خدادوست | بحث های علمی

خدادوست

مذهبی

                         
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لوليك الفرج
باسلام ورود شما به پایگاه مذهبی خدادوست را خوش آمد میگوییم و امیدواریم ازمطالب این وبلاگ مذهبی بهره معنوی کافی را ببرید. لازم به ذکر است که این پایگاه به هیچ وجه جزء آن دسته از وبلاگها نیست که فقط مناسبت ها را تبریک و یا تسلیت میگویند و هیچ مطلب مفیدی درآنها پیدا نمیشود، بلکه این پایگاه علاوه بر تبریک و تسلیت مناسبتها، مطالب مفید و ارزنده ای را در اختیار بازدید کنندگان قرار میدهد که بسیار در فضای مجازی کمیاب اند و برای استخراج آنها از آیات و روایات زحمات زیادی توسط علماء کشیده شده است. (توجه: کپی برداری از مطالب این پایگاه در صورت عدم تغییر در محتوای آن مطالب جایز است و از طرف ما الزامی به ذکر منبع (لینک) برای انتشار مطالب و تصاویر پایگاه وجود ندارد).

(توجّه: تبادل لینک در این پایگاه با تمامی وبلاگها و سایتهای پیرو قوانین جمهوری اسلامی باشند انجام میشود. در صورت تمایل به تبادل لینک ابتدا مارا بانام "خدادوست" یا "پایگاه خدادوست" لینک کنید، سپس از طریق نظرات یا از طریق ایمیل به ما اطّلاع دهید تا شما را لینک کنیم.)
باتشّکر از شما عزیزان.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
حضرت فاطمه زهراء صلوات الله علیها
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه
حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه
امام سجاد صلوات الله علیه
امام باقر صلوات الله علیه
امام صادق صلوات الله علیه
امام کاظم صلوات الله علیه
حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه
امام جواد صلوات الله علیه
امام هادی صلوات الله علیه
امام حسن عسکری صلوات الله علیه
حضرت بقیة الله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء
حضرت زینب سلام الله علیها
حضرت رقیه سلام الله علیها
حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت معصومه سلام الله علیها
حضرت اباالفضل علیه السلام
عید غدیر
عید جمعه(روز جمعه)
عید قربان
عید فطر
اعیاد
شهادتها
قالبهای مذهبی بلاگفا
سَداَن سبیل الله به چه معناست؟
تصاویری زیبابمناسبت فرارسیدن عیدغدیر
آیا ما برای ظهور آماده هستیم؟
وقوع یک جریان درتثبیت امامت و ولایت حضرت علی(ع)
چه دلیلی وجود دارد که نمازمان را اول وقت بخوانیم؟
مدایح علی بن ابیطالب(ع)از زبان رسول اکرم(ص)
قضای الهی بخاطر کنار گذاشتن علی بن ابیطالب ع
چندتصویرازمسجدجمکران
حوادث اتّفاق افتاده ازروزدوّم محرم تاروزعاشورا
یک شعربسیارزیبابرای حضرت زهرا(س)
ملاقات حاج محمدعلی با امام زمان(عج)
تصاویری زیبابمناسبت فرارسیدن ماه محرم
ملاقات علامه حلی با امام زمان(عج)
پخش زنده حرم هادروبلاگ خدادوست
رازسعادت مندی وموفّقیّت انسان چیست؟
آیاملاقات با امام زمان(ع)درزمان غیبت امکان دارد؟
مطالبی درباره ی حضرت محمّد(ص)وامام جعفرصادق(ع)
بهترین سرمایه آخرت
قالب آیة الله سیدحسن ابطحی برای وبلاگ بلاگفا
تصاویر مذهبی
پرسش و پاسخ
پرسش و پاسخ سوالات عمومی
روایاتی که یک مسلمان نیاز به دانستن آنها دارد.
نوروز بی اهمیت و بی ارزش است
وبلاگهای دیگر ما
معنی «سیّدة نساء العالمین»
معرفت
ماه محرم الحرام
تشرفات به محضر حضرت بقیة الله ارواحنافداه
انجام واجبات و ترک محرمات
استقامت و صبر در مقابل گناه
صراط مستقيم چيست؟
آيا آيه‏ اى درشناخت صراط مستقيم در قرآن وجود دارد؟
در محضر استاد
درمان صفات رذیله
مراحل تزکیه نفس
تاريكيهاى روح و صفات رذيله‏ ى آن
آیا کسی که مادرش سیّده است جزء سادات محسوب می شود؟
بررسی زمان آغاز امامت امام زمان (ارواحنافداه)
بررسی مفهوم رفع القلم (روایت احمد بن اسحاق)
عید نهم ربیع الاول
تابش انوار رسالت
17 ربیع الاول
بحث های علمی
بررسی مفاهیم روایت نهم ربیع الاول
زندگینامه حضرت ابولؤلؤ (رحمه الله)
متن کامل روایت احمد بن اسحاق (نهم ربیع)

شبهات پيرامون حضرت ابولؤلؤ (رحمة الله علیه)

