بسم الله الرحمن الرحیم
«سوء خُلق»
او می گفت:
من در مشهد مقدّس سحرها در شبهاى زمستان قبل از آنكه درِ حرم مطهّر «على بن موسى الرّضا» (عليه السّلام) باز شود، خودم را پشت درِ صحن می رساندم تا اوّل كسى باشم كه وارد حرم مطهّر می شوم، ولى در همان اوّل وقت گاهى قبل از من و گاهى همراه با من مردى وارد حرم مطهّر می شد و بدون صرف وقت مشغول نماز و عبادت می گرديد. من در آن شبها خيلى دوست داشتم كه با او رفاقت و مصاحبت كنم، زيرا فكر می كردم كه او يكى از اولياء خدا است. عجيب عبادتى می كرد، عجب حالى داشت و حتّى يك لحظه از عبادت غافل نمی شد و به من فرصت نمی داد كه احوالش را بپرسم. يك شب در حرم مطهّر زائرى بدون توجّه پايش را روى سجّاده او گذاشت و مشغول زيارت شد. او در حال نماز يكى دو بار با دست و بلند گفتن كلمات نماز می خواست آن زائر را متوجّه آن عمل كه پا روى سجّاده اش گذاشته بود كند، ولى آن زائر متوجّه نمی شد، لذا پس از نماز با خشونت عجيبى رو به او كرد و گفت: «ولدالزّنا» پايت را از روى سجّاده من بردار! من آنجا فهميدم كه اگر انسان مبتلاء به سوء خلق باشد، چه بديهائى ببار می آورد.
او می گفت:
روزى بعد از خواب عصرانه، مشغول تفكّر درباره افراد بداخلاق بودم، ناگهان حالت مكاشفه اى دست داد و من در آن حال افراد بداخلاق را به صورت حيوانات درنده اى می ديدم كه گوشت و پوست ديگران را می جويدند و بوى گند آنها فضا را پر كرده بود، من به يكى از آنها گفتم: چرا خود را معالجه نمی كنى و چرا اين گونه به خود ظلم می كنى و چرا از اين حالت زشت بيرون نمی آئى؟
گفت: چگونه می توانم اين عمل را انجام دهم و خود را از اين سيرت نجات دهم؟
من به او گفتم: همه روزه صبح به آينه نگاه كن و با قيافه خوش خلق، خود را ببين و بعد با قيافه بدخلق هم خود را ببين و به وجدانت مراجعه كن. فكر كن، از كدام قيافه بيشتر خوشت می آيد. در كوچه و بازار هر كس تو را می بيند اگر بدخلق باشى، آنها از تو بدشان می آيد و اگر خوش خلق باشى، همه تو را دوست دارند و حتّى انسان وقتى آدمهاى بد اخلاق را می بيند، در باطن مكدّر می شود، ولى وقتى خوش خلقها را مشاهده می كند، در باطن خوشحال می گردد. چنانكه من وقتى آن مرد را در حرم مطهّر با آن اخلاق بد ديدم، با آنكه قبلاً او را زياد دوست می داشتم، بسيار از او بدم آمد و در دل از او مكدّر شدم.
و ضمنا من متوجّه شدم كه اگر انسان خودش را نساخته باشد، اخلاق حسنه پيدا نكرده باشد، معرفت به خدا نداشته باشد، خود را متخلّق به اخلاق الله نكرده باشد، عبادتهاى زياد او، نمی تواند به او فضيلتى ببخشد و او را به سيرت حيوانات درنده نشان می دهد و نزد خدا ارزشى ندارد.
در اينجا يادم از روايتى كه از «امام باقر» (عليه السّلام) نقل شده، آمد كه آن حضرت فرمود:
روزى حضرت «موسى بن عمران» (عليه السّلام) يكى از بنى اسرائيل را ديد كه سجده هاى طولانى و سكوت دائمی دارد و هيچگاه او را ترك نمی كند و هميشه در خدمت حضرت موسى است، در اين بين يك روز حضرت موسى با او بر زمين پر آب و علفى عبور كردند، آن مرد بنى اسرائيلى آهى كشيد و تأسّف خورد، حضرت موسى به او گفت: چرا آه كشيدى؟ آن شخص عرض كرد: آرزو داشتم كه براى خدا خرى می بود تا من آن را در اين چمنزار می چراندم.
حضرت موسى از شنيدن اين جمله به رو، به روى زمين افتاد و ضعف كرد. سپس به او وحى رسيد كه چرا از شنيدن كلام بنده ما اين گونه ناراحت شدى؟ مگر نمی دانى كه من بندگانم را به مقدار عقلشان مؤاخذه می كنم؟(1)
بنابر اين عقل كه همان انعكاس صفات حسنه «خاندان عصمت و طهارت» (عليهم السّلام) در روح انسانى است، هر مقدار كاملتر باشد، ارزش انسان و كمال او بيشتر است.
طبق اين اصل مسلّم عقلى، هر كسى خوش خلقتر و بردبارتر و مدارايش با مردم بيشتر است، به «پيامبر اكرم» (صلى الله عليه و آله) و «ائمّه اطهار» (عليهم السّلام) نزديكتر است. زيرا آنها بودند كه داراى خلق عظيم و بيشتر از همه در مشكلات مقاومت می كردند و با دوستان مروّت و با دشمنان مدارا می نمودند، پس بكوشيد كه اين حالات را در خود ايجاد كنيد.(2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(2) ـ در كتاب «اتّحاد و دوستى» درباره حسن خلق و مذمّت بداخلاقى مطالبى آورده ام، به آنجا نيز مراجعه فرمائيد.
کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.
تهیه و تنظیم: www.khodadost.blogfa.com
منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد / نوشته: حضرت آیت الله استاد سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی) / جلد اول / صفحه 91 .
إن شاء الله ادامه دارد ...