بسم الله الرحمن الرحیم
انبساط و انقباض(1)
او مى گفت:
يك روز جوانى كه من به او خيلى علاقه داشتم و او از خانواده بسيار نجيبى بود، نزد من آمد و گفت:
چند روز است كه ايمانم به كلّى از دستم رفته و خود را آنچنان بى اعتقاد به حقايق جهان هستى احساس می كنم كه نزديك است منفجر شوم، از شما تقاضا دارم هر چه زودتر اين مرض روحى مرا معالجه كنيد.
من چون او را می شناختم و می دانستم كه دلائل علمی و عقلى و نقلى اصول اعتقادات را نمی داند، يعنى در اين باره تحقيق نكرده و حتّى كتابى هم مطالعه ننموده است، به او دستور دادم كه يك دوره اصول اعتقادات را درس بگيرد و عقائد خود را از نظر علمى محكم نمايد تا شايد ايمانش به او برگردد. (در پرانتز عرض می كنم كه چون استاد به معارف قرآن بسيار اهميّت می داد و بلكه تنها معارف قرآن را عرفان حقيقى و واقعى می دانست، راه اعتقاد به عقائد حقّه را اين گونه تصوّر می فرمود. او می گفت: اوّلين كارى كه بايد يك مسلمان و يا حتّى يك غير مسلمان براى رسيدن به حقايق عمل كند، اين است كه اعجاز قرآن آن گونه كه خود قرآن می گويد: (اگر جنّ و انس پشت به پشت يكديگر بدهند نمی توانند مثل قرآن را بياورند) براى خود ثابت كند كه اگر اين كار را بكند، خدا را با علم و قدرتش براى خود ثابت كرده و رسالت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) را معتقد شده و مهمتر از همه محتواى قرآن را كه معجزه است و از جانب خدا است و شامل بحث معارف و خداشناسى و معادشناسى و به طور كلّى معارف و احكام اسلامى است را راهنماى اعتقادات و عقائد خود قرار داده است. بحث مفصّل مطالب فوق را در مقدّمه جلد اوّل كتاب «توضيح آيات قرآن» و كتاب «دو مقاله» ذكر نموده ايم.)
او به اين دستور عمل كرد و بحمدالله استاد خوبى هم نصيبش شد.
من به استاد او گفته بودم كه بايد برنامه درسى او را صحيح تنظيم كند تا در مدّت كوتاهى اصول اعتقاداتش را ياد بگيرد و او هم به اين دستور عمل كرد و بحمدالله ناراحتى روحى او رفع شد.
او می گفت:
مرد سالخورده اى كه به قول خودش سالها در رشته فلسفه و عقائد اسلامى زحمت كشيده بود و خود را از علماء متخصّص در رشته عقائد می دانست، روزى به من گفت: من نمی دانم چرا با اينكه دلائل زيادى در اثبات وجود خدا و سائر مسائل اعتقادى دارم، در عين حال گاهى آن چنان بى ايمان می شوم كه می خواهم منفجر گردم، در آن وقت مثل كسى هستم كه همه اين دلائل را براى انكار اين حقايق داشته باشد؛ حالا من بايد چه كنم؟
به او گفتم: خانه دل تو ممكن است مملوّ از صفات رذيله باشد، نفست را تزكيه نكرده اى. لذا وقتى ايمان را با زنجير هاى دلائل به اين خانه می كشانى و او مجبور می شود كه وارد خانه دل تو گردد و از طرفى با آن صفات رذيله سر سازش ندارد، با اندك غفلتى از دل تو بيرون می رود و آن وقت ديگر نمی توانى به آسانى ايمان را به خانه دل خود برگردانى.
درست مثل كبوترى كه شما بخواهيد او را در لانه اى كه پر از حيوانات درنده است، جاى دهى. طبيعى است كه او حاضر نمی شود در آنجا بماند و مستقر گردد.
بنابراين اگر بخواهى خانه دل را مقرّ ايمان قرار دهى و او را در آنجا مستقر نمائى، بايد نفست را از صفات رذيله تزكيه كنى و قلبت را از جميع خصلتهاى زشت پاك نمائى.
او می گفت:
روزى خدمت مردى كه سالها در سير و سلوك بوده و حقيقتا به كمالات معنوى خوبى رسيده و وجود او مايه بهره هاى معنوى فراوانى است، رفتم و از او خواستم كه گوشه اى از تجربيات خود را در امور معنوى و سير الى الله براى من نقل كند.