تعدادی از شبهات از سوی جماعت پیروان سقیفه درباره شخصیّت جناب ابولؤلؤ مطرح گردیده که توسط علماء شیعه پاسخ آنها بارها داده شده است و دیگر در اینجا لزومی بر تکرار آنها وجود ندارد و امّا آن کتبی که در عصر حاضر نوشته شده‌اند و منسوب به شیعه هستند و در آنها با بی‌حیایی تمام گفته‌اند که جناب ابولؤلؤ (رحمة الله علیه) خود کشی نموده‌اند و یا اینکه عمل مبارکی که انجام داده‌اند ترور بوده است(1) و امثال این شبهات مغرضانه و احمقانه را مطرح نموده‌اند، باید گفت: تألیف اینگونه کتب یا از سوی افراد غیر شیعه است و یا از سوی کاسه های داغ‌تر از آتش اصحاب وحدت که به دنبال ایجاد تفرقه در بین شیعیان هستند می‌باشد و دلیلی وجود ندارد که ما بخواهیم چیزی که مسلّم است را به اثبات برسانیم و این شبهات در کتب و مقالات مختلف، پاسخ داده شده‌اند، فلذا در اینجا از تکرار آن جواب‌ها خودداری می‌کنیم.(2)

لیکن دو نکته باقی می‌ماند که بیان آنها لازم است، زیرا در کتبی که به امثال این شبهات پاسخ داده شده کمتر به آنها توجّه شده است:

1) در پاسخ به اینکه برخی می‌گویند در پشت پرده قتل دومی (لعنة الله علیه) برخی از سیاستمداران دولت عمر (لعنة الله علیه) بوده‌اند که ابولؤلؤ را تحریک نمودند تا چـنـین کـاری را به انجام برساند، می‌گوییم: هـمیشه در هر خـیـانـتی که از سـوی سیاستمداران انجام می‌گیرد، اولاً: منافع بزرگی برای آن سیاستمداران وجود دارند که دست به چنین کاری می‌زنند، درحالی که در قضیّه قتل دومی (لعنة الله علیه) هیچ منفعت قابل توجّهی برای سیاستمداران دولت عمری به چشم نمی‌خورد که روی کار آمدن دولت عثمان (لعنة الله علیه) بخواهد به آنان برساند، و ثانیاً: حتّی بر فرض وجود منفعت، این طبیعت کار است که از سوی سیاستمداران به شخص مجری که کار اصلی را او انجام می‌دهد، وعده هایی داده می‌شود که کمترین آن محفوظ بودن جان او و اطرافیانش و پس از آن پُست و مقام و یا مال و ثروت هنگفتی می‌باشد که ارزش به خطر انداختن جانش را داشته باشد، در حالی هیچکدام از موارد فوق در قضیّه کشته شدن دومی (لعنة الله علیه) توسّط حضرت ابولؤلؤ (رحمة الله علیه) وجود ندارند و حتّی آنها به دختر بچّه خردسال ابولؤلؤ که هیچ ارتباطی به کشته شدن دومی ملعون نداشت رحم نکردند و غیر از اعضای خانواده، حتّی برخی از دوستان ابولؤلؤ را هم کشتند. پس این مطلب نیز شبهه‌ای عاطل و کاملاً بی‌اساس است.

2) اینکه بعضی گویند: تمدیح ابولؤلؤ (رحمة الله علیه) از سوی شیعیان از قرن ششم به بعد به وجود آمده و پیش از آن چنین چیزی وجود نداشته است، سخنی کاملاً پوچ و بی‌دلیل است و تنها دلیل آنها این است که اخبار مربوطه به تشیّع جناب ابولؤلؤ (رحمة الله علیه) و آمدن او به کاشان و همچنین قضیّه به درک واصل نمودن دومی ملعون در آسیاب، از قرن ششم به بعد در کتب تاریخی شیعه دیده می‌شوند.

در پاسخ می‌گوییم: درست است که اینگونه اخبار اغلب از قرن ششم به بعد در کتب معتبره شیعه به چشم می‌خورند، ولیکن ای صاحبان عقل آیا غیر از این است که باید کسانی بوده باشند که اینگونه اخبار و روایات را تا قرن ششم حفظ کرده باشند تا علمای شیعه بتوانند آنها را از قرن ششم به بعد در کتبشان ذکر کنند؟!

در ثانی اینگونه مطالب قطعاً در کتب قدماء موجود بوده است ولیکن یا آن کتب به دست ما نرسیده‌اند و یا چه بسا که جزء صدها نسخ خطّی موجود در کتابخانه های مربوطه هستند که به چاپ نرسیده‌اند و علی کل حال اینکه اینگونه مطالب در کتبی که قبل از قرن ششم تألیف گردیده‌اند، کمتر به چشم می‌‌خورند، دلیل عقلایی بر عدم اعتقاد شیعیان به اسلام حضرت ابولؤلؤ (رحمة الله علیه) و مطالب امثال آن در قبل از قرن ششم نمی‌باشد و هیچ دلیل موجّهی بر متّهم کردن شیعیان به جعل نمودن اخبار در مدح ابولؤلؤ (رحمة الله علیه) و همچنین جعل اخبار مربوطه به کیفیّت به درک واصل شدن دومی (لعنة الله علیه) وجود ندارد. و این عقیده شیعیان مبنی بر مسلمان بودن و بلکه تشیّع جناب ابولؤلؤ (رحمة الله علیه) چنان دارای اصالت است که «ابن قتیبه» که از علمای متعصّب پیروان سقیفه است به اسنادش از «شبابة بن سوار» روایت می‌کند که گفت: از مردی رافضی (شیعه) شنیدم که می‌گفت: خدا ابولؤلؤ را رحمت کند، گفتم: آیا بر یک مرد مجوسی (زرتشتی) که عمر بن خطاب را به قتل رساند ترحّم می‌کنی؟ گفت: «کانَت طعنتُه لِعُمَر إسلامَه» همان ضربه‌‌ای که او به عمر زد، دلیل بر مسلمان بودن اوست.(3)

از این روایت که حدوداً زمان استماع آن مربوط به اواخر قرن دوم هجری و عصر ائمه اطهار (علیهم السلام) می‌شود، می‌توان فهمید که ابولؤلؤ (رحمة الله علیه) تا زمان متّصل به حضورش در مدینه مورد تمجید و تمدیح شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده است و از کلام این شیعه تیز بین خطاب به راوی حدیث مذکور می‌توان فهمید که جناب ابولؤلؤ (رحمة الله علیه) در حقیقت مسلمان و از شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده است و اساس تمام تهمت هایی که پیروان سقیفه به او زده‌اند همان طعن (ضربه‌اش) بر دومی (لعنة الله علیه) که موجب هلاکتش گردید، می‌باشد.

