرست هر اندازه كه در لذّتى، بيشتر به دنيا اعتماد نمايد و از آن برخوردار گردد، دنيا او را به جائى می برد كه خوشايندش نباشد.»(46)
«رسول اكرم» (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«مَثَل صاحب دنيا مثل آن كس است كه در آب راه می رود، آيا آن كس كه در آب راه می پيمايد، می تواند از تر شدن پاهاى خود جلوگيرى كند؟»(47)
«حضرت صادق» (عليه السّلام) فرمودند:
«مثل خواستار دنيا همانند كسى است كه از آب دريا می آشامد، هر اندازه كه بيشتر بياشامد، تشنگى او زيادتر می شود تا آنكه او را به كشتن بدهد.»(48)
و از جهت مقايسه دنيا به آخرت، «پيامبر اكرم» (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
«نسبت دنيا به آخرت، مثل اين است كه يكى از شما انگشت خويش را در آب دريا فرو برد، آنگاه ببيند كه چه اندازه از آب را به خود گرفته است.»(49)
«امام كاظم» (عليه السّلام) فرمودند:
«لقمان به فرزند خود گفت: اى پسر! همانا دنيا دريائى ژرف است كه خلق بسيار در آن غرق شده اند، پس بايستى كشتى تو در آن دريا، تقوى و ترس از خدا و بار آن ايمان و بادبان آن توكّل و بهاى آن عقل و ناخدا و راهنماى آن دانش و فرمان آن شكيبائى باشد.»(50)
«امام صادق» (عليه السّلام) به نقل از پدرشان «حضرت باقر» (عليه السّلام) فرمودند:
«مثل دنياپرست، همچون كرم ابريشم است كه هر اندازه بر خويشتن بيشتر می تند، بيرون رفتن خود را ناممكنتر می سازد، تا آنكه در پيله خويش بميرد.»(51)
استاد رو به من كرد و گفت: تو روايات مذمّت دنيا و مدح دنيا را ديدى و خواندى پس اين را بدان كه محبّت دنيا بسيار بد است ولى دنيا داشتن و مال دنيا را براى راحتى خودت و زن و زندگيت و تأمين واجب النفقه ات و انفاقت به فقراء و مساكين و در راه خدا صرف نمودنت بسيار خوب است. كليه انبياء و ائمّه اطهار (عليهم السّلام) دنيا و مال دنيا را داشتند ولى محبّت دنيا را نداشتند و آنچه را كه رها می كردند محبّت دنيا بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ــ مهمترين صفت رذيله اى كه ممكن است انسان را از خداى تعالى دور كند و حتّى مايه ايجاد بخش مهمّى از صفات رذيله در روح انسان بشود، «حبّ دنيا» و «حبّ جاه و مقام» و «حبّ رياست» است و اگر چه ممكن است انسان با گذراندن مراحل هفتگانه تزكيه نفس كه در كتاب «سير الى الله» شرح داده ايم، اين صفات را بتواند از خود دور كند، ولى بهتر اين است كه اين امراض روحى را مستقلاً هم معالجه نمايد تا بهتر بتواند موفّق گردد.
(2) ـ حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة. (بحارالانوار / جلد 72 / صفحه 90 / حديث 62).
(3) ـ الدّنيا دار ممّر و لا دار مقرّ (نهج البلاغه، حكمت 133).
(4) ـ دار بالبلاء محفوفه (نهج البلاغه، خطبه 217).
(5) ــ خوانندگان عزيز، شما اين قسمت از كتاب و يا قسمتهاى بعدى را كه استاد بعضى از صفات رذيله را به خود نسبت داده و راه علاجش را بيان فرموده وقتى می خوانيد، آيا غير از اين فكر می كنيد كه او می خواسته با اين روش به توضيح مطلب بيفزايد و آنها را براى خوانندگان روشن كند؟ مسلّما خير. ولى متأسّفانه بعضى از نويسندگان كه مانند عروسك كوكى هستند، با بى توجّهى به حقيقت مطلب و اظهار عناد می گويند: استادى كه اين همه رذائل را داشته، چگونه می تواند مربّى ديگران باشد؟ غافل از آنكه مخلوق بذاته فقير است و اگر فضل خداى تعالى نباشد همه بديها را به خاطر فقرش دارد و استاد ما از اين بُعد خود را اينگونه معرّفى می نمايد.
