بسم الله الرحمن الرحیم
«ظلم و ستمگرى»
او می گفت:
يكى از الطاف الهى نسبت به من اين بود كه من ذاتا از ظلم و ستم به ديگران منزجر و متنفّر بودم.
نه خودم به كسى ظلم می كردم و نه از ظالمين و ستمگران خوشم می آمد.
آخر ظلم از بديهى ترين و واضحترين صفات زشتى است كه وجدان انسان از آن متنفّر است.
خدا در قرآن ظالم و ستمگر را مكرّر لعن كرده و به او وعده عذاب اليم داده است.(1)
اگر اين صفت حيوانى در كسى وجود داشته باشد، فرسنگها از خدا و اولياء خدا دور است و به هيچ وجه او را در ميان انسانها راه نمی دهند.
امّا يك روز يكى از قدرتمندان كه متأسّفانه داراى مقام مهمّى در دستگاه دولت هم بود، به عنوان مريضى كه نزد طبيب می رود، نزد من آمد و گفت: من نمی دانم چه كنم؟ هر وقت قدرتى بر كسى پيدا می كنم، دوست دارم به او هر چه بيشتر ظلم نمايم.
خواستم او را نصيحت كنم، گفت: من خودم بيشتر از هر كس بدى ظلم را می دانم، عواقب وخيم آن را می شناسم، می دانم نزد خدا كسى بدتر از ظالم و عملى بدتر از ظلم نيست.
ولى از شما می خواهم كه اگر می توانيد، اين مرض كشنده را از من رفع كنيد و مرا از اين بدبختى نجات دهيد.
من مقدارى او را راهنمائى كردم و صريحا به او گفتم: كه تا صفت ظلم و بيدادگرى در تو باشد، از خدا دورى و به شيطان و شيطان سيرتان و طواغيت نزديكى.
مگر نمی بينى كه خداى تعالى همه جا نام خودش را به «رحمن و رحيم» و «ارحم الرّاحمين» بودن ذكر كرده و در اوّل هر سوره از قرآن خودش را به اين نامها معرّفى فرموده و در سوره حمد كه لااقل هر روز ده مرتبه آن را در نمازهاى واجب می خوانيم، كلمه «رحمن و رحيم» را تكرار كرده است.
مگر نمی دانى كه خداى تعالى راضى نيست يك لحظه قدرت در دست ظالمين باشد و لذا فرموده: «لايَنالُ عَهْدِى الظّالمين».(2)
گفت: آقا من به شما عرض كردم كه من همه اينها را می دانم، احتياج به نصيحت ندارم، نمك روى زخمم نپاشيد، فقط اگر معالجه اش را می دانيد، براى من نسخه كنيد.
گفتم: تو ممكن است گوش ندهى، ولى اگر تعهّد می كنى كه هر چه بگويم ولو از نظرت جاهلانه باشد گوش دهى، فردا صبح نسخه اى برايت می نويسم، ساعت 8 صبح منتظرت هستم. او خداحافظى كرد و رفت.
حالا شايد تو با خودت بگوئى شما اگر چيزى می دانستيد چرا همان روز به او نگفتيد؟
در جواب می گويم: نه، من چيزى را كه براى او مفيد باشد و او را با سرعتى كه لازم بود متحوّلش كند، آن روز بلد نبودم و لذا می خواستم نيمه شب از خدا و «ائمّه اطهار» (عليهم السّلام) بخواهم، شايد آنها مرا در معالجه مرضش راهنمائى فرمايند.
زيرا دعا با زبان غير، بهتر مستجاب می شود، او خودش ظالم و گناهكار بود و با زبانش معصيت زيادى كرده بود، خيلی ها را رنجانده بود، خدا به آن زبان معصيت كار اعتنائى نمی كرد و دعايش را مستجاب نمی فرمود.
ولى او با زبان من معصيت نكرده بود، لذا دعاء من در حقّ او مستجاب می شد.
آن شب من درِ خانه خدا خيلى تضرّع و زارى كردم، صورت به خاك گذاشته بودم، علاوه بر آنكه براى او طلب عفو می كردم، شفاى مرض روحيش را هم از خدا می خواستم.