پس امثال این شبهات که قبل از قرن ششم تمدیحی از سوی شیعیان بر ابولؤلؤ (رحمة الله علیه) وجود نداشته است نیز از اساس باطل‌اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) - خدای تعالی در قرآن کریم می‌فرماید: « الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا» كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند، در راه‌ خدا جنگ‌ مي‌كنند و كساني‌ كه‌ كافر شده‌اند، در راه‌ طاغوت‌ جنگ‌ مي‌نمايند. پس‌ بكشيد پيروان‌ و محبّين‌ شيطان‌ را، قطعاً حیله شيطان‌ ضعيف‌ است‌.(سوره نساء، آیه 76) با توجّه به آیات اینچنینی حتّی یک درصد هم شکّی باقی نخواهد ماند که عمل مبارک حضرت ابولؤلؤ، توفیقی الهی بوده است، نه چیز دیگر.

2) - برای مطالعه پاسخ‌ها می‌توانید به کتاب مرد غیرتمند ایرانی (تألیف: مهدی آقابابایی) و کتاب فصل الخطاب فی تاریخ قتل ابن الخطاب (تألیف: أبو الحسین الخوئینی) و دیگر کتب مربوطه مراجعه نمایید.

3) - (قال ابن قتیبة:) حدثني خالد بن محمد الأزدي، قال: حدثنا شبابة بن سوار، قال: سمعت رجلا من الرافضة يقول: رحم الله أبا لؤلؤة! فقلت: تترحم على رجل مجوسي قتل عمر بن الخطاب! فقال: كانت طعنته لعمر إسلامه.(عیون الأخبار (لإبن القتیبة)، جلد 2، صفحات 158 و 159)

کپی برداری بدون تصرّف در مطالب جایز می باشد.

منبع: کتاب نهم ربیع، فضیلتها، شرافتها، صفحه 221.

تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com


برچسب‌ها: شبهات پیرامون ابولؤلؤ , توطئه ترور دومی ملعون , تمجید از ابولؤلؤ از قرن ششم به بعد
+  نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۴ساعت 12:43  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

«داستانی جذّاب از مناظره يک شيعه با ابوحنيفه»

نقل شده: دو نفر از شيعيان در گذرگاهي از بغداد به مجلس بزرگي رسيدند.

پرسيدند: اين مجلس متعلّق به كيست؟

گفتند: مجلس درس امام اعظم ابوحنيفه است.

راوي حكايت مي‌گويد: رفيق من كه اسمش فضل بن حسن بود و مردي متعصّب در مذهب شيعه و در عين حال آدمي بحّاث و با اطّلاع از مباني مذهب بود گفت: من مي‌روم و با اين مرد مباحثه مي‌كنم و تا او را ملزم و مجاب نكنم از اين مكان نمي‌روم.

گفتم: اين عالم بزرگي است و تو از عهده بحث با او بر نمي‌آيي.

گفت: من معتقد به مذهب حقّم و حقّ مغلوب نمي‌شود.

وارد مجلس شديم و نشستيم و در يك فرصت مناسب، فضل از جا برخواست و گفت: ايها العالم، من برادري دارم كه رافضي است (يعني شيعه است) و من هرچه می‌خواهم به او بفهمانم كه ابوبكر بعد از پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) افضل امّت و خليفه به حقّ بوده قبول نمي‌كند و مي‌گويد: علي بن ابي‌طالب (علیه السلام) افضل و خليفه به حقّ است.

 شما يك دليل قاطعي به من ياد بدهيد كه به او بفهمانم و او را به راه راست بیاورم.

ابوحنيفه گفت: به برادرت بگو بهترين و روشن ترين دليل اين است كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) همواره در ميدان هاي جنگ، آن دو بزرگوار (یعنی اولی و دومی ملعون) را كنارخود مي‌نشاند و علي را مقابل نيزه و شمشير دشمن مي‌فرستاد!

 و اين نشان مي‌دهد كه آن دو نفر، محبوب پيامبر بوده‌اند و چون آن حضرت مي‌خواسته كه آنها بعد از خودش جانشين باشند آنها را حفظ مي‌كرد! و چون علي (علیه السلام) را دوست نمي‌داشت طردش مي‌كرد و او را به ميدان مي‌فرستاد تا كشته شود و اين بهترين دليل بر افضليت ابوبكر و عمر است!

فضل گفت: بله! من اين را به برادرم مي‌گويم، ولي او از قرآن به من جواب مي‌دهد كه خداوند فرموده است: «خداوند مجاهدين را بر قاعدين ونشستگان برتري داده و اجري بزرگ براي آنان آماده فرموده است»(1) و به حكم اين آيه، علي (علیه السلام) چون مجاهد بوده، افضل از ابوبكر و عمر است كه قاعد بوده‌اند.