(6) ــ «انت يا مولاى كريم من اولاد الكرام و مأمور بالضّيافة و الاجارة فاضفنى و اجرنى صلوات الله عليك و على آبائك الطّبين الطّاهرين». زيارت روز جمعه، مفاتيح الجنان، صفحه 120.
(7) ـ سوره انعام / آيه 32.
(8) ـ سوره توبه / آيه 38.
(9) ـ سوره يونس / آيه 7.
(10) ـ سوره يونس / آيه 24.
(11) ـ سوره لقمان / آيه 33.
(12) ـ سوره نازعات / آيات 37 تا 42.
(13) ـ زيارت جامعه كبيره.
(14) ـ فى وصية النبى صلى الله عليه و آله لعلىّ (عليه السّلام) قال: يا على انّ الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر (الرواية) (وسائل الشيعة، جلد 16 / صفحه 17 / حديث 20846 / خصال، جلد اوّل / صفحه 108 / حديث 73).
(15) ـ خرج حبيب بن مظاهر يضحك فقال له يزيد بن الحصين الهمدانى ما هذه ساعة ضحك. قال حبيب: و اىّ موضع احقّ بالسّرور من هذا؟ ما هو الاّ ان يميل هؤلاء باسيافهم فنعانق الحور. (رجال كشى، صفحه 53 و مقتل الحسين، صفحه 216).
عن ابى جعفر الثانى عن آبائه (عليهم السّلام) قال: قال على بن الحسين (عليه السّلام) لما اشتد الامر بالحسين بن على بن ابى طالب نظر اليه من كان معه فإذا هو بخلافهم لأنهم كلما اشتد الأمر تغيرت ألوانهم و ارتعدت فرائصهم و وجلت قلوبهم و كان الحسين (عليه السّلام) و بعض من معه من خصائصه تشرق ألوانهم و تهدأ جوارحهم و تسكن نفوسهم فقال بعضهم لبعض انظروا لايبالي بالموت فقال لهم الحسين (عليه السّلام) صبرا بني الكرام فما الموت إلا قنطرة تعبر بكم عن البؤس والضراء إلى الجنان الواسعة و النعيم الدائمة فأيكم يكره أن ينتقل من سجن إلى قصر و ما هو لأعدائكم إلا كمن ينتقل من قصر إلى سجن و عذاب إن أبي حدثني عن رسول الله (صلى الله عليه و آله) أن الدنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر و الموت جسر هؤلاء إلى جنانهم و جسر هؤلاء إلى جحيمهم ما كذبت ولا كذبت. (بحارالانوار / جلد 44 / صفحه 297 / حديث 2).
(16) ـ سوره جمعه / آيه 6.
(17) ـ «نعم العون على طاعة الله المال». (وسائل الشيعه، جلد 6 / صفحه 17).
(18) ـ «نعم العون على الآخرة الدّنيا». (وسائل الشيعه، جلد 12 / صفحه 17).
(19) ـ «حبّب الىّ من دنياكم ثلاث: الطّيب و النّساء و قرّة عينى فى الصّلاة».(مسند احمد، جلد3 / صفحه 128 ـ سنن نسائى، جلد 7 صفحه 61).
(20) ـ «العبادة سبعون جزء افضلها طلب الحلال». (وسائل الشيعه، جلد 12 / صفحه 11).
(21) ـ «ملعون من القى كلّه على النّاس». (وسائل الشيعه، جلد 12 / صفحه 18).
(22) ـ «الدّنيا دنياءان: دنيا بلاغ و دنيا ملعونة». (اصول كافى، جلد 2 / صفحه 317).
(23) ـ «من طلب الرّزق فى الدّنيا استعفافا عن النّاس وسيعا على اهله و تعطّفا على جاره لقى الله عزّوجلّ و وجهه مثل القمر ليلة البدر». (وسائل الشيعه، جلد 12 / صفحه 11).