او گفت: من در سفر وصول به كمالات روحى می ديدم كه گاهى حالت انبساط عجيبى دارم، يعنى به قدرى روحيّاتم خوب است كه مانند كسى كه همه حقايق و ماوراءالطّبيعه و معنويّات را به چشم می بيند، می باشم. ولى گاهى هم به قدرى در انقباض قرار می گرفتم و همچون كسى بودم كه در تاريكى فوق العاده اى قرار گرفته و حتّى جلوى پايش را هم نمی بيند.
ولى در هر حال به سير معنوى و تزكيه روحم ادامه می دادم و اين انبساط و انقباض را اهميّت نمی دادم و در حقيقت خود را مثل مسافرى كه در اتوبوس نشسته و طىّ طريق می كند و در راه گاهى به شهرها و چراغها و مناظر زيبا می رسد و آنها جلب توجّهش را می نمايد و گاهى هم در بيابانهاى بى آب و علف و تاريك كه هيچ چيز را نمی بيند، تصوّر می كردم.
فراموش نمی كنم كه در آن زمانها گاهى خوابهاى بسيار خوب، مكاشفات بسيار جالب، استشمام عطرهاى معنوى و حتّى مشاهداتى كه فوق العاده جلب توجّه مرا می كرد، داشتم. امّا استادم به من می گفت: مبادا اينها تو را سرگرم كند، زيرا تا وقتى به مقصد كه همان كمالات معنوى و تزكيه نفس است نرسيده اى، اينها براى تو فائده اى ندارد، حتّى وقتى به اينها می رسى و در عين حال می بينى كه هنوز در وجودت صفات غير انسانى وجود دارد، بايد بدانى كه گاهى همينها مايه توقّف تو و يا لااقل مايه سرگرمی تو از وصول به آن مقاصد است.
و همچنين وقتى خواب نمی بينى و يا مكاشفه و مشاهده اى ندارى و يا در انقباض مطلقى و حتّى نشاطى در دعاء و عبادت در خود احساس نمی كنى، ولى مشغول تزكيه نفسى و به سوى خدا می روى، خود را مثل كسى بدان كه در بيابان تاريكى در اتوبوس نشسته و به سفرش ادامه می دهد و يا مثل كسى كه از بيابان بى آب و علف عبور می كند و آن بيابان هيچ چيز ندارد كه او تماشا كند. و علاوه كسى كه براى به دست آوردن خوابهاى خوب و يا مكاشفات غير علمى و يا حتّى براى كرامات و غيبگوئى در سير و سلوك قرار می گيرد مثل كسى است كه در هواپيما فقط براى شكلاتى كه مهماندار به مسافرين می دهد بنشيند و از مسافرت مقصد اصلى را منظور نكند و اگر به او شكلات ندادند ناراحت شود.
بايد سالك الى الله بكوشد كه به انقباض و انبساط و كشف و شهود و كرامات و غيبگوئى توجّه نكند و صد درصد به فكر كمالات روحى باشد.
و بالأخره اينها يعنى اين انقباضها و انبساطها نبايد سالك الى الله را از مقصد كه همان كمالات روحى است، باز بدارد و بلكه او بايد سرش را به زير بيندازد و به سير خود دائما ادامه دهد.
او می گفت:
انقباض و انبساط بر دو قسم است، گاهى اين دو حالت براى غير سالك الى الله از مردم عادى روى می دهد. طبعا انقباض مربوط به گناه و انبساط مربوط به كار خوبى است كه انجام داده است، ولى براى سالك الى الله انقباض لازم است، زيرا اين دو حالت علامت حركت و سير است. اگر اين دو حالت نباشد، معلوم است كه سالك الى الله حركتى ندارد. اگر انقباض نباشد، قدر انبساط دانسته نمی شود و انقباض و انبساط براى سالك الى الله كار خدا است. زيرا او می فرمايد: «اَللهُ يَقْبِضُ وَ يَبْسُطُ وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ».(2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ــ اين بحث را قبل از توضيح پاك كردن نفس از رذائل در اينجا آورده ايم كه اگر سالك الى الله در سفر به سوى خداى تعالى حالت قبضى در خود احساس نمود، بداند چه شده و چه بايد بكند.
(2) ــ سوره بقره آيه 245.
کپی برداری با ذکر منبع اصلی و بدون تغییر در مطالب جایز می باشد.
تهیه و تنظیم: www.khodadost.blogfa.com
منبع: کتاب گرانقدر در محضر استاد / جلد اول / صفحه 22 .
إن شاء الله ادامه دارد ...
برچسبها: حالت انبساط روحی , حالت قبض روحی , علت انبساط و انقباض , سیر و سلوک