ابوحنيفه گفت: به او بگو از اين بهتر مي‌خواهي كه ابوبكر و عمر قبرشان كنار قبر پيامبر و چسبيده به قبر آن حضرت است، در حالي كه قبر علي (علیه السلام) از قبر پيامبر (صلی الله علیه وآله) دور افتاده و در عراق است؟!

فضل گفت: بله! اين را هم به برادرم مي‌گويم، امّا او مي‌گويد: آنها غاصبانه در كنار پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) دفن شده‌اند، براي اينكه خداوند فرموده است: «اي مؤمنان بدون اذن و اجازه پيامبر، داخل خانه‌اش نشويد...»(2) و مي‌دانيم كه رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) در خانه خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانه آن حضرت دفن شده‌اند و محل دفن آنها غصبي است.

ابوحنيفه كه از اين گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلي كرد و سپس با لحني تند گفت: به اين برادر خبيثت بگو آنها غاصبانه در خانه پيامبر (صلی الله علیه وآله) دفن نشده‌اند! بلكه عايشه و حفصه كه دختران آن دو بزرگوار و همسران پيامبر بودند و از پيامبر (صلی الله علیه وآله) مهريّه طلبكار بودند، پدرانشان را در مهريّه خودشان دفن كردند!

فضل گفت: بله! من اين مطلب را هم به برادرم گفته‌ام، ولي او باز آيه‌اي براي من مي‌خواند و مي‌گويد : پيامبر (صلی الله علیه وآله) به همسرانش بدهكار نبوده است! براي اينكه خداوند فرموده است: «اي پيامبر! ما همسران تو را كه مهرشان را پرداخته‌اي براي تو حلال كرديم»(3)

طبق اين آيه، پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) مهریّه زن هايش را داده بود و وقتي كه از دنيا رفت به زن هايش بدهكار نبوده است.

ابوحنيفه اندكي تأمّل كرد و گفت: به اين برادرت بگو درست است كه همسران پيامبر (صلی الله علیه وآله) مهريّه طلبكار نبوده‌اند، امّا سهم الارث كه از ماتَرَك پيامبر داشته‌اند و ماتَرَك (يعني آنچه پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) بعد از وفاتش از خود باقي گذاشته است) نيز همين خانه‌اش بوده و شرعاً سهمي هم از آن خانه به همسرانش مي‌رسد و چون عايشه و حفصه وارث پيامبر (صلی الله علیه وآله) بوده‌اند، پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن كرده‌اند و بنابراين غصبي در كار نبوده است!

فضل گفت: بله! من اين را هم به برادرم گفته‌ام، ولي او مي‌گويد: شما آقايان سنّي‌ها مگر نمي‌گوييد: پيامبر (صلی الله علیه وآله) ارث نمي‌گذارد و خودتان حديث نقل مي‌كنيد كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) فرموده است: «ما پيامبران اصلاً ارث نمي‌گذاريم و هر چه از ما باقي مانده صدقه است».(4)

 پس طبق گفته خودتان عايشه و حفصه سهم الارث نداشته‌اند، به همان دليلي كه شما حضرت فاطمه (علیها السلام) را از حقوقش محروم كرديد و گفتيد: پيامبر (صلی الله علیه وآله) ارث نمي‌گذارد، آن دو همسر نيز نبايد ارث ببرند، آيا دختر از پدر ارث نمي‌برد امّا همسر از شوهر ارث مي‌برد؟!

حالا بر فرض بپذيريم كه آنها سهم الارث داشته‌اند، مگر نه اين است كه ميّت اگر فرزند داشته باشد، سهم الارث زوجه‌اش يك هشتم ماتَرَك مي‌شود؟ در اين جا تمام ماتَرَك پيامبراكرم (صلی الله علیه وآله)، يك حجره (اتاق) بوده كه وقتي آن تقسيم بر هشت شود، يك قسمت از آن هشت قسمت تقسيم مي‌شود ميان همسران پيامبر كه نُه نفر بوده‌اند و در نتيجه سهم هر يك از عايشه و حفصه به قدر يك وجب هم نمي‌شود، پس چگونه آن دو هيكل بزرگ در يك وجب زمين جا شده‌اند؟!

سخن كه به اينجا رسيد،  ابوحنيفه حسابي از كوره در رفت و با لحني خشم آلود فرياد كشيد: اين مرد را بيرون كنيد!  اين خودش رافضي است و اصلاً برادر هم ندارد!(5)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) - ...وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا.(سوره نساء، آیه 95)

2) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ...(سوره احزاب، آیه 53)

3) - يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ...(سوره احزاب، آیه 50)

4) - قال أبو بكر ان رسول الله (ص) قال: لا نورث، ما تركنا فهو صدقة.(صحیح البخاری، جلد 4، صفحه 210 و صحیح مسلم، جلد 5، صفحه 153 و سنن أبی داوود، جلد 2، صفحه 21 و سنن الترمذی، جلد 3، صفحه 82 و غیرهم)

5) - کنز الفوائد، صفحات 135 و 136 و الاحتجاج، جلد 2، صفحات 149 و 150.

کپی برداری بدون تصرف در مطالب جایز می باشد.

منبع: کتاب نهم ربیع، فضیلتها، شرافتها، صفحه 266. 