(24) ـ «الكادّ على عياله كالمجاهد فى سبيل الله». (اصول كافى، جلد 5 / صفحه 88).
(25) ـ رجل قال: لأقعدنّ فى بيتى و لاصلينّ و لاصومنّ و لاعبدنّ ربّى فامّا رزقنى فسيأتى، قال: «هذا احد الثلاثة الّذين لايستجاب لهم». (وسائل الشيعه، جلد 12 / صفحه 14).
(26) ـ «انّ الله ليحبّ الاغتراب فى طلب الرّزق». (اصول كافى، جلد 5 / صفحه 88).
(27) ـ «والله انّا لنطلب الدّنيا و نحبّ ان نؤتيها، فقال عليه السّلام: تحبّ ان تصنع بها ماذا؟ قال: اعوذ بها على نفسى و عيالى و اصل بها و اتصدّق بها و احجّ و اعتمر. فقال (عليه السّلام): ليس هذا طلب الدّنيا هذا طلب الآخرة». (وسائل الشيعه، جلد 12 / صفحه 19).
(28) ـ «ليس منّا من ترك دنياه لآخرته».(من لايحضره الفقيه، جلد 2 / صفحه 51 ـ وسائل الشيعه، جلد 12 / صفحه 49).
(29) ـ «لو كانت الدّنيا تعدل عند الله جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء».(محجّة البيضاء، جلد 5 / صفحه 353).
(30) ـ «الدّنيا ملعونة ملعون ما فيها الاّ ما كان للهِ منها». (محجّة البيضاء، جلد 5 / صفحه 353).
(31) ـ «من احبّ دنياه اضرّ بآخرته و من احبّ آخرته اضرّ بدنياه فاثروا ما يبقى على ما يفنى».(مستدرك حاكم نيشابورى، جلد 4 / صفحه 319).
(32) ـ «حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة». (محجّة البيضاء، جلد 5 / صفحه 353 ـ خصال، جلد 1 / صفحه 11).
(33) ـ «يا عجبا كلّ العجب للمصدّق بدار الخلود و هو يسعى لدار الغرور». (محجّة البيضاء، جلد 5 / صفحه 353).
(34) ـ «من اصبح و الدّنيا اكبر همّه فليس من الله فى شىء و الزم الله قلبه اربع خصال همّا لاينقطع عنه ابدا و شغلاً لايتفرّغ منه ابدا و فقرا لاينال غناه ابدا و املاً لايبلغ منتهاه ابدا».(محجّة البيضاء، جلد 5 / صفحه 355).
(35) ـ «الدّنيا دار من لا دار له و لها يجمع من لا عقل له». (اصول كافى، جلد 2 / صفحه 129 ـ محجّة البيضاء، جلد 5 / صفحه 355 ـ بحارالانوار، جلد 16 / صفحه 266 / حديث 67).
(36) ـ «مالى و للدّنيا انّما مثلى و مثلها كمثل الرّاكب رفعت له شجرة فى يوم صائف فنام تحتها ثمّ راح و تركها». (اصول كافى، جلد 2 / صفحه 134).
(37) ـ «و ما اصف لك من دار من صحّ فيها ما آمن و من سقم فيها ندم و من افتقر فيها حزن و من استغنى فيها فتن، فى حلالها الحساب و فى حرامها العذاب».(محجّة البيضاء، جلد 5 / صفحه 361 ـ نهج البلاغة عبده، خطبه 80).
(38) ـ «انّما هى ستّة اشياء مطعوم و مشروب و ملبوس و مركوب و منكوح و مشموم فاشرف المطعومات العسل و هو مذقة ذباب و اشرف المشروبات الماء يستوى فيه البرّ و الفاجر و اشرف الملبوسات الحرير و هو نسج دودة و اشرف المركوبات الفرس و عليه يقتل الرّجال و اشرف المنكوحات المرأة و هى مبال والله انّ المرأة ليزيّن احسن شىء منها و يراد اقبح شىء منها و اشرف المشمومات المسك و هو دم الحيوان».(محجّة البيضاء، / جلد 5 / صفحه 362).