تا آنكه طبق حساب معيّنى كه داشتم به حضرت «امام مجتبى حسن بن على» (عليهما السّلام) متوسّل شدم، بعد از آن شايد به اصطلاح شما به خواب رفته بودم، در همان عالم به من فرمودند: به او بگو كه فعلاً تو را از اين مرض نجات می دهيم، ولى اين را بدان كه امراض روحى مثل اعتياد است، اگر كوچكترين غفلتى بكنى و يا دوباره كوچكترين ظلمی بكنى، آن مرض عود می كند.
لذا هر زمان از اين به بعد نفست و يا شيطانت به تو پيشنهاد ظلم و ستمی را كرد، فورا خودت را به جاى طرفت قرار بده، يعنى خودت را مظلومی تصوّر كن كه در چنگال ظالم قرار گرفته(3) و بر كس مپسند آنچه تو را نيست پسند. در اطاق خلوتى مقابل آئينه بايست و خودت را تحقير كن و مزّه حقير شدن را مختصرى بچش تا ديگران را تحقير نكنى.
اى ظالم اين را بدان، هر كه جان و فهم و احساس دارد، مثل تو است، همان گونه كه اگر فشارى به تو وارد شود ناراحت می شوى، درد تو را اذيّت می كند، زندان و محدوديّت تو را رنج می دهد، همچنين ديگران را هم ناراحت می كند، آنها هم اذيّت می شوند، آنها هم رنج می برند، حتّى مورچه اى نبايد از دست تو اذيّت شود.
تو كه هستى كه صدها حيوان جاندار به خاطر استراحت تو بايد از بين بروند؟!
تو كه هستى كه وقتى در اطاق استراحتت مورچه يا مگس پيدا شود، مواد سمّى را روى آنها می ريزى و همه آنها را از بين می برى؟!
تو كه هستى كه بايد خدا آنچه در آسمان و زمين خلق كرده، براى تو باشد و تو راحت باشى؟!
مگر آنكه تو رحم داشته باشى، آنچنان كه خدا رحيم است.
مگر آنكه تو ظلم نكنى، آنچنان كه خداى تعالى به احدى ظلم نمی كند.
و بالأخره مگر آنكه تو مظهر صفات كماليّه الهى باشى تا تو را اشرف مخلوقات بدانند.
تو اگر ظالم و ستمگر باشى، به خدا نزديك نيستى. زيرا اگر به قدر سر سوزنى ظلم كنى، فرسنگها از خداى تعالى و انسانيّت دورى و از هر حيوانى پستترى.
فرداى آن روز وقتى او را ديدم، مطالب فوق را با شرح مختصرى براى او نسخه كردم، او خيلى تحت تأثير واقع شد و چند روزى بيشتر نگذشت كه با فعّاليّتى كه خود او داشت به كلّى صفت ظلم از قلب او بيرون آمد و بعد از آن به قدرى دلرحم شده بود كه حاضر نبود حتّى مگسى را بكشد و يا مورچه اى را آزار نمايد.
بله اين طور يك صفت حيوانى را انسان از خود دور می كند، يعنى اوّل بايد انسان خطر را احساس كند و سپس ضررهاى آن را درك نمايد و بعد به هر نحوى كه شده بالأخصّ با توسّل به «اهل بيت عصمت و طهارت» (عليهم السّلام) آن صفت رذيله را از خود دور كند، چنانكه ملاحظه فرموديد كه چگونه شخص مذكور توانست اين صفت زشت پر خطر را از روح خود زائل نمايد.
او می گفت:
استادى داشتم كه به من دستورى داده بود و لازم بود تا چهل روز قبل از بيرون آمدن از منزل آن را انجام دهم و همه روزه آن را انجام می دادم.
فكر نكن كه آن دستور رياضت شيطانى بوده و يا ذكر و عملى بوده كه از «معصومين» (عليهم السّلام) نرسيده بود، بلكه اگر نمی خواستم جريانى كه بعداً برايم اتّفاق افتاد براى تو نقل كنم، آن دستور را هم شرح می دادم تا ببينى كه آن دستور بسيار ساده اى بوده است.