 تهیه و تنظیم:    www.khodadost.blogfa.com


برچسب‌ها: مناظره , ابوحنیفه و شیعه متعصب , داستان جذاب
+  نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۴ساعت 11:10  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  | 

قرائن پيرامون روايت احمد بن اسحاق (عید نهم ربیع الاول)

روایت احمد بن اسحاق همانطور که بر اهل تحقیق واضح است به تنهایی از اعتباری برخوردار نیست، چون اولاً: ظاهراً سند روایت مذکور در بعضی نقلها مرسل(1) است و ثانیاً: افراد مجهول در میان راویان این حدیث دیده می‌شوند، افراد تضعیف شده از قبیل: کذّاب، جعّال، فاسد المذهب و غیرهم در سند این روایت وجود ندارند، بلکه افراد ناشناخته در سلسله اسنادش می‌باشند، اما قرائنی وجود دارند که دلالت بر اعتبار حدیث دارند و از این جهت می‌توان گفت که این روایت محفوف به قرائن است و اطمینان نوعی یا شخصی(2) به همراه دارد.  امّا قرائنی که حول این روایت موجودند:

قرينه اوّل:

یکی از قواعد فقهی شیعه می‌باشد که از مهم ترین قرائن حول این روایت محسوب می‌شود و آن قاعده «مخالفة العامّة» می‌باشد، یعنی اگر دو خبر مختلف به ما رسید برای انتخاب خبر صحیح از آنها لازم است، چند مسئله را معیار قرار بدهیم که عبارتند از: موافق بودنش با کتاب (قرآن) و سنّت، مخالفتش با عامّه (پیروان سقیفه)(3) و شهرت. البتّه در حقیقت شهرت که در بعضی کتب برای احادیث اعتبار دانسته شده به تنهایی برای هیچ روایتی اعتبار محسوب نمی‌شود، ولی اگر روایتی موافق قرآن و سنّت بود و همچنین مخالف قول و اجماع پیروان سقیفه بود، شهرت آن را نیز می‌توان اعتباری و امتیازی برای روایت دانست، ولی اگر روایتی مشهور بود ولی آن دو خصوصیّت دیگر را نداشت، شهرت هیچ اعتباری برای روایت به وجود نخواهد آورد و چه بسا روایت و یا خبری شهرت یافته باشد ولی ناصحیح و غلط باشد و مهمترین ملاک ما در انتخاب روایت صحیح همان موارد اول و دوم که ذکر کردیم می‌باشند و در روایات بسیار زیادی به آنها اشاره شده است که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم:

1) امام صادق (علیه السلام) فرمودند: زمانی که به شما دو حدیث مختلف رسید، پس آنچه که مخالفت با (عمل و سیره) این قوم (پیروان سقیفه) دارد را انتخاب کنید.(4)

2) شخصی به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: چگونه به دو خبر مختلف تظاهر کنیم؟ حضرت فرمودند: زمانی که به شما دو خبر متفاوت رسید، پس بنگرید که کدام یک از آنها مخالفت با عامّه دارد، پس آن را بر گزینید، و ببینید چه چیزی با اخبار آنها موافقت دارد. پس ردّش کنید.(5)

3) امام صادق (علیه السلام) فرمودند: زمانی که بر شما دو خبر مختلف رسید، پس آنها را به کتاب خدا (قرآن) عرضه کنید، پس آنچه که موافق کتاب خدا بود بگیرید و آنچه که مخالف کتاب خدا بود از آن بر حذر باشید، پس اگر آن دو خبر را در کتاب خدا نیافتید، آنها را به اخبار عامّه عرضه کنید، پس آنچه که موافقت با اخبار آنها داشت، از آن بر حذر باشید و آنچه که مخالف اخبار آنها بود، آن را برگزینید.(6)

4) امام صادق (علیه السلام) فرمودند: به خدا قسم که خداوند برای احدی خیری در تبعیّت از غیر ما قرار نداده است و قطعاً کسی موافق ماست که مخالف دشمنان ما باشد، و کسی که با دشمنان ما در قول یا عمل موافقت نماید، پس نه او از ماست و نه ما از او هستیم.(7)

با توجّه به احادیث فوق ما موظّف هستیم آنچه که مخالفت با پیروان سقیفه دارد را برگزینیم و در اینکه اجماع پیروان سقیفه بر به درک واصل شدن دوّمی (لعنة الله علیه)در روز 26 ذی الحجه است هیچ شکّی نیست و برخی از جهّال که سعی دارند این روایت را به هر نحوی ردّ کنند، بیش از 20 منبع از اخبار پیروان سقیفه را مبنی بر به درک واصل شدن آن ملعون در 26 ذی الحجه ارائه می‌دهند بدون آنکه توجّهی به اصول و قواعد فقهی شیعه داشته باشند و قول به درک واصل شدن آن ملعون در نهم ربیع الاول تنها قول علماء شیعه است و حتّی یک نفر از علماء و مورّخین پیروان سقیفه آن را نپذیرفته‌اند، لذا بر ما به عنوان یک شیعه و پیرو اهل بیت (علیهم السلام) لازم است آنچه که موافق با پیروان سقیفه است را ترک کرده و آنچه که مخالف با آنها است را برگزینیم و به آن معتقد باشیم.

قرينه دوّم:

این است که سید بن طاووس می‌فرمایند:

«لم أجد فيما تصفحت من الكتب إلى الان موافقة، أعتمد عليها للرواية التي رويناها عن ابن بابويه تغمده الله بالرضوان» بنا بر تفحّصی که در کتب مختلف تاکنون داشته‌ام، روایتی را موافق با عید بودن نهم ربیع الاول نیافتم، ولی به این مطلب به خاطر روایتی که آن را از ابن بابویه روایت کرده‌ایم اعتماد می‌کنم.