(39) ـ «ما اعجب رسول الله صلى الله عليه و آله شئ من الدّنيا الاّ ان يكون فيها جائعا خائفا».(اصول كافى، جلد 2 / صفحه 129).
(40) ـ «يا بنىّ بع دنياك باخرتك تربحهما جميعا و لاتبع اخرتك بدنياك فتخسرهما جميعا».(محجّة البيضاء، جلد 5 / صفحه 369).
(41) ـ «يا اهل لذّات دنيا لابقاء لها / انّ اغترارا بظلّ زائل حمق».(محجّة البيضاء، جلد 6 / صفحه 9 ـ بحارالانوار، / جلد 73 / صفحه 122).
(42) ـ «الدّنيا حلم و اهلها عليها مجازون معاقبون».(محجّة البيضاء، جلد 6 / صفحه 10).
(43) ـ «تمثّلت الدّنيا لعيسى عليه السّلام فى صورة امراة زرقاء فقال لها: كم تزوّجت؟ قالت: كثيرا، قال: فكلّ طلّقك؟ قالت: بل كلا قتلت! قال: فويح ازواجك الباقين كيف لايعتبرون بالماضين؟».(بحارالانوار، جلد 73 / صفحه 125 / حديث 120 و جلد 14 / صفحه 330 / حديث 66).
(44) ـ «الدّنيا جسر فاعبروها و لاتعمروها».
(45) ـ «انّما الدّنيا قنطرة فاعبروها».(بحارالانوار، جلد 73 / صفحه 93 ـ خصال، جلد 1 / صفحه 33).
(46) ـ «امّا بعد، فانّما، مثل الدّنيا مثل الحيّة، لين مسّها قاتل سمّها، فأعرض عمّا يعجبك فيها لقلّة ما يصحبك منها، وضع عنك همومها لما ايقنت به من فراقها و تصرّف حالاتها و كن انس ما تكون بها احذر ما تكون منها، فانّ صاحبها كلّما اطمأنّ فيها الى سرور اشخصته عنه الى محذور، او الى ايناس ازالته عنه الى ايحاش والسّلام». (نهج البلاغة، جلد 5 / نامه 68 و بحارالانوار، جلد 33 / صفحه 484 / حديث 689).
(47) ـ «انّما مثل صاحب الدّنيا كمثل الماشى فى الماء، هل يستطيع الّذى يمشى فى الماء ان لاتبتلّ قدماه». (محجّة البيضاء، جلد 6 / صفحه 12).
(48) ـ «مثل الدّنيا كمثل ماء البحر كلّما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتّى يقتله».(اصول كافى، جلد 2 / صفحه 136).
(49) ـ «ما الدّنيا فى الآخرة الاّ كمثل ما يجعل احدكم اصبعه فى اليم فلينظر بم ترجع اليه من الاصل».(محجّة البيضاء، جلد 6 / صفحه 14).
(50) ـ «يا بنىّ انّ الدّنيا بحر عميق قد غرق فيه عالم كثير، فلتكن سفينتك فيها تقوى الله وحشوها الايمان و شراعها التوكّل و قيّمها العقل و دليلها العلم و سكّانها الصّبر».(اصول كافى، جلد 1 / صفحه 16 ـ بحارالانوار، جلد 78 / صفحه 299 / قسمتى از حديث 1، وصاياى حضرت موسى بن جعفر (عليه السّلام) به هشام).
(51) ـ «مثل الحريص على الدّنيا كمثل دودة القزّ كلّما ازدادت على نفسها لفّا كان ابعد لها من الخروج حتّى تموت غمّا».(اصول كافى، جلد 2 / صفحه 134 / حديث 20 و بحارالانوار، جلد 73 / صفحه 23 / حديث 13).
کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.
تهیه و تنظیم: www.khodadost.blogfa.com
منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد / نوشته: حضرت آیت الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی) / جلد اول / صفحه 26 .
إن شاء الله ادامه دارد ...
برچسبها: مرض محبت به دنیا , رفع حب دنیا , روایاتی در مذمت دنیا , روایاتی در مدح مال دنیا