به هر حال حدود بيست روز على الدّوام آن عمل را انجام داده بودم، ولى روز بيست و يكم در خواب می ديدم در حال ذكرم و پس از ذكر، وقتى از منزل بيرون آمدم، ديدم خيابان جلوى منزل ما مملوّ از حيوانات اهلى و وحشى است. اوّل تعجّب كردم كه چرا اين حيوانات را داخل شهر راه داده اند، ولى وقتى دقيق شدم با توجّه به تذكّرى كه قبلاً استادم به من داده بود و گفته بود كه ممكن است چشم برزخى تو باز شود و مردم را به صورت حيوانات ببينى، متوجّه شدم كه اين همان حالت است كه به من دست داده است.
ضمنا يكى از دوستان قبلاً به من می گفت: يك شب در عالم رؤيا ديدم در حرم مطهّر حضرت «على بن موسى الرّضا» (عليه السّلام) هستم، ولى در آن مكان مقدّس جز چند نفرى كه به صورت انسان بودند، بقيّه همه به صورت حيواناتند.
به هر حال چند قدم در خيابان راه رفتم، شخصى كه سيرتش به شكل خنزير و خوك وحشى بود، نزد من آمد و احوال مرا پرسيد.
به او گفتم: در چه فكرى؟ چرا تو را در اين حال می بينم؟
گفت: شخصى پول زيادى دارد، ولى عقل كاملى ندارد و می خواهد جنسى را كه تنها من آن را دارم و از خيلى قديم احتكارش كرده ام، تهيّه كند. و لذا من تصميم گرفته ام كه او را پيدا كنم و اين جنس را به او چند برابر قيمت اصليش بفروشم و سر او را كلاه بگذارم و از اين موقعيّت كاملاً سوء استفاده كنم.
من به او گفتم: اين كار را نكن، اين عمل ظلم است و خدا ظالمين را نمی آمرزد.
تو الآن اگر متوجّه بودى كه چه سيرتى دارى، هيچ وقت اين كار را نمی كردى.
عجيب اين بود كه خود او می گفت: من می دانم چه سيرتى دارم.
به او گفتم: چه سيرتى دارى؟
گفت: مثل خنزيرى هستم كه از كثافات و خوردن حرام لذّت می برم، علاوه از ظلم به ديگران هم لذّت می برم.
من به او گفتم: اى بيچاره مگر تو به مرگ اعتقادى ندارى؟ آيا پس از مرگ نمی خواهى خدا به فريادت برسد و به تو مهربانى كند؟
مگر نمی دانى كه خدا در قرآن فرموده: «وَاللهُ لايُحِبُّ الظّالِمينَ»(4) خدا ستمگران را دوست نمی دارد؟
مگر نمی دانى كه خدا در قرآن فرموده: «اِنَّهُ لايُفْلِحُ الظّالِمُونَ»(5) تحقيقا خداى تعالى ظالمين و ستمگران را رستگار نمی كند؟
مگر نمی دانى كه خداى تعالى در قرآن فرموده: «اِنَّ الظّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ»(6) تحقيقا براى ستمگران عذاب دردناكى مهيّا شده؟
مگر نمی دانى كه خداى تعالى در قرآن فرموده: «فَما لِلظّالِمينَ مِنْ نَصيرٍ»(7) در قيامت براى ستمگران يار و مددكارى نيست؟
وقتى اين آيات را براى او خواندم، اشكى از كنار ديدگانش جارى شد و او از آن عمل اظهار پشيمانى كرد و آن اشك چشم مثل آنكه او را شستشو داد و او را به صورت انسانى برگردانيد.
(1) ـ سوره زخرف / آيه 65.
(2) ـ سوره بقره / آيه 118.
(3) ـ قال ابوجعفر عليه السّلام: ايّاك و ظلم من لايجد عليك ناصرا الاّ الله.(بحارالانوار، جلد 72 / صفحه 308 / حديث 1).
(4) ـ سوره آل عمران / آيه 57.
(5) ـ سوره انعام / آيه 21.
(6) ـ سوره ابراهيم / آيه 22.
(7) ـ سوره فاطر / آيه 37.
کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.
تهیه و تنظیم: www.khodadost.blogfa.com
منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد / نوشته: حضرت آیة الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی) / جلد اول / صفحه 71 .
إن شاء الله ادامه دارد ...