و از روایت فوق به «عظیمة الشأن»(8) تعبیر می‌فرمایند.

از آنجایی که سید بن طاووس تنها به خاطر یک روایت از ابن بابویه به این مطلب اعتماد فرموده است، می‌توان فهمید که به احتمال قوی روایت نقل شده از جانب ابن بابویه صحیح السند و موثق بوده است.

البتّه لازم به ذکر است: در کتاب هایی که از مرحوم ابن بابویه (رحمة الله علیه) در این زمان در دسترس است، چنین روایتی یافت نشده است و احتمال می‌رود که ابن بابویه به جهت ملاحظات سیاسی خودش آن روایت را در کتبش نقل نکرده باشد و یا اینکه این روایت در آن دسته از کتابهای ایشان که از بین رفته‌اند بوده است، کتابهایی که طعمه آتش شده‌اند و یا به دلیل دیگری از بین رفته‌اند.

مسلّم این است که سید ابن طاووس (رحمة الله علیه) ثقه بوده و او فرموده است: آن روایت را از ابن بابویه (صدوق) روایت کرده‌ایم.

بنابراین روایت مذکور از ابن بابویه نقل شده است، اما به ما نرسیده است و نقل سید بن طاووس کفایت می‌کند و این روایت نیز علی رغم اینکه به دست ما نرسیده است مؤیّد روایت احمد بن اسحاق است و قرینه دیگری به شمار می‌رود.(9)

قرينه سوّم:

شهرت نزد فقهاست، نه به این معنا که بسیاری از فقها به این روایت استناد کرده‌اند، بلکه به این معنا که فقهائی چون مرحوم صاحب عروه و صاحب جواهر و غیر آنها در باب اغسال، غسل روز نهم ماه ربیع الاول را از اغسال مستحبّه خوانده‌اند و کسانی که قاعده «تسامح در ادلّه سنن»(10) را قبول دارند و زیاد نیز هستند، استحباب غسل این روز را از این روایت استفاده نموده‌اند که تعدادی از آنها را نام می‌بریم.

مرحوم امام خمینی در کتاب «تحریر الوسیلة».(11)

مرحوم شیخ انصاری در کتاب «الطهارة».(12)

مرحوم حضرت آیت الله خوئی در کتاب «الطهارة».(13)

آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی در کتاب «هدایة العباد».(14)

آیت الله شیخ لطف الله صافی در کتاب «هدایة العباد».(15)

آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی در کتاب «العروة الوثقی».(16)

و غیرهم از علماء که غسل این روز را مستحب دانسته‌اند. با توجّه به آنچه که بیان شد روایت احمد بن اسحاق مورد عمل بوده و در فقه نیز به آن استناد شده است.

قرينه چهارم:

این است که سید هاشم بحرانی (از علمای قرن دهم و یازدهم هجری) در کتابش از کتاب سلیم بن قیس هلالی جریان مفصّل قبل از مرگ دومی (لعنة الله علیه) را نقل می‌کند و تمام آنچه را که ایشان نقل می‌کنند اکنون در کتاب سلیم بن قیس موجود است به جز جمله آخر که در کتاب فعلی دیده نمی‌شود و آن این است که سلیم گفت: عمر (لعنة الله علیه) در آخر شب روز نهم ربیع الاول مرد.(17) و ظاهر آن است که سید هاشم بحرانی این مطلب را از نسخه منحصر به فردی از کتاب سلیم بن قیس هلالی نقل کرده‌اند و این خود قرینه‌ای بسیار مهم به شمار می‌رود.(18)

قرينه پنجم:

این است که مرحوم محدث نوری در کتاب «مستدرک الوسائل» به نقل از نسخه منحصر به فرد و نایابی از کتاب «مسار الشعیة» از قول شیخ مفید می‌فرمایند:

«وفي اليوم التاسع منه، يعني: الربيع الاول، يوم العيد الكبير وله شرح كبير في غير هذا الموضع وعيد فيه النبي (صلی الله علیه وآله) وأمر الناس أن يعيدوا فيه ويتخذ فيه المريس، انتهى. وفيه اشارة إلى اعتبار الخبر المذكور.».(19)

روز نهم اين ماه (ربيع الاول) روز عيد بزرگی است و شرح مفصّلی دارد كه اينجا مجال بيان آن نيست. پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) اين روز را عيد گرفتند و به مردم نيز دستور دادند آن را عيد بگيرند، و در این کلام اشاره‌ای است به اعتبار روایت مذکور.

این سخن مرحوم شیخ مفید که مرحوم میرزا حسین طبرسی آن را بیان می‌کنند، نشان می‌دهد که روایتی همچون روایت احمد بن اسحاق از طرق معتبره به دست ایشان رسیده بوده که وی نسبت به متن آن اینچنین صریح بحث عید بودن نهم ربیع الاول را بیان می‌دارد، زیرا اهل علم می‌دانند که مرحوم شیخ مفید خبر واحد را حجّت نمی‌دانسته و تا خبری به صورت علمی به ایشان نمی‌رسید، آن را قبول نمی‌کردند.(20)

فلذا این مطلب نیز قرینه‌ای می‌باشد بر صحّت روایت احمد بن اسحاق و دلالت بر این دارد که امثال این روایت به اسناد موثق نقل گردیده بوده که حتّی شیخ مفید آنها را پذیرفته‌اند.

قرينه ششم:

این است که مرحوم صاحب جواهر (شیخ محمد حسن نجفی) در کتاب «جواهر الکلام» در مورد فضل روز نهم ربیع الاول می‌فرمایند: «قد عثرت على خبر مسندا إلى النبي (صلی الله علیه وآله) في فضل هذا اليوم وشرفه وبركته وأنه يوم سرور لهم (علیهم السلام) ما يحير فيه الذهن، وهو طويل... وسيما مع كونه عيدا لنا وأئمتنا(علیهم السلام)» به خبر مسندی تا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) دست یافتم در فضل این روز (نهم ربیع الاول) و شرافت و برکت این روز و اینکه این روز، چنان روز شادی اهل بیت (علیهم السلام) است که ذهن متحیّر می‌ماند، و متن آن طولانی است... و این روز علی الخصوص برای ما و ائمه ما (علیهم السلام) عید است.(21)

در اینجا جناب صاحب جواهر تصریح می‌فرمایند که به خبر «مسندی» دست یافته‌اند در مورد عید بودن روز نهم ربیع الاول که ممکن است این خبر «مسند» روایت احمد بن اسحاق یا روایتی غیر از آن باشد که علی کل حال مؤید روایت  احمد بن اسحاق که سندش در برخی مصادر «مرسل» است، می‌باشد.

و علماء شیعه در کتبشان به وجود روایات متعدّده در باب «عید بودن روز نهم ربیع الاول» در زمانهای گذشته تصریح کرده‌اند که در قبل اقوال برخی از آنها من جمله فرزند ارجمند جناب سید بن طاووس را از قول مرحوم علامه مجلسی بیان نمودیم.

همچنین به استثناء قرائنی که بیان شد ده‌ها روایت موثق در کتب معتبره موجود است که تأیید کننده مضامین مختلف این روایت شریفه است.

حال اگر این قرائن را در کنار یکدیگر قرار دهیم، اطمینان نوعی به صدور این روایت از امام معصوم (علیه السلام) به وجود می‌آید. این از جهت سند روایت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) - البتّه باید گفت: ایراد فوق بر تمامی اسناد این روایت وارد نیست و امّا در مورد اسناد به ظاهر مرسل این روایت می‌گوییم: چه بسا که این روایت توسط راویان اولیّه‌اش به صورت کتابتی درآمده باشد و بعدها این کتابت به دست آن کسانی که این روایت را نقل کرده‌اند، رسیده باشد، همانطور که جناب سید علی بن علی بن طاووس و یاسین بن أحمد (مؤلف کتاب عقد الدرر فی بیان بقر بطن عمر) این روایت را از خط آخرین راوی نقل کرده‌اند.

2) - یکی از مصادیق حجّت در باب روایات آن روایاتی هستند که محفوف به قرائنی باشند که آن قرائن مورث اطمینان چه بصورت نوعی و چه بصورت شخصی باشند، شخصی برای شخص اعتبار دارد و نوعی برای همه اعتبار دارد، فلذا با توجه به قرائنی که حول این روایت وجود دارند و نقل خواهند شد، ضعفی که از جهت مرسل بودن سند و مجهول بودن برخی از راویان متوجه این روایت شریفه است، نادیده گرفته می‌شود و اعتبار مورد نیاز برای اطمینان به روایت مذکور به وجود خواهد آمد که در سطرهای بعدی مفصلاً در این باره بحث خواهد شد.

3) - أصول الفقه، جلد 2، صفحه 223.

4) - قال أبو عبد الله (عليه السلام) إذا ورد عليكم حديثان مختلفان فخذوا بما خالف القوم.(وسائل الشيعة (آل البيت)، جلد 27، صفحه 118 و بحارالانوار، جلد 2، صفحه 235 و فرائد الأصول، جلد 4، صفحه 64)

5) - عن محمد بن عبد الله، قال: قلت للرضا (عليه السلام) كيف نصنع بالخبرين المختلفين؟ فقال: إذا ورد عليكم خبران مختلفان، فانظروا إلى ما يخالف منهما العامة فخذوه، وانظروا إلى ما يوافق أخبارهم فدعوه.(وسائل الشيعة (آل البيت)، جلد 27، صفحه 119 و بحارالانوار، جلد 2، صفحه 235)

6) - عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: إذا ورد عليكم حديثان مختلفان فاعرضوهما على كتاب الله فما وافق كتاب الله فخذوه وما خالف كتاب الله فذروه، فإن لم تجدوهما في كتاب الله فاعرضوهما على أخبار العامة فما وافق أخبارهم فذروه وما خالف أخبارهم فخذوه.(بحار الانوار، جلد 2، صفحه 235 و فرائد الأصول، جلد 4، صفحه 64)

7) - عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: والله ما جعل الله لأحد خيرة في اتباع غيرنا، وأن من وافقنا خالف عدونا، ومن وافق عدونا في قول، أو عمل فليس منا ولا نحن منهم.(وسائل الشيعة (آل البيت)، جلد 27، صفحه 119 و فرائد الأصول، جلد 4، صفحه 122)

8) - فيما نذكره من حال اليوم التاسع من ربيع الاول، اعلم أن هذا اليوم وجدنا فيه رواية عظيمة الشأن.(إقبال الاعمال، جلد 3،  صفحه 113)

9) - قرینه‌ای که دلالت بر صحیح السند بودن روایت نقل شده از مرحوم ابن بابویه دارد این است که: سید بن طاووس پس از نقل آن، در مقام تأویل آن بر می‌آیند و می‌فرمایند: «ويمكن أن يسمى مجازا بالقتل، ويمكن أن يأول بتأويل آخر، وهو أن يكون توجه القاتل من بلده إلى البلد الذي وقع القتل فيه يوم تاسع ربيع الأول، أو يوم وصول القاتل إلى المدينة التي وقع فيها القتل كان يوم تاسع ربيع الأول» ممکن است که این روز مجازاً روز قتل نامیده شده باشد و تأویل دیگر این است که شاید زمان حرکت قاتل از شهر خود به سوی شهری که قتل در آن واقع شده یا زمان رسیدن قاتل به شهری که قتل در آن به وقوع پیوسته نهم ربیع الاول بوده است. فلذا اگر روایت فوق ضعیف السند یا مرسل بود سید بن طاووس (رحمة الله علیه) به جای این همه تأویلات احتمالی به مشکل سندی روایت اشاره می‌نمود و می‌فرمود: که روایت فوق سندش دچار مشکل است و از اعتباری برخوردار نیست که بتوان با تکیه بر آن عید بودن نهم ربیع الاول را به اثبات رساند.

لازم به ذکر است که به رأی ما سید بن طاووس نیز به درک واصل شدن دومی (لعنة الله علیه) را در نهم ربیع الاول می‌دانسته‌اند و این تأویلات احتمالی که اساسی ندارند نیز تنها از باب تقیّه بوده است و بیان چنین تأویلات غیر قابل قبولی از جانب شخصیّت بزرگ سید بن طاووس (رحمة الله علیه)، اصلاً خارج از تصوّر است و خود سیّد بن طاووس پس از بیان این تأویلات می‌فرمایند: «وأما تأويل من تأول أن الخبر بالقتل وصل إلى بلد أبي جعفر ابن بابويه يوم تاسع ربيع الأول، فلأنه لا يصح، لأن الحديث الذي رواه ابن بابويه عن الصادق (عليه السلام) ضمن أن القتل كان في يوم تاسع ربيع الأول، فكيف يصح تأويل أنه يوم بلغ الخبر إليهم» و اما تأویل دیگری در میان تأویلات وجود دارد که خبر کشته شدن (آن ملعون) (یعنی همان روایت نقل شده از جانب ابن بابویه) در روز نهم ربیع الاول به محل زندگی ابن بابویه رسیده است، پس همانا که این تأویل صحیح نمی‌باشد، زیرا آن حدیثی که ابن بابویه از امام صادق (علیه السلام) نقل فرموده، با اطمینان و تضمین گفته است که قطعاً قتل در روز نهم ربیع الاول بوده است، پس چگونه این تأویل صحیح است که منظور از نهم ربیع الاول در روایت، روز رسیدن این خبر (روایت) به محل زندگی ابن بابویه است؟

سید بن طاووس در حقیقت در اینجا یک تا کتیک جالب را اجرا می‌کنند و با ردّ این تأویل، تأویلات قبلی خودشان را هم برای توجیه این روایت ردّ می‌کنند، زیرا می‌فرمایند: «لأن الحديث الذي رواه ابن بابويه عن الصادق (عليه السلام) ضمن أن القتل كان في يوم تاسع ربيع الأول»، سید بن طاووس در اینجا تصریح می‌کند که در روایت مذکور تضمین کرده است که روز به درک واصل شدن دومی (لعنة الله علیه)، روز نهم ربیع الاول بوده و واضح است که ایرادی که سید بن طاووس به آخرین تأویل گرفته‌اند بر تأویلات قبلی نیز وارد است و بلکه در آنها قوی‌تر است. فلذا سید بن طاووس (رحمة الله علیه) در اینجا هم تقیّه کرده‌اند، و هم نظر اصلیشان را به علمای شیعه که در جریان تقیّه هستند، رسانده‌اند.

10) - به حاشیه صفحه 47 کتاب نهم ربیع، فضیلتها، شرافتها، مراجعه شود.

11) - تحرير الوسيلة، جلد 1، صفحه 99.

12) - كتاب الطهارة، جلد 2، صفحه 326.

13) - كتاب الطهارة، جلد 9، صفحه 330.

14) - هداية العباد، جلد 1، صفحه 93.

15) - هداية العباد، جلد 1، صفحه 79.

16) - العروة الوثقى، جلد 2، صفحه 151.

17) - قال سليم: رأيت ابن عمر في ذلك المحل قد خنقته العبرة ودمعت عيناه، ثم ان عمر تأوه ساعة ومات آخر ليلة التاسع من شهر ربيع الاول سنة ثلاث وعشرين من الهجرة، وقيل لاربع بقين من ذي الحجة من السنة المذكورة والاول أصح، وله يومئذ ثلاث وسبعون سنة.(مدينة المعاجز، جلد 2، صفحه 97)

18) - توضیح کلام مرحوم سید هاشم بحرانی در کتاب «فصل الخطاب فی تاریخ قتل ابن الخطاب»، صفحات 88 تا 91 آمده است.

19) - مستدرک الوسائل، جلد 2، صفحه 522.

20) - التذکرة بأصول الفقه (للشیخ المفید)، صفحه 44.

21) - جواهر الکلام، جلد 5، صفحات 43 و 44.

کپی برداری از این مطلب بدون تغییر و تصرف در متن آن جایز می باشد.

منبع: کتاب نهم رییع، فضیلتها، شرافتها، صفحه 45.

تهیه و تنظیم:   www.khodadost.blogfa.com


برچسب‌ها: اعتبار روایت احمد بن اسحاق , نهم ربیع الاول , روایت رفع القلم , عید الزهراء
+  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۴ساعت 12:7  توسط محب اهل بیت (علیهم السلام)  |